[[{"content_id":529564,"content_number":0,"portal_id":126,"lang_id":"fa","content_title":"ولادت حضرت امام مهدی (عج)","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"ولادت حضرت امام مهدی (عج)\r\n\r\n&nbsp;دوازدهمین امام ، حضرت حجة بن الحسن المهدى ، امام زمان - عجل الله تعالى فرجه - در نیمه شعبان سال 255 هجرى در شهر &laquo;سامرأ&raquo; دیده به جهان گشودند .&nbsp;(1)&nbsp;ایشان همنام پیامبر آخرالزمان حضرت محمد مصطفی (ص) و هم کنیه آن حضرت (ابوالقاسم) می باشند.&nbsp;(2)\r\n\r\nاز جمله القاب آن حضرت ، حجت ، قائم ، خلف صالح ، صاحب الزمان&nbsp;(3)&nbsp;، بقیة الله است&nbsp;(4)&nbsp;و مشهورترین آنها &laquo;مهدى&raquo; مى &rlm;باشد.&nbsp;(5)\r\n\r\nپدرشان ، پیشواى یازدهم حضرت امام حسن عسکرى - علیه السلام - و مادرشان ، بانوى گرامى &laquo;نرجس &raquo; است&nbsp;(6)&nbsp;که بنام &laquo;ریحانه&raquo; ، &laquo;سوسن&raquo; و &laquo;صقیل&raquo; نیز از او یاد شده است.&nbsp;(7)&nbsp;میزان فضیلت و معنویست نرجس خاتون تا آن حد والا بود که &laquo;حکیمه&raquo; خواهر گرامی امام هادى - علیه السلام - که خود از بانوان عالیقدر خاندان امامت بود ، او را سرآمد و سرور خاندان خویش ، و خود را خدمتگذار ایشان مى &rlm;نامید.&nbsp;(8)\r\n\r\nحضرت مهدى علیه السلام دو دوره غیبت داشتند: یکى کوتاه مدّت (غیبت صغرى) و دیگرى دراز مدّت (غیبت کبرى). اولى ، از هنگام تولد تا پایان دوران نیابت خاصّه ادامه داشته و دومى ، با پایان دوره نخست آغاز شد و تا هنگام ظهور و قیام آن حضرت طول خواهد کشید.&nbsp;(9)\r\n\r\n*******************\r\n\r\nتولد حضرت مهدى (ع) از دیدگاه علماى اهل سنت\r\n\r\nچنانکه در صفحات آینده توضیح خواهیم داد، اعتقاد به موضوع مهدویت اختصاص به شیعه ندارد، بلکه بر اساس روایات فراوانى که از پیامبر اکرم (ص) رسیده، علماى اهل سنت نیز این موضوع را قبول دارند.\r\n\r\nمنتها آنان نوعاً تولد حضرت مهدى را به آینده موکول مى &rlm;کنند و مى گویند : شخصیتى که پیامبر اسلام از قیام او (پس از غیبت) خبر داده ، هنوز متولد نشده است و در آینده تولد خواهد یافت.&nbsp;(10)\r\n\r\nبا این حال تعداد قابل توجهى از مورخان و محدّثان اهل سنت ، تولد آن حضرت را در کتب خود ذکر کرده و آن را یک واقعیت دانسته &rlm;اند . بعضى از پژوهشگران بیش از صد نفر از آنان را معرفى کرده&rlm; اند.&nbsp;(11)\r\n\r\n\r\n*******************\r\n\r\nدیدار حضرت مهدى (ع)\r\n\r\nچنانکه در سیره امام حسن عسکرى - علیه السلام - بتفصیل نگاشتیم ، از آنجا که حکومت ستمگر عباسى ، به منظور دستابى به فرزند آن حضرت و کشتن او ، خانه امام را سخت تحت کنترل و مراقبت قرار داده بود ، تولد حضرت مهدى - علیه السلام - بر اساس طرح دقیق و منظمى که پیشاپیش، از سوى امام در این مورد ریخته شده بود ، کاملاً به صورت مخفى و دور از چشم مردم (و حتى شیعیان) صورت گرفت.\r\n\r\nمستندترین گزارش در این زمینه ، از طرف &laquo;حکیمه&raquo; عمه حضرت عسکرى - علیه السلام - رسیده که از نزدیک شاهد تولد حضرت مهدى - علیه السلام - بوده است. اما باید توجه داشت که این پنهان کارى به آن معنا نیست که بعدها یعنى در مدت 5 - 6 سال آغاز عمر ایشان ، که امام یازدهم در حال حیات بودند ، کسى آن بزرگوار را ندیده باشد، بلکه افراد خاصى از شیعیان در فرصت هاى مناسب و گوناگون به دیدار آن حضرت نائل مى &rlm;شدند تا به تولد و وجود وى یقین حاصل کنند و در موقع لزوم به شیعیان دیگر اطلاع دهند.\r\n\r\nدانشمندان ما جریان این دیدارها را به صورت گسترده گزارش کرده &rlm;اند&nbsp;(12)، ولى شاید مهمترین آنها دیدار چهل تن از اصحاب امام عسکرى - علیه السلام - با آن حضرت باشد که تفصیل آن بدین قرار بوده است:\r\n\r\n&laquo;حسن بن ایوب بن نوح&raquo;&nbsp;(13)&nbsp;مى&rlm; گوید: ما براى پرسش درباره امام بعدى ، به محضر امام عسکرى - علیه السلام &ndash; رفتیم . در مجلس آن حضرت چهل نفر حضور داشتند . عثمان بن سعید (یکى از وکلاى بعدى امام زمان) بپاخاست و عرض کرد : مى &rlm;خواهم از موضوعى سؤال کنم که درباره آن از من داناترید .\r\n\r\nامام فرمودند : بنشین . عثمان با ناراحتى خواست از مجلس خارج شود. حضرت فرمودند : هیچ کس از مجلس بیرون نرود . کسى بیرون نرفت و مدتى گذشت . در این هنگام ، امام ، عثمان را صدا کرد. او بپا خاست. حضرت فرمودند: مى&rlm; خواهید به شما بگویم که براى چه به اینجا آمده &rlm;اید؟ همه گفتند: بفرمایید. فرمودند : براى این به اینجا آمده &rlm;اید که از حجت و امام پس از من بپرسید. گفتند : بلى. در این هنگام پسرى نورانى که شبیه ترین مردم به امام عسکرى - علیه السلام &ndash; بود ، وارد مجلس شد . حضرت با اشاره به او فرمودند :\r\n\r\n&laquo;این ، امام شما بعد از من و جانشین من در میان شما است. فرمان او را اطاعت کنید و پس از من اختلاف نکنید که در این صورت هلاک مى &rlm;شوید و دین تان تباه مى&rlm; گردد...&raquo;&nbsp;(14).\r\n\r\n\r\n\r\nعلل سیاسى - اجتماعى غیبت\r\n\r\nشکى نیست که رهبرى پیشوایان الهى به منظور هدایت مردم به سر منزل کمال مطلوب است و این امر در صورتى میسر است که آنها آمادگى بهره بردارى از این هدایت الهى را داشته باشند. اگر چنین زمینه مساعدى در مردم وجود نداشته باشد، حضور پیشوایان آسمانى در بین مردم ثمرى نخواهد داشت.\r\n\r\nمتأسفانه فشارها و تضییقاتى که بویژه از زمان امام جواد- علیه السلام- به بعد بر امامان وارد شد، و محدودیت هاى فوق العاده&rlm; اى که برقرار گردید - به طورى که فعالیت هاى امام یازدهم و دوازدهم را به حداقل رسانید - نشان داد که زمینه مساعد جهت بهره مندى از هدایت ها و راهبری هاى امامان در جامعه (درحدّ نصاب لازم) وجود ندارد . ازین رو حکمت الهى اقتضا کرد که پیشواى دوازدهم ، بتفصیلى که خواهیم گفت ، غیبت اختیار کنند تا موقعى که آمادگى لازم در جامعه به وجود آید.\r\n\r\nالبته همه اسرار غیبت بر ما روشن نیست ولى شاید نکته&rlm; اى که گفتیم رمز اساسى غیبت باشد. در روایات ما ، در زمینه علل و اسباب غیبت ، روى سه موضوع تکیه شده است :\r\n\r\nالف - آزمایش مردم&rlm;\r\n\r\nچنانکه مى&rlm; دانیم یکى از سنت هاى ثابت الهى ، آزمایش بندگان و انتخاب صالحان و گزینش پاکان است. صحنه زندگى همواره صحنه آزمایش است تا بندگان از این راه در پرتو ایمان و صبر و تسلیم خویش در پیروى از اوامر خداوند تربیت یافته و به کمال برسند و استعدادهاى نهفته آنان شکوفا گردد.\r\n\r\nدر اثر غیبت حضرت مهدى، مردم آزمایش مى &rlm;شوند: گروهى که ایمان استوارى ندارند، باطنشان ظاهر مى &rlm;شود و دستخوش شک و تردید مى &rlm;گردند و کسانى که ایمان در اعماق قلبشان ریشه دوانده است، به سبب انتظار ظهور آن حضرت و ایستادگى در برابر شدائد، پخته &rlm;تر و شایسته&rlm; تر مى&rlm; گردند و به درجات بلندى از اجرا و پاداش الهى نائل مى &rlm;گردند.\r\n\r\nامام موسى بن جعفر - علیه السلام - فرمود: هنگامى که پنجمین فرزندم غایب شد، مواظب دین خود باشید، مبادا کسى شما را از دین خارج کند. او ناگزیر غیبتى خواهد داشت، به طورى که گروهى از مؤمنان از عقیده خویش بر مى &rlm;گردند. خداوند به وسیله غیبت، بندگان خویش را آزمایش مى &rlm;کند...(15)\r\n\r\nاز سخنان پیشوایان اسلام بر مى &rlm;آید که آزمایش به وسیله غیبت حضرت مهدى، از سخت&rlm; ترین آزمایش هاى الهى است&nbsp;(16)&nbsp;و این سختى از دو جهت است:\r\n\r\n1 -&nbsp;از جهت اصل غیبت ، که چون بسیار طولانى مى &rlm;شود بسیارى از مردم دستخوش شک و تردید مى &rlm;گردند. برخى در اصل تولد و برخى دیگر در دوام عمر آن حضرت شک مى&rlm; کنند و جز افراد آزموده و مخلص و داراى شناخت عمیق، کسى بر ایمان و عقیده به امامت آن حضرت باقى نمى &rlm;ماند. پیامبر اسلام ضمن حدیث مفصلى مى&rlm; فرماید: مهدى از دیده شیعیان و پیروانش غایب مى&rlm;شود و جز کسانى که خداوند دلهاى آنان را جهت ایمان، شایسته قرار داده، در اعتقاد به امامت او استوار نمى&rlm; مانند(17).\r\n\r\n2 -&nbsp;از نظر سختی ها و فشارها و پیشامدهاى ناگوار که در دوران غیبت رخ مى &rlm;دهد و مردم را دگرگون مى &rlm;سازد، به طورى که حفظ ایمان و استقامت در دین، کارى سخت دشوار مى &rlm;گردد و ایمان مردم در معرض مخاطرات شدید قرار مى &rlm;گیرد.&nbsp;(18)\r\n\r\nب - حفظ جان امام\r\n\r\nخداوند ، به وسیله غیبت، امام دوازدهم را از قتل حفظ کرده است، زیرا اگر آن حضرت از همان آغاز زندگى در میان مردم ظاهر مى &rlm;شد، او را مى &rlm;کشتند (چنانکه تفصیل آن را نوشتیم). بر این اساس اگر پیش از موعد مناسب نیز ظاهر شود، باز جان او به خطر مى &rlm;افتد و به انجام مأموریت الهى و اهداف بلند اصلاحى خود موفق نمى &rlm;گردد.\r\n\r\n&laquo;زراره&raquo;، یکى از یاران امام صادق - علیه السلام - مى&rlm; گوید: امام صادق - علیه السلام - فرمود: امام منتظر، پیش از قیام خویش مدّتى از چشم ها غایت خواهد شد.\r\n\r\nعرض کردم: چرا ؟\r\n\r\nفرمود : بر جان خویش بیمناک خواهد بود .(19)\r\n\r\nج - آزادى از یوغ بیعت با طاغوت هاى زمان\r\n\r\nپیشواى دوازدهم ، هیچ رژیمى را ، حتى از روى تقیه ، به رسمیت نشناخته و نمى &rlm;شناسد. او مأمور به تقیه از هیچ حاکم و سلطانى نیست و تحت حکومت و سلطنت هیچ ستمگرى در نیامده و در نخواهد آمد ، چرا که مطابق وظیفه خود عمل مى &rlm;کند و دین خدا را به طور کامل و بى هیچ پرده پوشى و بیم و ملاحظه &rlm;اى اجرا مى&rlm;کند. بنابراین جاى هیچ عهد و میثاق و بیعت با کسى و مراعات و ملاحظه نسبت به دیگران باقى نمى&rlm; ماند.\r\n\r\n&laquo;حسن بن فضّال&raquo; مى &rlm;گوید: امام هشتم فرمود: گویى شیعیانم را مى &rlm;بینم که هنگام مرگ سومین فرزندم (امام حسن عسکرى) در جستجوى امام خود ، همه جا را مى &rlm;گردند اما او را نمى &rlm;یابند.\r\n\r\nعرض کردم : چرا غایب مى &rlm;شود ؟\r\n\r\nفرمودند : براى اینکه وقتى با شمشیر قیام مى &rlm;کند، بیعت کسى در گردن وى نباشد.&nbsp;(20)\r\n\r\n\r\n\r\nغیبت صغرى و کبرى\r\n\r\nچنانکه گفتیم، غیبت امام مهدى به دو دوره تقسیم مى &rlm;شود: &laquo;غیبت صغرى&raquo; و &laquo;غیبت کبرى&raquo;.\r\n\r\nغیبت صغرى از سال 260 هجرى (سال شهادت امام یازدهم) تا سال 329 (سال در گذشت آخرین نایب خاص امام) یعنى حدود 69 سال بود.&nbsp;(21)&nbsp;در دوران غیبت صغرى، ارتباط شیعیان با امام بکلى قطع نبود و آنان، به گونه &rlm;اى خاص و محدود، با امام ارتباط داشتند.\r\n\r\nتوضیح آنکه: در طول این مدّت، افراد مشخصى (که ذکرشان خواهد آمد) به عنوان &laquo;نایب خاص&raquo; با حضرت در تماس بودند و شیعیان مى &rlm;توانستند به وسیله آنان مسائل و مشکلات خویش را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دریافت دارند و حتى گاه به دیدار امام نائل شوند. ازینرو مى &rlm;توان گفت در این مدّت، امام، هم غایب بود و هم نبود.\r\n\r\nاین دوره را مى &rlm;توان دوران آماده سازى شیعیان براى غیبت کبرى دانست که طى آن، ارتباط شیعیان با امام، حتى در همین حد نیز قطع شد و مسلمانان موظف شدند در امور خود به نایبان عام آن حضرت، یعنى فقهاى واجد شرائط و آشنایان به احکام اسلام، رجوع کنند.\r\n\r\nاگر غیبت کبرى یکباره و ناگهان رخ مى &rlm;داد، ممکن بود موجب انحراف افکار شود و ذهن ها آماده پذیرش آن نباشد. اما گذشته از زمینه سازی هاى مدبرانه امامان پیشین، در طول غیبت صغرى، بتدریج ذهن ها آماده شد و بعد، مرحله غیبت کامل آغاز گردید. همچنین امکان ارتباط نایبان خاص با امام در دوران غیبت صغرى، و نیز شرفیابى برخى از شیعیان به محضر آن حضرت در این دوره، مسئله ولادت و حیات آن حضرت را بیشتر تثبیت کرد.&nbsp;(22)\r\n\r\nبا سپرى شدن دوره غیبت صغرى، غیبت کبرى و دراز مدّت امام آغاز گردید که تاکنون نیز ادامه دارد و پس از این نیز تا زمانى که خداوند اذن ظهور و قیام به آن حضرت بدهد، ادامه خواهد داشت.\r\n\r\nغیبت دو گانه امام دوازدهم، سالها پیش از تولد او توسط امامان قبلى، پیشگویى شده و از همان زمان توسط راویان و محدثان، حفظ و نقل و در کتاب هاى حدیث ضبط شده است که به عنوان نمونه به نقل چند حدیث در این زمینه اکتفا مى &rlm;کنیم:\r\n\r\n1 -&nbsp;امیر مؤمنان - علیه السلام - فرمود:\r\n\r\n(امام) غایب ما، دو غیبت خواهد داشت که یکى طولانى&rlm; تر از دیگرى خواهد بود. در دوران غیبت او، تنها کسانى در اعتقاد به امامتش پایدار مى &rlm;مانند که داراى یقینى استوار و معرفتى کامل باشند.&nbsp;(23)\r\n\r\n2 -&nbsp;امام باقر - علیه السلام - فرمود:\r\n\r\n(امام) قائم دو غیبت خواهد داشت که در یکى از آن دو خواهند گفت: او مرده است...(24)\r\n\r\n3 -&nbsp;ابوبصیر مى &rlm;گوید، به امام صادق - علیه السلام - عرض کردم:\r\n\r\nامام باقر مى &rlm;فرمود:&nbsp;قائم آل محمد (ص) دو غیبت خواهد داشت که یکى طولانى &rlm;تر از دیگرى خواهد بود.\r\n\r\nامام صادق - علیه السلام - فرمود:&nbsp;بلى، چنین است...(25)\r\n\r\n4 -&nbsp;حضرت صادق - علیه السلام - فرمود:\r\n\r\nامام قائم دو غیبت خواهد داشت: یکى کوتاه مدّت و دیگرى دراز مدّت...(26)\r\n\r\nسیر تاریخ، صحت این پیشگویی ها را تأیید کرد و همچنانکه پیشوایان قبلى فرموده بودند، غیبت هاى دو گانه امام عینیت یافت.\r\n\r\n*******************\r\n\r\nنواب خاص&nbsp;(27)\r\n\r\nنایبان خاص حضرت مهدى در دوران غیبت صغرى، چهار تن از اصحاب با سابقه امامان پیشین و از علماى پارسا و بزرگ شیعه بودند که &laquo;نوّاب اربعه&raquo; نامیده شده&rlm;اند. اینان به ترتیب زمانى عبارت بودند از:\r\n\r\n1 - ابو عَمرو عثمان بن سعید عَمرى،\r\n\r\n2 - ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عَمرى،\r\n\r\n3 - ابوالقاسم حسین بن روح نوبختى،\r\n\r\n4 - ابو الحسن على بن محمد سَمَرى.\r\n\r\nالبته امام زمان - علیه السلام - وکلاى دیگرى نیز در مناطق مختلف مانند: بغداد، کوفه، اهواز، همدان، قم، رى آذربایجان، نیشابور و... داشت که یا به وسیله این چهار نفر، که در رأس سلسله مراتب وکلاى امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت مى &rlm;رساندند&nbsp;(28)&nbsp;و از سوى امام در مورد آنان &laquo;توقیع&raquo; هایى&nbsp;(29)&nbsp;صادر مى &rlm;شده است.&nbsp;(30)&nbsp;و یا - آن گونه که بعضى از محققان احتمال داده &rlm;اند - سفارت و وکالت این چهار نفر، وکالتى عامّ و مطلق بوده ولى دیگران در موارد خاصى وکالت و نیابت داشته &rlm;اند&nbsp;(31)&nbsp;مانند:\r\n\r\nمحمد بن جعفر اسدى، احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابراهیم بن محمد همدانى، احمد بن حمزة بن الیسع&nbsp;(32)، محمد بن ابراهیم بن مهزیار&nbsp;(33)، حاجز بن یزید، محمد بن صالح&nbsp;(34)، ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى، محمد بن على بن بلال، عمر اهوازى، و ابو محمد و جنائى&nbsp;(35).\r\n\r\n1 - ابو عَمرو عثمان بن سعید عَمرى\r\n\r\nعثمان بن سعید از قبیله بنى اسد بود و به مناسبت سکونت در شهر سامرّأ، &laquo;عسکرى&raquo; نیز نامیده مى &rlm;شد. در محافل شیعه از او به نام &laquo;سمّان&raquo; (= روغن فروش) یاد مى&rlm; شد، زیرا به منظور استتار فعالیت هاى سیاسى، روغن فروشى مى &rlm;کرد و اموال متعلق به امام را، که شیعیان به وى تحویل مى&rlm; دادند، در ظرف هاى روغن قرار داده به محضر امام عسکرى مى &rlm;رساند.&nbsp;(36)&nbsp;او مورد اعتماد و احترام عموم شیعیان بود.&nbsp;(37)&nbsp;گفتنى است که عثمان بن سعید قبلاً نیز از وکلا و یاران مورد اعتماد حضرت هادى و حضرت عسکرى - علیهما السلام - بوده است. &laquo;احمد بن اسحاق&raquo; که خود از بزرگان شیعه مى &rlm;باشد، مى&rlm;گوید:\r\n\r\nروزى به محضر امام هادى رسیدم و عرض کردم: من گاهى غایب و گاهى (در اینجا) حاضر و وقتى هم که حاضرم همیشه نمى &rlm;توانم به حضر شما برسم. سخن چه کسى را بپذیرم و از چه کسى فرمان ببرم؟\r\n\r\nامام فرمود: &laquo;این ابو عَمرو (عثمان بن سعید عَمرى)، فردى امین و مورد اطمینان من است، آنچه به شما بگوید، از جانب من مى &rlm;گوید و آنچه به شما برساند، از طرف من مى&rlm; رساند&raquo;.\r\n\r\nاحمد بن اسحاق مى &rlm;گوید: پس از رحلت امام هادى - علیه السلام - روزى به حضور امام عسکرى - علیه السلام - شرفیاب شدم و همان سؤال را تکرار کردم.\r\n\r\nحضرت مانند پدرش فرمود: این ابو عَمرو مورد اعتماد و اطمینان امام پیشین، و نیز طرف اطمینان من در زندگى و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگوید از جانب من مى&rlm; گوید و آنچه به شما برساند از طرف من مى &rlm;رساند.&nbsp;(38)\r\n\r\nپس از رحلت امام عسکرى، مراسم تغسیل و تکفین و خاکسپارى آن حضرت را، در ظاهر، عثمان بن سعدى انجام داد.(39)&nbsp;نیز همو بود که روزى در حضور جمعى از شیعیان به فرمان امام عسکرى - علیه السلام - و به نمایندگى از طرف آن حضرت، اموالى را که گروهى از شیعیان یمن اورده بودند، از آنان تحویل گرفت و امام در برابر اظهارات حاضران مبنى بر اینکه با این اقدام حضرت، اعتماد و احترامشان نسبت به عثمان بن سعید افزایش یافته است، فرمود: گواه باشید که عثمان بن سعید وکیل من است، و پسرش محمد نیز، وکیل پسرم مهدى خواهد بود.&nbsp;(40)&nbsp;همچنین، در پایان دیدار چهل نفر از شیعیان با حضرت مهدى که شرح آن در اوائل این بخش گذشت - حضرت خطاب به حاضران فرمود:\r\n\r\nآنچه عثمان (بن سعید) مى &rlm;گوید، از او بپذیرید، مطیع فرمان او باشید، سخنان او را بپذیرید، او نماینده امام شماست و اختیار با اوست.&nbsp;(41)&nbsp;تاریخ وفات عثمان بن سعید روشن نیست. برخى احتمال داده&rlm;اند او بین سالهاى 260 - 267 در گذشته باشد و برخى دیگر فوت او را در سال 280 دانسته&rlm; اند.&nbsp;(42)\r\n\r\n\r\n\r\n2 - محمد بن عثمان بن سعید عَمرى\r\n\r\nمحمد بن عثمان نیز همچون پدر، از بزرگان شیعه و از نظر تقوا و عدالت و بزرگوارى مورد قبول و احترام شیعیان&nbsp;(43)&nbsp;و از یاران مورد اعتماد امام عسکرى - علیه السلام - بود، چنانکه حضرت در پاسخ شؤال &laquo;احمد بن اسحاق&raquo; که به چه کسى مراجعه کند؟ فرمود: عَمرى (عثمان بن سعید)، و پسرش، هر دو، امین و مورد اعتماد هستند، آنچه به تو برسانند، از جانب من مى &rlm;رسانند، و آنچه به تو بگویند از طرف من مى &rlm;گویند. سخنان آنان را بشنو از آنان پیروى کن، زیرا این دو تن مورد اعتماد و امین منند.&nbsp;(44)\r\n\r\nپس از درگذشت عثمان، از جانب امام غایب توقیعى مبنى بر تسلیت وفات او و اعلام نیابت فرزندش &laquo;محمد&raquo; صادر شد.&nbsp;(45)&nbsp;&laquo;عبد الله بن جعفر حِمیرى&raquo; مى &rlm;گوید: وقتى که عثمان بن سعید در گذشت، نامه&rlm;اى با هما خطى که قبلاً امام با آن با ما مکاتبه مى &rlm;کرد، براى ما آمد که در آن ابو جعفر (محمد بن عثمان بن سعید) به جاى پدر منصوب شده بود.&nbsp;(46)\r\n\r\nهمچنین اما، ضمن توقیعى در پاسخ سؤالات &laquo;اسحاق بن یعقوب&raquo;، چنین نوشت: خداوند از عثمان بن سعید و پدرش، که قبلاً مى &rlm;زیست، راضى و خشنود باشد. او مورد وثوق و اعتماد من، و نوشته او نوشته من است.&nbsp;(47)&nbsp;ابو جعفر تألیفاتى در فقه داشته است که پس از وفاتش، به دست حسین بن روح، سومین نایب امام (و یا به دست ابو الحسن سمرى، نایب چهارم) رسیده است.&nbsp;(48)\r\n\r\nمحمد بن عثمان، حدود چهل سال عهده دار سفارت و وکالت امام زمان بود و در طول این مدّت، وکلاى محلّى و منطقه&rlm; اى را سازماندهى و بر فعالیتشان نظارت مى &rlm;کرد و به اداره امور شیعیان اشتغال داشت. توقیع&rlm; هاى متعددى از ناحیه امام صادر، و توسط او به دیگران رسید. او سرانجام در سال 304 یا 305 درگذشت.&nbsp;(49)\r\n\r\nاو پیش از مرگ، از تاریخ وفات خود خبر داد، و دقیقاً در همان تاریخى که گفته بود، در گذشت.&nbsp;(50)\r\n\r\n3 - ابو القاسم حسین بن روح نوبختى\r\n\r\nدر روزهاى آخر عمر ابو جعفر، گروهى از بزرگان شیعه نزد او رفتند. او گفت: چنانچه از دنیا رفتم، به امر امام، جنشین من و نایب امام &laquo;ابو القاسم حسین بن روح نوبختى&raquo; خواهد بود. به او مراجعه کنید و در کارهایتان به او اعتماد نمایید.&nbsp;(51)\r\n\r\nحسین بن روح، از دستیاران نزدیک نایب دوم بود و عَمرى از مدتها پیش، براى تثبیت امر نیابت او زمینه سازى مى &rlm;کرد و شیعیان را جهت تحویل اموال، به او ارجاع مى&rlm;داد و او، رابط بین عثمان بن سعید و شیعیان بود.&nbsp;(52)\r\n\r\nحسین بن روح، کتابى در فقه شیعه به نام &laquo;التأدیب&raquo; تألیف کرده بود. آن را جهت اظهار نظر، نزد فقهاى قم فرستاد. آنان پس از بررسى، در پاسخ نوشتند، جز در یک مسئله، همگى مطابق فتاواى فقهاى شیعه است.&nbsp;(53)&nbsp;بعضى از معاصرین او، عقل و هوش و درایت وى را تحسین کرده و مى &rlm;گفتند: به تصدیق موافق و مخالف، حسین بن روح از عاقلترین مردم روزگار است.&nbsp;(54)&nbsp;نوبختى در دوران حکومت &laquo;مقتدر&raquo;، خلیفه عباسى، به خدت پنج سال به زندان افتاد و در سال 317 آزاد شد.&nbsp;(55)&nbsp;و سرانجام، بعد از بیست و یک سال فعالیت و سفارت، در سال 326 چشم از جهان فرو بست.&nbsp;(56)\r\n\r\n4 - ابو الحسن على بن محمد سَمَرى&nbsp;(57)\r\n\r\nبه فرمان امام عصر (ع) وبا وصیت و معرفى نوبختى، پس از حسین بن روح، على بن محمد سمرى منصب نیابت خاص و اداره امور شیعیان را عهده دار گردید.&nbsp;(58)&nbsp;سمرى از اصحاب و یاران امام عسکرى - علیه السلام - بوده است.&nbsp;(59)&nbsp;او تا سال 329 که دیده از جهان فرو بست، مسئولیت نیابت و وکالت خاص را به عهده داشت. چند روز پیش از وفات او توقیعى از ناحیه امام به این مضمون خطاب به وى صادر شد:\r\n\r\nاى على بن محمد سمرى! خداوند در سوک فقدان تو پاداشى بزرگ به برادرانت عطا کند. تو تا شش روز دیگر از دنیا خواهى رفت. کارهایت را مرتب کن و هیچ کس را به جانشینى خویش مگمار. دوران غیبت کامل فرا رسیده است و من جز با اجازه خداوند متعال ظهور نخواهم کرد و ظهور من پس از گذشت مدتى طولانى و قساوت دلها و پر شدن زمین ازستم خواهد بود. افرادى نزد شیعیان من مدّعى مشاهده من (ارتباط با من به عنوان نایب خاص) خواهند شد. آگاه باشید که هر کس پیش از خروج &laquo;سفیانى&raquo; و &laquo;صیحه آسمانى&raquo;&nbsp;(60)&nbsp;چنین ادعایى بکند، دروغگو و افترا زننده است و هیچ حرکت و نیرویى جز به خداوند عظیم نیست.&nbsp;(61)\r\n\r\nدر ششمین روز پس از صدور توقیع، ابو الحسن سمرى از دنیا رفت.&nbsp;(62)&nbsp;پیش از مرگش از وى پرسیدند: نایب بعد از تو کیست؟ پاسخ داد: اجازه ندارم کسى را معرفى کنم.&nbsp;(63)&nbsp;با در گذشت ابو الحسن سمرى دوره جدیدى در تاریخ شیعه آغاز گردید که به دوران غیبت کبرى معروف است و ما در صفحات آینده پیرامون آن بحث خواهیم کرد.\r\n\r\n\r\n\r\nوظایف و فعالیت هاى اساسى نوّاب خاص\r\n\r\nانتخاب نواب خاص از سوى امام دوازدهم، در واقع ادامه و توسعه فعالیت شبکه ارتباطى &laquo;وکالت&raquo; بود که گفتیم از زمان پیشواى نهم به صورت فعّال در آمده، و در زمان امام هادى و امام عسکرى - علیهما السلام - گسترش چشمگیرى یافته بود، و اینک در زمان امام قائم به اوج رسیده بود. وظایف و فعالیت هاى اساسى نوّاب خاص را مى &rlm;توان در چند مورد زیر خلاصه کرد:\r\n\r\nالف - پنهان داشتن نام و مکان امام\r\n\r\nگرچه امکان رؤیت حضرت مهدى - عجل الله تعالى فرجه - در دوران غیبت صغرى براى نوّاب خاص و برخى از شیعیان وجود داشت و گهگاه دیدارهایى صورت مى&rlm; گرفت&nbsp;(64)&nbsp;امّا به دلیل مشکلات سیاسى، هر یک از نواب اربعه در زمان خود موظف بودند از بردن نام حضرت و افشاى محل او در سطح عمومى خوددارى ورزند. زیرا در غیر این صورت، جان امام از سوى حکومت وقت به خطر مى &rlm;افتاد. این سیاست استتار و پنهانکارى، دقیقاً بر اساس دستور و راهنمایى خود امام صورت مى &rlm;گرفت. چنانکه روزى ابتدأ او بدون اینکه سؤالى از حضرت در این باره شده باشد، توقیعى به این مضمون خطاب به محمد بن عثمان (سفیر دوم) صادر شد:\r\n\r\nکسانى که از اسم (من) مى &rlm;پرسند، باید بدانند اگر سکوت کنند بهشت، و اگر حرفى بزنند جهنم (در انتظار آنان) است. چه، اینان اگر بر اسم واقف شوند، آن را فاش مى &rlm;سازند و اگر از مکان آگاه شوند، آن را نشان مى &rlm;دهند.&nbsp;(65)\r\n\r\nهمچنین روزى عبید الله بن جعفر حمیرى و احمد بن اسحق اشعرى، که هر دو از بزرگان اصحاب امامان و از شیعیان برجسته و صمیمى بودند، در دیدارى که با عثمان بن سعید (سفیر اوّل) داشتند از وى پرسیدند: آیا جانشین امام عسکرى - علیه السلام - را دیده است؟ وى پاسخ مثبت داد. از نام آن حضرت پرسش کردند، وى از گفتن آن خوددارى کرد و گفت:\r\n\r\nبر شما حرام است که در این باره پرسش کنید، و من این سخن را از پیش خود نمى&rlm; گویم - چه اختیارى ندارم که حلالى را حرام یا حرامى را حلال کنم - بلکه این، به دستور خود اوست، زیرا حکومت (عباسى) بر این باور است که امام عسکرى در گذشته و فرزندى از خود باقى نگذاشته است، و به همین دلیل نیز ارثیه او را بین کسانى تقسیم کردند که وارث آن حضرت نبودند (جعفر کذاب و مادر حضرت عسکرى) و این موضوع با صبر و سکوت امام روبرو گردید، و اینک کسى جرأت ندارد با خانواده او ارتباط برقرار کند یا چیزى از آنها بپرسد، و اگر اسم امام فاش شود مورد تعقیب قرار مى &rlm;گیرد. زینهار! زینهار! خدا را در نظر بگیرید و از این بحثها خوددارى کنید.&nbsp;(66)\r\n\r\nدر زمان نیابت ابوالقاسم حسین بن روح، از ابوسهل نوبختى که از بزرگان شیعیان بود، سؤال کردند که چگونه تو، به این سِمَت انتخاب نشدى و حسین بن روح انتاب شد؟ وى پاسخ داد: آنان که او را به این مقام برگزیده&rlm; اند، خود داناترند. کار من، بر خورد و مناظره با مخالفان و دشمنان است. اگر من همانند حسى نبن روح مکان امام را مى &rlm;دانستم، شاید اگر در فشار قرار مى&rlm;گرفتم، محل او را نشان مى &rlm;دادم، ولى اگر اما زیر عباى ابو القاسم پنهان شود، چنانچه او را قطعه قطعه هم کنند، هرگز لباس خود را کنار نمى &rlm;زند!&nbsp;(67)\r\n\r\nب - سازماندهى وکلا\r\n\r\nچنانکه گفتیم نمایندگان و وکلاى محلى امام در عصر غیبت - با اختیارات گوناگون و حزه&rlm;هاى فعالیت متفاوتى که داشتند - در مناطق تمرکز شیعیان مستقر بودند و هر چند در زمان پیشواى دهم و یازدهم این دسته از وکلا معمولاً توسط وکیل اوّل با امام تماس مى &rlm;گرفتند، امّا در هر حال امکان ارتباط مستقیم با خود امام نیز براى آنان وجود داشت، ولى در عصر غیبت صغرى امکان ارتباط مستقیم کلاً قطع گردید و وکلاى فرعى و منطقه&rlm; اى امام در بلاد مختلف که اسامى گروهى از آنان قبلاً گذشت -&nbsp;(68)&nbsp;ناگزیر منحصراً زیر نظر نایب خاصّ، انجام وظیفه مى &rlm;کردند و نامه&rlm; ها و سؤالات و وجوه شرعى شیعیان را توسط نایب خاص به محضر امام غایب مى &rlm;رساندند. چنانکه قبلاً اشاره کردم، در زمان سفارت ابو جعفر محمد بن عثمان، تنها در بغداد حدود ده نفر زیر نظر او فعالیت مى&rlm; کردند.&nbsp;(69)\r\n\r\nنوّاب خاصّ، در مقابل دریافت وجوه و اموال، قبض نمى &rlm;دادند ولى شیعیان از وکلاى دیگر قبض مطالبه مى &rlm;کردند. بنا به نقل شیخ طوسى، در اواخر عمر محمد بن عثمان، شخصى به توصیه او، اموال مربوط به امام را به حسین بن روح مى&rlm; پرداخت، و از او قبض مطالبه مى&rlm; کرد. به دنبال شکوه حسین بن روح از این بابت، محمد بن عثمان دستور داد که از وى قبض مطالبه نشود و افزود: هر چه به دست ابو القاسم برسد، به دست من رسیده است.&nbsp;(70)\r\n\r\n\r\n\r\nج - اخذ و توزیع اموال متعلق به امام\r\n\r\nنواب خاص امام، هر کدام در دوران سفارت خود، وجوه و اموال متعلق به آن حضرت را که شیعیان مستقیماً یا توسط وکلاى محلى مى پرداختند، تحویل مى &rlm;گرفتند و به هر طریقى که ممکن بود به امام مى &rlm;رساندند، یا در مواردى که امام دستور مى&rlm;داد مصرف مى&rlm; کردند.\r\n\r\nدر روزهاى شهادت امام عسکرى - علیه السلام - گروهى از شیعیان قم و بعضى دیگر از مناطق ایران وارد سامرأ شدند و در آنجا از در گذشت امام آگاه گشتند. این گروه، اموالى را از طرف شیعیان مناطق خود آورده بودند تا تحویل امام بدهند و وقتى از جانشین امام عسکرى پرسش کردند، بعضی ها جعفر (کذاب)، برادر امام، را نشان دادند. آنان طبق روال معمول، نشانى و خصوصیات پول ها و اموال را از جعفر پرسیدند تا معلوم شود که وى داراى علم امامت است یا خیر؟ وقتى که جعفر از پاسخ درماند، از تحویل اموال به وى خوددارى کردند و ناگزیر به عزم بازگشت به وطن، از سامرّأ خارج شدند.\r\n\r\nدر بیرون سامرأ، پیک سرّى حضرت بقیة الله - عجل الله تعالى فرجه الشریف - آنان را به محضر امام راهنمایى کرد و پس از تشرّف به حضور امام، بعد از آنکه حضرت خصوصیات تمامى پول ها و امول را بیان فرمود، اموال را تحویل ایشان دادند. آنگاه امام فرمود:\r\n\r\nبعد از این چیزى به سامرأ نیاورید. من شخصى را در بغداد معین مى&rlm;کنم، اموال را به او مى &rlm;دهید و توقیع توسط او صادر مى&rlm;گردد.&nbsp;(71)&nbsp;از آن به بعد بود که امام، عثمان سعید را به نیابت خاص منصوب کرد و او در بغداد وظایف خود را آغاز کرد.\r\n\r\nد - پاسخگویى به سؤالات فقهى و مشکلات عقیدتى\r\n\r\nحوزه فعالیت نواب اربعه تنها به مواردى که شمردیم محدود نمى &rlm;شد، بلکه دایره فعالیت آنها شامل پاسخگویى به همه گونه سؤالات فقهى و شرعى، حل مشکلات عقیدتى و نیز میارزه علمى با شبهاتى مى &rlm;شد که مخالفان مطرح مى&rlm; کردند و از این راه در تضعیف عقاید و پریشانى فکرى شیعیان مى &rlm;کوشیدند.\r\n\r\nنواب خاصّ، این وظایف را با استفاده از آموزش هاى امام و دانش بسیار بالایى که داشتند، به بهترین وجهى انجام مى &rlm;دادند. نگاهى گذرا به کارنامه سفارت این چهار شخصیت بزگ، ابعاد گسترده کوشش ها و موفقیت هاى آنان را در این زمینه نشان مى &rlm;دهد.\r\n\r\nآنان از یک سو، وسوسه&rlm; هاى مربوط به انکار وجود امام را، از راه هاى گوناگون خنثى مى &rlm;کردند و در این راستا، گاه ناگزیر، پرده از دیدارهاى سرّى خود را امام بر مى &rlm;داشتند&nbsp;(72)&nbsp;و گاهى نیز توقیعى از سوى حضرت در این باره صادر مى &rlm;شد و امام در دفع شبهات مزبور به کمک آنان مى &rlm;شتافت.&nbsp;(73)\r\n\r\nاز سوى دیگر، سؤالات فقهى و شرعى شیعیان را به عرض امام رسانده پاسخ آنها را مى &rlm;گرفتند و به مردم ابلاغ مى &rlm;کردند. به عنوان نمونه، مى &rlm;توان از توقیعى نام برد که توسط محمد بن عثمان صادر شده و طى آن به پرسش هاى &laquo;اسحاق بن یعقوب&raquo; در زمینه &rlm;هاى گوناگون پاسخ داده شده است.&nbsp;(74)&nbsp;همچنین مى &rlm;توان توقیع مفصلى یاد کرد که در پاسخ به سؤالات نماینده مردم قم، &laquo;محمد بن عبدالله بن جعفر حمیرى&raquo;، صادر گردید.&nbsp;(75)\r\n\r\nاز این گذشته، گاه، نواب خاصّ، مناظراتى با مخالفان انجام داده و آنان را محکوم مى &rlm;ساختند و تأکید مى&rlm; کردند که این پاسخ ها را از امام آموخته&rlm; اند. چنانکه حسین بن روح، در یک مجلس مناره، پاسخ شخصى را که شبهه&rlm; اى در مورد شهادت امام حسین - علیه السلام - مطرح کرده بود، به صورت گسترده بیان نمود و فرداى آن روز با اشارهبه پاسخ مزبور، به یکى از شیعیان - که فکر مى &rlm;کرد پاسخ ها تراوش فکرى خود اوست - اظهار داشت: اگر از آسمان سقوط کنم و طعمه مرغان هوا شرم یا باد تندى مرا به محل درورى پرتاب کند، در نظرم بهتر از این است که در دین خدا رأى و نظریه شخصى خود را اظهار کنم. مطالبى که دیروز شنیدى از حجت خدا شنیده شده است.&nbsp;(76)\r\n\r\nهمچینین وى در پاسخ پرسش یکى از متکلّمان وقت در مورد عامل شهادت امام موسى بن جعفر - علیه السلام - و اینکه آیا پیشوایان معصوم همه، با شمشیر یا با مسمومیت در گذشته&rlm;اند و نیز راز برترى حضرت فاطمه - علیها السلام - نسبت به دختران دیگر پیامبر اسلام (ص)، توضیحات روشن و قانع کننده&rlm;اى داد که تحسین دانشمند مزبور را بر انگیخت و گفت: در این باره پاسخى از این بهتر و کوتاهتر از کسى نشنیده &rlm;ام.&nbsp;(77)\r\n\r\nه- مبارزه با مدّعیان دروغین نیابت\r\n\r\nمبارزه با غلات و مدّعیان دروغین بابیت و نیابت و وکالت و افشاى ادعاهاى باطل آنان را نیز باید به فعالیت هاى نواب اربعه افزود. چنانکه درسیره امام هادى توضیح دادیم، گروهى از افراد منحرف و جاه طلب با طرح مطالب بى اساس از قبیل ربوبیت و الوهیت ائمه، مقاماتى براى خود ادعا مى &rlm;کردند و به نام امام از مردم خمس یا وجوه دیگر را مى &rlm;گرفتند و این موضوع موجبات بدنامى شیعه را فراهم ساخته و مشکلاتى براى ائمه ایجاد مى &rlm;کرد.\r\n\r\nدر عصر غیبت صغرى، علاوه بر اینها، افراد دیگرى پیدا شدند که به دروغ مدعى سفارت و نیابت خاص امام بودند و در اموال متعلق به امام تصرفات بیمورد نموده و در مسائل فقهى و اعتقادى، سخنان گمراه کننده بر زبان مى &rlm;راندند. اینجا بود که نواب خاصّ، با رهنمود امام، به مقابله با آنان بر مى &rlm;خاستند و گاه رد طرد و لعن آنان از ناحیه حضرت، توقیع صادر مى &rlm;شد.\r\n\r\nابو محمد شریعى، محمد بن نصیر نمیرى، احمد هلال کرخى، ابو طاهر محمد بن على بن بلال، حسین بن منصور حلاّج و محمد بن على شلمغانى از این گروه بودند.&nbsp;(78)\r\n\r\nشلمغانى قبلاً از فقهاى شیعه شمرده مى&rlm;شد و حتى کتابى به نام &laquo;تکلیف&raquo; نوشته بود، ولى بعدها به غلوّ و انحراف کشده شد و افکارى کفرآمیز مطرح کرد. از آن جمله، بر روى نظریه حلول تأکید مى&rlm;کرد و مى &rlm;گفت: روحى پیامبر اسلام (ص) در پیکر محمد بن عثمان (سفیر دوم)، روح امیر مؤمنان - علیه السلام - در کالبد حسین بن روح (نایب خاص سوم) و روح حضرت فاطمه - علیها السلام - در بدان ام کلثوم، دختر محمد بن عثمان حلول کرده است.\r\n\r\nحسین بن روح، این عقیده را کفر و الحاد معرفى کرده آن را از نوع عقاید مسیحیان در مورد حضرت مسیح شمرد و او را طرد نمود و افشار افکار باطلش او را در میان قومش رسوا ساختن. با تو جه به نقش تخریبى شلمغانى بود که در ذیحجه سال سیصد و دوزاده، توقیعى توسط حسین بن روح در لعن و تکفیر وارتداد او صادر کردید و سر انجام در سال 323 کشته شد.&nbsp;(79)\r\n\r\n\r\n\r\nغیبت کبرى\r\n\r\nچنانکه گفتیم، با در گذشت چهارمین نایب خاص امام دوازدهم، دوران غیبت کبرى آغاز گردید. در این دوره، علماى واجد شرائط، از سوى امام زمان نیابت عامّه دارند چنانکه دیدیم، نیابت خاصّه عبارت از این است که امام، شخص خاصى را با اسم و رسم معرفى کند و نایب خود قرار دهد، ولى نیابت هر فردى که آن ضابطه با او تطبیق کند، نایب شناخته شود و به نیابت از امام، در امر دین و دنیا، مرجع شیعیان باشد.\r\n\r\nامامان معصوم، به ویژه حضرت حجة بن الحسن المهدى - عجل الله تعالى فرجه - در روایات متعددى این شرائط را بیان فرموده و مسلمانان را در دوران غیبت کبرى موظف کرده &rlm;اند که به واجدان شرائط مزبور رجوع نموده و طبق دستو آنان عمل کنند. پاره&rlm; اى از این روایات را ذیلاً از نظر خوانندگان محترم مى &rlm;گذرانیم:\r\n\r\n1 -&nbsp;&laquo;عُمَر بن حنظله&raquo; مى&rlm; گوید: از امام صادق - علیه السلام - پرسیدم: اگر بین دو نفر از شیعیان بر سر قرض یا ارث اختلافى پیش آید و به حکومت و قضات (وقت) مراجعه کنند آیا این کار جایز است؟ امام فرمود: هر کس در مورد حق یا باطل به آنان مراجعه کند، در حقیقت به طاغوت&nbsp;(80)&nbsp;مراجعه کرده و هر چه را به حکم آنان بگیرد، به طور حرام گرفته است، هز چند حق ثابت او باشد، زیرا آن را به حکم طاغوت گرفته که خداوند امر کرده است به او کفر ورزند، و انکار کنند، چنانکه مى &rlm;فرماید:&nbsp;یریدُونَ أن یتَحاکَمُواالَى الطّاغوتِ وَقَد أُمِرُوا أن یکفُرُوا بِهِ&nbsp;(81): &laquo;مى&rlm; خواهند طاغوت را به داورى بطلبند در حالى که به آنان دستور داده شده که به طاغوت کافر شوند&raquo;.\r\n\r\nپرسیدم: پس چه باید بکنند؟\r\n\r\nفرمود: باید نگاه کنند ببینند چه کسى از شما حدیث ما را روایت نموده و در حلال و حرام ما نظر افکنده و صاحب نظر شده و احکام و قوانین ما را شناخته است، او را به عنوان حاکم و صاحب رأى بپذیرند، زیرا من او را حاکم بر شما قرار داده &rlm;ام. اگر او بر اساس حکم ما حکم نماید و کسى از او نپذیرد، حکم خدا را سبک شمرده و ما را رد کرده و کسى که ما را رد کند، خدا را ردّ کرده است و این، به منزله شرک ورزیدن به خداى متعال است...&nbsp;(82)\r\n\r\nاین فرمان امام صادق - علیه السلام - یک فرمان کلى و عمومى است و مفاد آن شامل همه فقهاى واجد شرائط مى &rlm;شود. در صورتى که امام راضى نشود در یک اختلاف جزئى به قضات حکومت طاغوتى مراجعه شود، مسلّماً راضى نخواهد بود سایر امور مسلمانان زیر نظر ستمگران باشد بلکه اداره این امور را زیر نظر فقهاى عادل شیعه قرار داده است.\r\n\r\n2 -&nbsp;اسحاق بن یعقوب مى &rlm;گوید: از محمد بن عثمان (دومین نایب خاص حضرت مهدى) خواستم نامه &rlm;ام را به پیشگاه امام برساند. در آن نامه مسائل مشکلى که داشتم پرسیده بودم. امام با خط خود جواب نوشته بود.\r\n\r\nاز جمله سؤالاتم این بود که در پیشامدها در عصر غیبت به چه کسى مراجعه کنم در پاسخ این سؤال فرموده بود: و امّا در حوادثى که رخ مى &rlm;دهد، به راویان احادیث ما مراجعه کنید. آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا (بر شما) هستم.&nbsp;(83)&nbsp;با آنکه اسحاق بن یعقوب در این نامه در مورد وظیفه خو سؤال کرده، ولى امام به صورت عمومى پاسخ داده و وظیفه همه شیعیان را معین نموده است.\r\n\r\n*******************\r\n\r\nمهدى (ع) در منابع شیعه\r\n\r\nاخبار و روایات فراوانى از پیامبر اسلام و هر یک از امامان - علیهم السلام - درباره تولد، غیبت، ظهور و قیام جهانى و سایر ویژگی هاى حضرت مهدى نقل شده و در واقع سالها پیش از تولد آن حضرت، خصوصیات و ویژگی هاى او - از قبیل اینکه: او از خاندان پیامبر (ص)، از فرزندان فاطمه - علیها السلام - و از نسل حسین - علیه السلام - است و با قیام جهانى خویش زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد - پیشگویى شده است. تعداد این روایات به حدى فراوان است که درباره کمتر موضوعى از موضوعات اسلامى این اندازه حدیث وارد شده است.\r\n\r\nما نخست به تعداد روایات وارد شده از ائمه شیعه درباره حضرت مهدى - علیه السلام - و نیز اسامى کتبى که علماى این مذهب مستقلاً درباره آن حضرت نوشته &rlm;اند اشاره مى &rlm;کنیم، سپس روایات رسیده از پیامبر اسلام (ص) از طریق اهل سنت و نیز کتب آنها را در این باره مورد بررسى قرار مى&rlm; دهیم:\r\n\r\nدر اینجا بى مناسبت نیست یاد آورى کنیم: با آنکه عصر هر یک از ائمه و یژگی هایى داشته و توجه آن بزرگواران قاعدتاً معطوف به مسائل و موضوعات حادّ روز بوده، امّا در عین حال، موضوع حضرت مهدى - عج الله تعالى فرجه الشریف - همواره مورد نظر آنان بوده و به مناسبت هاى گوناگون بیانات و پیشگویی هاى فراوانى نموده &rlm;اند که ذیلاً به عنوان نمونه آمارى اجمالى از احادیثى که از ائمه در این زمینه رسیده از نظر خوانندگان محترم مى&rlm; گذرانیم:\r\n\r\n1 - امیر مؤمنان - علیه السلام - 51 حدیث،\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n2 - امام حسن - علیه السلام - 5 حدیث،\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n3 - امام حسین - علیه السلام - 14 حدیث،\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n4 - امام زین العابدین - علیه السلام - 11 حدیث،\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n5 - امام باقر - علیه السلام - 63 حدیث،\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n6 - امام صادق - علیه السلام - 124 حدیث،\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n7 - امام موسى بن جعفر - علیه السلام - 6 حدیث،\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n8 - امام رضا - علیه السلام - 19 حدیث،\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n9 - امام جواد - علیه السلام - 6 حدیث،\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n10 - امام هادى - علیه السلام - 6 حدیث،\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n11 - امام حسن عسکرى - علیه السلام - 22 حدیث.&nbsp;(84)(85)\r\n\r\nبه عنوان نمونه به نقل چند حدیث اکتفا مى &rlm;کنیم:\r\n\r\nالف -&nbsp;امیر مؤمنان - علیه السلام - مى &rlm;فرماید: پیامبر اسلامى فرمود:&nbsp;عمر جهان به پایان نمى &rlm;رسد مگر آنکه مردى از نسل حسین امور امّت مرا در دست مى&rlm; گیرد و دنیا را پر از عدل مى &rlm;کند همچنانکه پر از ظلم شده است.&nbsp;(86)\r\n\r\nاز امیر مؤمنان - علیه السلام - در &laquo;نهج البلاغه&raquo; سخنان متعددى در این زمینه نقل شده است.&nbsp;(87)&nbsp;از آن جمله مى &rlm;فرماید:&nbsp;دنیا، همچون شتر چموشى که از دوشیدن شیرش جلوگیرى مى &rlm;کند (و به سراغ بچه&rlm; اش مى &rlm;رود) پس از چموشى، به ما روى مى&rlm; آورد.&nbsp;(88)&nbsp;خداوند مى &rlm;فرماید: &laquo;ما مى &rlm;خواهیم به مستضعفان زمین نعمت بخشیم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم&raquo;.&nbsp;(89)\r\n\r\nب -&nbsp;حسین بن على - علیه السلام - مى&rlm; فرمود:\r\n\r\nاگر از عمر دنیا تنها یک روز باقى مانده باشد، خداوند آن روز را طولانى مى &rlm;کند تا آنکه مردى از نسل من قیام مى &rlm;کند و دنیا را پر از عدل و داد مى &rlm;کند چنانکه از ظلم و ستم پر شده است.&nbsp;از رسول خدا شنیدم چنین مى&rlm; فرمود.&nbsp;(90)\r\n\r\nج -&nbsp;امام جواد - علیه السلام - به عبد العظیم حسنى - س - فرمود:\r\n\r\nقائم ما همان مهدى منتظّر است که در زمان غیبت باید در انتظارش بود و در زمان ظهور باید اطاعتش نمود. او سومین فرزند من خواهد بود. سوگند به آن خدایى که محمد را به پیامبرى برگزید و امامت را ویژه ما خاندان قرار داد، اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد، خدا آن روز را طولانى مى &rlm;گرداند تا مهدى ظاهر شود و زمین را از عدل و داد پر کند چنانکه از ظلم و ستم پر شده است. خداوند متعال کار وى را یک شبه اصلاح مى &rlm;کند، چنانکه کار موسى کلیم الله را در یک شب اصلاح فرمود: او رفت تا براى همسرش آتش بیاورد اما با منصب نبوت و رسالت برگشت.\r\n\r\nامام جواد سپس فرمود:&nbsp;بهترین اعمال شیعیان ما، انتظار ظهور و قیام اوست.(91)\r\n\r\n*******************\r\n\r\nکتاب هایى که پیش از تولد مهدى (ع) درباره او تألیف شده است\r\n\r\nموضوع غیبت و قیام حضرت مهدى در اسلام به قدرى قطعى و مسلّم بوده که کتابهاى متعددى درباره آن تألیف شده و تاریخ نگارش بعضى از آنها سالها پیش از تولد حضرت بوده است. مثلاً &laquo;حسن بن محبوب زراد&raquo; (م 224)، یکى از محدثان و مصنفان موثق شیعه، کتاب &laquo;المشیخ &raquo; را یکصد سال قبل از غیبت کبرى نوشته و اخبار مربوط به غیبت امام مهدى را در آن نقل کرده است.&nbsp;(92)\r\n\r\nمرحوم طبرسى مى &rlm;نویسد: محدثان شیعه در زمان امام باقر و امام صادق - علیهما السلام - اخبار غیبت را در تألیفات خویش آورده&rlm; اند.(93)&nbsp;همچنین برخى از اصحاب ائمه درباره آن حضرت و قیام او کتاب نوشته &rlm;اند، مانند ابراهیم بن صالح انماطى&nbsp;(94)&nbsp;(از یاران امام باقر)، حسن بن محمد بن سماعه&nbsp;(95)&nbsp;(از اصحاب امام موسى بن جعفر - علیهما السلام -)، محمد بن حسن بن جمهور&nbsp;(96)&nbsp;(از یاران امام رضا - علیه السلام -)، على بن مهزیار&nbsp;(97)&nbsp;(از یاران امام جواد - علیه السلام -) و فضل بن شاذان نیشابورى&nbsp;(98)&nbsp;(از شاگردان امام رضا و امام جواد و امام هادى - علیهم السلام -).&nbsp;(99)\r\n\r\n\r\n\r\nمهدى (ع) درمنابع اهل سنت\r\n\r\nچنانکه قبلاً اشاره کردیم، مهدویت و اعتقاد به وجود مهدى - عجل الله عالى فرجه - و ظهور او ، اختصاص به مذهب تشیع ندارد ، بلکه محدثان بزرگ اهل سنت نیز احادیث مربوط به آن حضرت از از طریق گروه بسیارى از صحابه و تابعین در کتابهاى خویش نقل کرده &rlm;اند، به طوریکه گذشته از کتب شیعه ، کتب و آثار دیگر مذهب اسلامى (حنفى، شافعى، مالکى و حنبلى) نیز از روایات نبوى که درباره مهدى و ظهور او رسیده ، سرشار است.\r\n\r\nبر اساس پژوهش برخى از محققان بزرگ ، محدثان اهل سنت احادیث مربوط به حضرت مهدى را از 33 نفر از صحابه پیامبر اسلام در کتب خود نقل کرده &rlm;اند&nbsp;(100)؛ تعداد 106 نفر از مشاهیر علماى بزرگ اهل سنت، اخبار ظهور امام غایب را در کتاب هاى خود آورده&rlm; اند&nbsp;(101)؛ و 32 نفر از آنان مستقلاً درباره حضرت مهدى کتاب نوشته &rlm;اند.&nbsp;(102)\r\n\r\n&laquo;مسند احمد حنبل&raquo; (متوفاى 241 هجرى) و &laquo;صحیح بخارى&raquo; (متوفاى 256 هجرى) از جمله کتب مشهور اهل سنت است که قبل از تولد امام قائم - عجل الله تعالى فرجه - نوشته شده و احادیث مربوط به آن حضرت در آنها نقل شده است.&nbsp;(103)\r\n\r\nاز جمله احادیثى که &laquo;احمد حنبل&raquo; نقل کرده این حدیث است: پیامبر اسلام (ص) فرمود: &laquo;اگر از عمر جهان جز یک روز باقى نماند، خداوند حتماً در آن روز شخصى از ما - خاندان - را بر مى &rlm;انگیزد و او جهان را پر از عدل و داد مى&rlm;کند همچنانکه پر از ظلم شده باشد.&nbsp;(104)\r\n\r\nاحادیث نبوى پیرامون حضرت مهدى - عجل الله تعالى فرجه - و صفات و علائم ایشان در کتابها و منابع قدیم اهل سنت به قدرى زیاد است که دانشمندان علم حدیث و حافظان بزرگ سنّى ، احادیث مربوط به مهدى را &laquo;متواتر&raquo; دانسته&rlm; اند.&nbsp;(105)\r\n\r\nبر اساس یک بررسى اجمالى، تعداد 17 نفر از دانشمندان بزرگ اهل سنت، به &laquo;متواتر&raquo; بودن احادیث مهدى در کتابهاى خود، تصریح کرده &rlm;اند&nbsp;(106). علامه &laquo;شوکانى&raquo; در خصوص اثبات تواتر این روایات، کتابى به نام &laquo;التوضیح فى تواتر ما جأ فى المنتظر والدّجال و المسبح&raquo; تألیف کرده است.&nbsp;(107)\r\n\r\nبى مناسبت نیست در اینجا، به عنوان نمونه، سخنان چند تن از مشاهیر علماى سنّى را در این زمینه از نظر خوانندگان محترم بگذارانیم:\r\n\r\n1 -&nbsp;&laquo;شوکانى&raquo; در کتاب یاد شده، پس از نقل احادیث مربوط به حضرت مهدى مى &rlm;گوید: همه احادیثى که آوردیم، به حدّ تواتر مى &rlm;رسد، چنانکه بر مطلّعان پوشیده نیست. بنابر این با توجه به همه احادیثى که نقل کردیم، مسلّم شد که احادیث منقول درباره مهدى منتظر، متواتر است... آنچه گفته شد براى کسانیکه ذره&rlm;اى ایمان و اندکى انصاف دارند، کافى به نظر مى&rlm; رسد!&nbsp;(108)\r\n\r\n2 -&nbsp;حافظ&nbsp;(109)&nbsp;ابو عبد الله گنجى شافعى (متوفاى 658 ه&#39;. ق) در کتاب &laquo;البیان فى أخبار صاحب الزمان&raquo; (باب 11) مى &rlm;گوید: &laquo;احدیث پیامبر اکرم (ص) درباره مهدى، به دلیل راویان بسیارى که دارد، به حدّ تواتر رسیده است&raquo;.&nbsp;(110)\r\n\r\n3 -&nbsp;حافظ مشهور &laquo;ابن حجر عسقلانى شافعى&raquo; (متوفاى 852 ه&#39;. ق) در کتاب &laquo;فتح البارى&rlm;99 که در شرح &laquo;صحیح بخارى&raquo; نوشته است، مى &rlm;گوید: &laquo;احادیث متواترى وجود دارد حاکى از اینکه: مهدى، از این امّت است و عیسى - علیه السلام - از آسمان فرود آمده و پشت سر وى نماز خواهد گزارد&raquo;.&nbsp;(111)\r\n\r\n4 -&nbsp;&laquo;مؤمن شبلنجى&raquo; مى&rlm; نویسد: &laquo;اخبار متواترى از پیامبر رسیده که نشان مى &rlm;دهد مهدى از خاندان اوست و او زمین را پر از عدل و داد مى &rlm;کند&raquo;.&nbsp;(112)\r\n\r\n5 -&nbsp;&laquo;شیخ محمد صبّان&raquo; مى&rlm; نویسد: &laquo;اخبار متواترى از پیامبر نقل شده مبنى بر اینکه مهدى (سرانجام) قیام مى &rlm;کند و اینکه او از خاندان پیامبر است و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد...&raquo;.&nbsp;(113)\r\n\r\n6 -&nbsp;شیخ منصور على ناصف، از علماى بزرگ و معاصر &laquo;الأزهر&raquo; و مؤلف کتاب &laquo;التاج الجامع للأُصول&raquo;&nbsp;(114)، مى &rlm;نویسد: در میان دانشمندان گذشته و امروز مشهور است که در آخر الزمان به حتم و یقیم مردى از اهل بیت پیامبر که نام او مهدى است، ظهور خواهد کرد. او بر همه کشورهاى اسلامى تسلّط خواهد یافت. مسلمانان، همه پیرو او خواهند شد، او در میان آنان به عدالت رفتار مى &rlm;کند، و دین را قوّت مى &rlm;بخشد. آنگاه دجّال پیدا مى&rlm; شود. عیساى مسیح از آسمان فرود مى &rlm;آید و دجّال را مى &rlm;کشد، یا با مهدى در کشتن دجّال همکارى مى &rlm;کند.\r\n\r\nسخنان و احادیث پیامبر را درباره مهدى، جماعتى از نیکان اصحاب پیامبر روایت کرده&rlm; اند. محدّثان بزرگى مانند: ابو داود، ترمذى، ابن ماجه، طبرانى، ابو یعلى، بزّاز، امام احمد حنبل و حاکم نیشابورى آن احادیث را در کتاب هاى خود نقل کرده &rlm;اند.&nbsp;(115)\r\n\r\nابن ابى الحدید یکى از مع&rlm;تبرین علماى اهل سنت، در این زمنیه مى &rlm;نویسد: &laquo;تمامى فرق اسلامى، اتفاق نظر دارند که عمر دنیا و تکلیف (بشر به اجرا احکام الهى)، پایان نمى &rlm;پذیرد مگر پس از ظهور مهدى&raquo;.&nbsp;(116)\r\n\r\n*******************\r\n\r\nبیانیه رابطة العالم الاسلامى\r\n\r\nاین بخش را با نقل بیانیه رسمى &laquo;رابطة العالم الاسلامى&raquo; ، که از بزرگترین مراکز و هابیت بوده و مقرّ ان در مکه است، به عنوان یک سند زنده بر اعتقاد عموم مسلمانان به موضوع مهدویت به پایام مى&rlm;بریم. یکى از جهات اهمیت این بیانیه این است که نشان مى &rlm;دهد: تندروترین گروه ها در ضدیت با شیعه - یعنى وهابیان - نیز این موضوع را پذیرفته اند، نه تنها پذیرفته &rlm;اند بلکه به طور جدّى از آن دفاع مى &rlm;کنند و آن را از عقاید قطعى و مسلّم اسلامى مى&rlm; شمارند و انى، به خاطر کثرت دلائل و اسناد این موضوع است. به علاوه این مرکز، به عنوان یک مرکز جهانى و روابط بین ملل اسلامى فعالیت می &rlm;کند.\r\n\r\nدر هر صورت در سال 1976 م شخصى به نام &laquo;ابو محمد&raquo; از کشور &laquo;کنیا&raquo; سؤالى درباره ظهور مهدى منتظر از &laquo;رابطة العالم الاسلامى&raquo;&raquo; کرده است. دبیر کل این مرکز در پاسخى که براى او فرستاده، ضمن یاد آورى این نکته که &laquo;ابن تیمیه&raquo; (مؤسس مذهب و هابیت) نیز احادیث مربوط به مهدى را پذیرفته، متن رساله کوتاهى را که پنج تن از علماى معروف کنونى حجاز در این زمینه تهیه کرده&rlm;اند، براى او ارسال داشته است. در این رسال پس از ذکر نام حضرت مهدى و محل ظهور او یعنى مکّه چنین آمده است: به هنگام ظهور فساد در جهان و انتشار کفر و ستم، خداوند به وسیله او (مهدى) جهان را پر از عدل و داد مى &rlm;کند، همان گونه که از ظلم و ستم پر شده است.\r\n\r\nاو آخرین خلفاى راشدین دوازده گانه است که پیامبر در کتب صحاح از آنها خبر داده است. احادیث مربوط به مهدى را بسیارى از صحابه پیامبر نقل کرده &rlm;اند. از آن جمله: عثمان بن عفان، على بن أبى طالب، طلحة بن عبید الله، عبد الرحمان بن عوف، عبدالله بن عباس، عمار بن یاسر، عبد الله بن مسعود، ابو سعید خُدرى، ثوبان، قرة بن ایاس مزنى، عبدالله بن حارث، ابو هریره، حذیفة بن یمان، جابر بن عبد الله، ابو امامه، جابر بن ماجد، عبد الله بن عمر، انس بن مالک، عمران بن حصین وام سلمه. سپس اضافه مى &rlm;کند:\r\n\r\nهم احادیث یاد شده در بالا که از پیامبر نقل شده و هم گواهى صحابه که در اینا در حکم حدیث است، در بسیارى از کتب معروف اسلامى و متون اصلى حدیث پیامبر (ص) اعم از سنن و معاجم و مسانید آمده است. از جمله:\r\n\r\nسنن: .بى داود، ترمذى، ابن ماجه، ابن عمر الدانى ؛ مسانید: احمد، أبى یعلى&rlm;، بزّاز؛ صحیح حاکم؛ معاجم: طبرانى و رویانى و دار قُطنى و ابو نُعَیم د کتاب &laquo;اخبار المهدى&raquo; و خطیب بغدادى در &laquo;تاریخ بغداد&raquo; و ابن عساکر در &laquo;تاریخ دمشق&raquo; و غیر اینها.\r\n\r\nبعد اضافه مى &rlm;کند: بعضى از دانشمندان اسلامى کتب خاصى در این زمینه تألیف کرده &rlm;اند. از جمله:\r\n\r\nابو نعمى: کتاب &laquo;اخبار المهدى&raquo;&raquo;، ابن حجر هیتمى: &laquo;القول المختصر فى علامات المهدى المنتظَر&raquo;، شوکانى: &laquo;التوضیح فى تواتر ماجأ فى المنتظر و الدجّال و المسیح&raquo;، ادریس عراقى مغربى: &laquo;المهدى&raquo;&raquo;، ابو العباس بن عبد المؤمن مغربى: &laquo;الوهم المکنون فى الردّ على ابن خلدون&raquo;.\r\n\r\nآخرین کسى که در این زمینه بحث مشروحى نگاشته رئیس دانشگاه اسلامى مدینه است که در چندین شماره مجله دانشگاه مزبور بحث کرده است.&nbsp;(117)\r\n\r\nعدّه &rlm;اى از بزرگان و دانشمندان اسلام، از قدیم و جدید، در نوشته&rlm; هاى خود تصریح کرده &rlm;اند که احادیث رسیده در زمینه مهدى در حدّ &laquo;تواتر&raquo; است (و به هیچ وجه قابل انکار نیست). از جمله:\r\n\r\nسخاوى در کتاب &laquo;فتح المغیث&raquo;، محمد بن احمد سفاوینى در کتاب &laquo;شرح العقیدة&raquo;، ابو الحسن ابرى در &laquo;مناقب الشافعى&raquo;&raquo;، ابن تیمیه در فتاوایش، سیوطى در &laquo;الحاوى&raquo;، ادریس عراقى مغربى در کتابى که پیرامون &laquo;مهدى&raquo; تألیف کرده، شوکانى در کتاب &laquo;التوضیح فى تواتر ما جأ فى المنتظَر...&raquo;، محمد بن جعفر کتانی در کتاب &laquo;نظم المتناثر فى الحدیث المتواتر&raquo; و ابو العباس بن عبد المومن در کتاب &laquo;الوهم المکنون...&raquo;.\r\n\r\nدر پایان بیانیه مى&rlm; نویسد:\r\n\r\nتنها ابن خلدون است که خواسته احادیث مربوط به مهدى را با حدیث بى اساس و مجعولى به این مضمون که &laquo;مهدى جز عیسى نیست&raquo; مورد ایراد قرار دهد. ولى پیشوایان و دانشمندان بزرگ اسلام، گفتار او را رد کرده&rlm; اند، بخصوص &laquo;ابن عبد المؤمن&raquo; که در ردّ گفتار او کتاب ویژه&rlm;اى نوشته است که از سى سال قبل در شرق و غرب انتشار یافته است.\r\n\r\nحافظان احادیث و محدثان نیز تصریح کرده &rlm;اند که احادیث مهدى مشتمل بر احادیث &laquo;صحیح&raquo; و &laquo;حسن&raquo; است و مجموع آن قطعاً &laquo;متواتر&raquo; و صحیح مى &rlm;باشد. بنابر این، اعتقاد به ظهور مهدى (بر هر مسلمانى) واجب بوده و جز عقاید اهل سنت و جماعت است و جز افراد نادان و بى خبر یا بدعت گذار، آن را انکار نمى&rlm; کنند.\r\n\r\nمدیر اداره مجمع فقهى اسلامى: محمد منتصر کنانى\r\n\r\nاینها ترجمه قسمت هاى حساس این رساله است که از نظر خوانندگان محترم گذشت.&nbsp;(118)\r\n\r\n*******************\r\n\r\nپدر مهدى کیست؟\r\n\r\nدر اینجا تذکر این موضوع لازنم است که در بعضى از منابع اهل سنت، پدر حضرت مهدى &laquo;عبد الله&raquo; معرفى شده است.&nbsp;(119)&nbsp;در حالى که در منابع شیعه و سنّى اخبار فراوانى وجود دارد که مى &rlm;رساند نام پدر آن حضرت &laquo;حسن&raquo; - علیه السلام - است. سر چشمه این اختلاف آن است که در بعضى از روایات اهل سنّت پیرامون ویژگی هاى آن حضرت، این جمله از پیامبر اسلام نقل شده است: &laquo;...&nbsp;یواطئ اسمه اسمى و اسم أبیه اسم أبى....&raquo;.&nbsp;(120)&nbsp;یعنى، اسم او (مهدى) اسم من، و اسم پدرش، اسم پدر من است.\r\n\r\nقرائنى در دست است که نشان مى &rlm;دهد جمله اخیر یعنى &laquo;اسم پدرش اسم پدر من است&raquo; عمداً یا اشتباهاً از طرف راوى به کلام پیامبر افزوده شده است و در گفتار آن حضرت فقط جمله: &laquo;اسم او اسم من است&raquo; وجود داشته است. حافظ گنجى شافعى در این باره مى &rlm;گوید:\r\n\r\n&laquo;ترمذى&raquo;&nbsp;(121)&nbsp;این حدیث را نقل کرده ولى جمله اخیر در آن نیست.&nbsp;(122)&nbsp;نیز &laquo;احمد بن حنبل&raquo;، که داراى قدرت ضبط و دقت بوده این حدیث را در چند جا از &laquo;مسند&raquo; خود نقل کرده ولى جمله اخیر در آنها نیست.(123)\r\n\r\n&laquo;گنجى&raquo; اضافه مى &rlm;کند: در اکثر روایاتى که حافظان حدیث و محدثان مورد وثوق اهل سنت در این باره نقل کرده اند، جمله اخیر نیست. فقط در حدیثى که شخصى به نام &laquo;زائدة&raquo; از &laquo;عاصم&raquo; نقل کرده، این جمله به چشم مى &rlm;خورد. و چون &laquo;زائده&raquo; چیزهایى از خود به حدیث اضافه مى &rlm;کرده است، نقل او اعتبارى ندارد.\r\n\r\nگواه این معنا، این است که راوى این حدیث، شخصى به نام &laquo;عاصم&raquo; است و حافظ ابو نعیم در کتاب &laquo;مناقب المهدى&raquo;&raquo;، سى و یک نفر از راویان این حدیث را نام برده که همگى آن را از &laquo;عاصم&raquo; شنیده&rlm; اند، و در هیچ کدام جمله اخیر نیست. و فقط در نقل &laquo;زائده&raquo; این جمله به چشم مى &rlm;خورد که طبعاً در مقابل آن همه روایات، فاقد اعتبار است.&nbsp;(124)\r\n\r\n*******************\r\n\r\nابن خلدون&nbsp;(125)&nbsp;و احادیث مهدى\r\n\r\nچنانکه ملاحظه شد، اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان اهل سنّت، احادیث مربوط به حضرت مهدى را صحیح و مورد قبول مى &rlm;دانند. اما تنى چند، آنها را رد نموده یا مورد تشکیک قرار داده &rlm;اند که از آن جمله &laquo;ابن خلدون&raquo; است. وى مى &rlm;گوید:\r\n\r\nدر میان تمام مسلمانان در طول قرون و اعصار مشهور بوده و هست که در آخر الزمان حتماً مردى از خاندان پیامبر ظهور مى &rlm;کند و دین را تأیید و عدل و داد را آشکار مى &rlm;سازد، مسلمانان از او پیروى مى&rlm; کنند، وى بر تمام کشورهاى اسلامى تسلّط پیدا مى&rlm; کند، این شخص مهدى نامیده مى شود و ظهور دجال و حوادث بعدى که از مقدمات مسلّم قیامت است، به دنبال قیام او خواهد بود، عیسى فرود مى&rlm; آید و دجّال را مى&rlm; کشد یا در قتل دجّال او را یارى می کند و عیسى پشت سر او نماز مى&rlm; خواند...\r\n\r\nگروهى از پیشوایان حدیث، مانند: ترمذى، ابو داود، بزّاز، ابن ماجه، حاکم، طبرانى، ابو یعلى&rlm; احادیث مربوط به مهدى را در کتاب هاى خود به نقل از گروهى از صحابه مانند: على، ابن عباس، عبد الله بن عمر، طلحه، عبد الله بن مسعود، ابو هریره، أنس، ابو سعید خُدرى، أُمّ حبیبه، أُمّ سلمه، ثوبان، قرّة بن اًیاس، على هلالى، عبد الله بن حارث، آورده &rlm;اند.\r\n\r\nولى چه بسا منکران این احادیث، در سند آنها مناقشه کنند در میان دانشمندان اهل حدیث معروف است که &laquo;جَرح&raquo; بر &laquo;تعدیل&raquo;&nbsp;(126)مقدّم است. بنابراین اگر ما، در بعضى از راویان این احادیث نقطه ظعفى از قبیل: غفلت، کم حافظگى، ضعف یا انحراف عقیده یافتیم، اصل حدیث از درجه اعتبار ساقط مى&rlm; شود...&nbsp;(127)\r\n\r\nوى آنگاه به نقل تعدادى از این احادیث و بررسى وضع راویان آنها پرداخته و برخى از آنها را غیر موثق اعلام نموده و اضافه مى &rlm;کند: این است مجموع احادیثى که پیشوایان حدیث درباره مهدى و قیام او در آخر الزمان نقل کرده &rlm;اند و چنانکه ملاحظه کردید، همه آنها جز مقدار بسیار کمى مخدوش است.&nbsp;(128)\r\n\r\nاین بود خلاصه و فشرده نظریه ابن خلدون درباره احادیث مربوط به مهدى منتظر - عجل الله تعالى فرجه - دانشمندان صاحبنظر و متخصصان علم حدیث اعم از شیعه و سنى، سخنان وى را با دلائل روشن رد کرده و آن را بى پایه دانسته&rlm; اند.&nbsp;(129)&nbsp;ولى ما، در اینجا به عنوان نمونه خلاصه سخنان &laquo;شیخ عبد المحسن عباد&raquo;، استاد و رئیس دانشگاه مدینه را نقل مى&rlm; کنیم:\r\n\r\nوى در کنفرانسى زیر عنوان &laquo;عقیدة أهل السنّة والأثر فى المهدى المنتظَر&raquo;، در ردّ نظریه ابن خلدون چنین مى &rlm;گوید:\r\n\r\nالف -&nbsp;اگر ابراز شک و تردید در مورد احادیث مهدى از طرف شخصى حدیث شناس بود، یک لغزش به شمار مى &rlm;رفت، چه رسد به مورّخانى که اهل تخصّص در علم حدیث نیستند. چه خوب گفته است &laquo;شیخ احمد شاکر&raquo;:\r\n\r\nابن خلدون چیزى را دنبال کرده است که به آن آگاهى ندارد و وارد میدانى شده است که مرد آن نیست. او در فصلى که در مقدمه خود به مهدى اختصاص داده، پریشان گویى عجیبى کرده و مرتکب اشتباهات روشنى شده است. اصولاً او متوجه نشده است که مقصود محدثان از این جمله که: &laquo;جرح بر تعدیل مقدّم است&raquo; چیست؟!\r\n\r\nب -&nbsp;وى در آغاز فضل مربوط به مهدى اعتراف کرده است که:\r\n\r\nدر میان مسلمانان در طول قرون و اعصار مشهور بوده و هست که در آخر الزمان حتماً مردى از خاندان پیامبر ظهور مى &rlm;کند.\r\n\r\nبا اعتراف به اینکه موضوع قیام مهدى در میان تمام مسلمانان در طول قرون و اعصار امرى مشهور و مورد قبول بوده و هست، آیا صحیح نبود که او نیز این عقیده مشهور را مثل دیگران نپذیرد؟ ایا نظریه وى، با وجود اعتراف به اینکه همه مسلمانان برخلاف او عقیده دارند، نوعى کجروى و تکرروى نیست؟ آیا همه مسلمانان اشتباه کرده &rlm;اند و فقط ابن خلدون درست فهیمده است؟!\r\n\r\nاصولاً این موضوع یک اجتهادى نیست، بلکه یک موضوع نقلى و غیبى است و جایز نیست کسى آن را با هیچ دلیلى جز با کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) اثبات کند و دلیل مزبور در اینجا نظریه مسلمانان را اثبات مى&rlm;کند و آنان در این موضوع نقلى داراى تخصص هستند.\r\n\r\nج -&nbsp;ابن خلدون پیش از نقد و بررسى این احادیث مى&rlm;گوید: &laquo;اینک ما در اینجا احادیثى را که در این باره نقل شده، ذکر مى&rlm;کنیم&raquo;.&nbsp;(130)&nbsp;و پس از نقل احادیث مى&rlm; گوید: &laquo;این است مجموع احادیثى که پیشوایان حدیث درباره مهدى و قیام او در آخر الزمان نقل کرده&rlm;اند&raquo;. و در جاى دیگر مى &rlm;گوید: &laquo;آنچه محدثان از روایات مهدى نقل کرده &rlm;اند، ما همه را به قدر توان در اینجا آوردیم&raquo;.&nbsp;(131)\r\n\r\nدر حالى که وى بسیارى از احادیث مهدى را ناگفته گذاشت است، چنانکه این معنا با مراجعه به کتاب &laquo;العرف الوردى فى أخبار المهدى&raquo;&raquo; تألیف &laquo;سیوطى&raquo; روشن مى&rlm; گردد. همچنین او از حدیثى که با سند معتبر در کتاب &laquo;المناز المنیف&raquo; تألیف &laquo;ابن قیم&raquo; نقل شده، غفلت کرده است.\r\n\r\nد -&nbsp;ابن خلدون تعدادى از این احادیث را نقل و به خاطر بعضى از راویان آنها در سند آنها اشکال مى &rlm;کند، در حالى که راویان یاد شده، کسانى هستند که &laquo;بخارى&raquo; و &laquo;مسلم&raquo; یا حداقل یکى از آنها در صحیح خود از آنها نقل حدیث کرده &rlm;اند و دانشمندان در سند آنها ایرادى نکرده &rlm;اند.\r\n\r\nه-&nbsp;ابن خلدون اعتراف مى &rlm;کند که تعداد کمى از احادیث مربوط به مهدى جاى هیچ نقد و ایرادى از نظر سند ندارد. بنابراین باید بگوییم: آن تعداد کم که به گفته وى مورد قبول است، براى اثبات مطلب کافى است و بقیه احادیث نیز مؤید آن تعداد خواهد بود.&nbsp;(132)\r\n\r\n\r\n\r\nانتظار مهدى و مدعیان مهدویت\r\n\r\nنگاهى به تاریخ اسلام نشان مى&rlm; دهد که در طول زمان، افرادى جاه طلب و سودجو ادعاى مهدویت کرده &rlm;اند، یا گروهى از مردم عوام افرادى را مهدى مى &rlm;پنداشته &rlm;اند. این امر نشان مى&rlm; دهد که موضوع مهدویت و اعتقاد به ظهور یک منجى غیبى، در میان مسلمانان امرى مسلّم و مورد قبول بوده است، و چون نام یا برخى از نشانه &rlm;هاى آن حضرت با مشخصات برخى از مدعیان یاد شده تطبیق مى کرده، آنان از این موضوع سؤ استفاده کرده و خود را مهدى قلمداد نموده &rlm;اند. یا چه بسا خود آنان ادعایى نداشته&rlm; اند لکن برخى از عوام الناس از روى نادانى یا شدّت ستم و بیدادگرى حکومت ها یا عجله&rlm; اى که در ظهور مهدى داشته&rlm; اند، یا به علل دیگر، بدون آنکه در مجموع نشانه&rlm; هاى حضرت دقت کنند، به اشتباه، آنان را مهدى موعود تصور کرده &rlm;اند.\r\n\r\nبه عنوان مثال: گروهى از مسلمانان &laquo;محمد بن حنفیه&raquo; را چون همنام و هم کنیه پیامبر اسلام بوده، مهدى پنداشته و بر این باور بوده&rlm;اند که او نمرده است و غایب است و بعداً ظاهر مى &rlm;شود و بر دنیا مسلّط مى &rlm;گردد.&nbsp;(133)\r\n\r\nگروهى از فرقه اسماعیلیه معتقد بودند که اسماعیل فرزند امام صادق - علیه السلام - نمرده، بلکه مرگ او از روى مصلحت اعلام شده است و او نمى&rlm; میرد و همان &laquo;قائم&raquo; موعود است و قیام مى&rlm;کند و بر دنیا مسلّط مى &rlm;شود.(134)\r\n\r\n&laquo;محمد&raquo; مشهور به &laquo;نفس زکیه&raquo; پسر عبد الله بن حسن&raquo; در زمان منصور دوانیقى عباسى قیام کرد و به مناسبت نامش، پدرش ادعا کرد که همان مهدى موعود است و با تکیه روى این موضوع، طرفدارانى براى او فراهم آورد.&nbsp;(135)\r\n\r\nدر جریان قیام نفس زکیه، &laquo;محمد بن عجلان&raquo; که از فقیهان و عابدان مدینه بود، به کمک وى برخاست. وقتى که محمد شکست خورد و کشته شد، &laquo;جعفر بن سلیمان&raquo; - حاکم مدینه - ابن عجلان را احضار کرد و به وى گفت: چرا با آن دروغگو خروج کردى؟ و آنگاه دستور داد دستش را قطع کنند.\r\n\r\nفقیهان و اشراف مدینه که حضور داشتند از جعفر بن سلیمان، براى ابن عجلان درخواست عفو کردند و گفتند: امیر! محمد بن عجلان فقیه و عابد مدینه است و موضوع براى او مشتبه شده و خیال کرده است که محمد بن عبد الله، همان مهدى موعود است که در روایات آمده است.&nbsp;(136)\r\n\r\nعین این گرفتارى براى &laquo;عبد الله بن جعفر&raquo; نیز که از دانشمندان و محدثان بزرگ مدینه بود، پیش آمد و او هم در پاسخِ بازخواست حاکم مدینه، گفت: من به این علّت با محمد بن عبد الله همکارى کردم که یقین داشتم او همان مهدى موعود است که در روایات ما یاد شده است. تا او زنده بود هیچ شکى در این موضوع نداشتم و هنگامى که کشته شد فهمیدم که او مهدى نیست، و بعد از این دیگر فریب کسى را نخواهم خورد.&nbsp;(137)\r\n\r\nمنصور نیز، که نامش &laquo;عبد الله&raquo; و نام پرس &laquo;محمد&raquo; بود، بر پسر خویش لقب مهدى گذارده و ادعا مى &rlm;کرد که مهدى موعود فرزند من است، نه نفس زکیه!&nbsp;(138)\r\n\r\nهمچنین مى &rlm;بینیم که برخى از فرقه &rlm;ها، به مهدویت بعضى از امامان پیشین اعتقاد داشته&rlm; اند، مثلاً &laquo;ناووسیه&raquo; حضرت صادق - علیه السلام - را مهدى و امام و زنده و غایب مى &rlm;پنداشتند.&nbsp;(139)&nbsp;&laquo;واقفیه&raquo; همین اعتقاد را درباره امام موسى بن جعفر - علیه السلام - داشتند.&nbsp;(140)&nbsp;و بر این باور بودند که آن حضرت نمى &rlm;میرد تا بر شرق و غرب جهان مسلّط مهدى است.&nbsp;(141)&nbsp;و بالأخره گروهى نیز پس از رحلت امام حسن عسکرى - علیه السلام - فوت آن حضرت را انکار کردند و گفتند: او زنده و غایب است و همان امام &laquo;قائم&raquo; مى &rlm;باشد.(142)\r\n\r\nاینها نمونه هایى است که نشان مى &rlm;دهد موضوع مهدویت در زمان پیامبر اسلام(ص)و بعد از، موضوع مسلّمى بوده است و امت اسلام همواره در انتظار شخصى بوده&rlm; اند که قیام کند و با ظلم و ستم بستیزد و پرچم حاکمیت عدل و داد را در جهان به اهتزاز در آورد.\r\n\r\nبدیهى است که سوء استفاده برخى بازیگران از موضوع مهدویت در بعضى از ادوار، هرگز نمى &rlm;تواند مجوّزى براى انکار اصل مسئله مهدویت باشد، زیرا در طول تاریخ، حقایق بسیارى از سوى عناصر بازیگر و فرصت طلب مورد سوء استفاده قرار گرفته است. مدعیان الوهیت، یا نبوت و سایرمقامات معنوى، در دنیا کم نبوده &rlm;اند ادیان ساختگى نیز در نیا کم نبوده است. ولى انیها هزگز دلیل این نمى&rlm; شود که کسى منکر اصل وجود خدا و نبوت انبیأ گردد.\r\n\r\nعلم و دانش و صنعت نیز در زمان ما مورد سؤ استفاده واقع شده و در راه هاى ضد بشرى به کار مى&rlm;رود، ولى آیا این باعث مى &rlm;شود که ما اصل علم و صنعت را نفى کنیم؟!\r\n\r\n*******************\r\n\r\nسیماى حکومت مهدى در آینه قرآن\r\n\r\nقرآن کریم در زمینه ظهور و قیام حضرت مهدى - مانند بسیارى از زمینه&rlm; هاى دیگر - بدون انیکه وارد جزئیات شود، به صورت کلى و اصولى بحث کرده است؛ یعین از تشکیل حکومت عدل جهانى، و پیروزى کامل و نهائى صالحان در روى زمین سخن گفته است. این گونه آیات را مفسران اسلامى، به استناد مدارک حدیثى و تفسیرى، مربوط به حضرت مهدى و ظهور و قیام او دانسته&rlm; اند. ما از مجموع آیات قرآنى که دانشمندان آنها را ناظر به این موضوع دانسته&rlm; اند.&nbsp;(143)&nbsp;و صراحت بیشترى دراند، جهت رعایت اختصار، سه ایه را مورد بررسى قرار مى&rlm; دهیم:\r\n\r\n1 -&nbsp;وَلقَد کتبنا فِى الزّبُورِ مِن بَعدِ الذّکرِ أنّ الأرضَ یرِثُها عِبادِىَ&rlm;َ الصّالِحُونَ&nbsp;(144)&nbsp;&laquo;ما، در (کتاب) زبور پس از تورات نوشته &rlm;ایم که سرانجام، زمین را بندگان صالح من به ارث خواهند برد&raquo;.\r\n\r\nدر توضیح معناى این آیه یاد آورى مى &rlm;کنیم که: &laquo;ذکر&raquo; در اصل به معناى هر چیزى است که مایه تذکر و یاد آورى باشد ولى در آیه یاد شده به کتاب آسمانى حضرت موسى - علیه السلام - یعنى &laquo;تورات&raquo; تفسیر گردیده است به قرینه اینکه قبل از زبور معرفى شده است.\r\n\r\nطبق تفسیر دیگرى، &laquo;ذکر&raquo; اشاره به قرآن مجید است زیرا که در خود آیات قران این عنوان به قرآن گفته شده است:&nbsp;اّن هُوَ اّلاّ ذِکرٌ لِلعالَمین&nbsp;(تکویر \/ 27) بنابراین، کلمه &laquo;من بعد&raquo; به معناى &laquo;علاوه بر&raquo; بوده و معناى آیه چنین خواهد بود: ما، علاوه بر قرآن، در زبور نوشته &rlm;ایم که سرانجام، زمین را بندگان صالح من به ارث خواهند برد.&nbsp;(145)\r\n\r\nمرحوم شیخ مفید در آغاز فصل مربوط به حضرت مهدى - عجل الله تعالى فرجه -، به این آیه و آیه بعدى که نقل مى &rlm;کنیم، استناد کرده است.&nbsp;(146)\r\n\r\nدر تفسیر این آیه از امام باقر - علیه السلام - نقل شده است که فرمود: این بندگان صالح، همان یاران مهدى در آخر الزمانند.&nbsp;(147)\r\n\r\nمفسر برجسته قرآن، مرحوم &laquo;طبرسى&raquo; در تفسیر آیه مزبور پس از نقل حدیث یاد شده مى&rlm; گوید:\r\n\r\nحدیثى که شیعه و سنى از پیامبر اسلام(ص)نقل کرده &rlm;اند، بر این موضوع دلالت دارد: &laquo;اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نماند، خداوند آن روز را آن قدر طولانى مى&rlm; گرداند تا مردى صالح از خاندان مرا بر انگیزد و او جهان را پر از عدل و داد کند همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد&raquo;.&nbsp;(148)\r\n\r\nاشاره قرآن به پیشگویى حکومت بندگان شایسته خداوند در روى زمین در کتاب تورات و زبور، نشان مى &rlm;دهد که این موضوع از چنان اهمیتى برخوردار است که در کتب آسمانى پیامبران پیشین یکى پس از دیگرى مطرح مى شده است.\r\n\r\nجالب توجه این است که عین این موضوع در کتاب &laquo;مزامیر داود&raquo; که امروز جز کتب عهد قدیم (تورات) است و مجموعه&rlm; اى از مناجات ها و نیایش ها و اندرزهاى داود پیامبر - علیه السلام - است، به تعبیرهاى گوناگون به چشم مى&rlm; خورد. از جمله در مزمور 37 مى &rlm;خوانیم:\r\n\r\n&laquo;... شریران منقطع میشوند، اما متوکلانِ به خداوند وارث زمین خواهند شد، و حال اندک است که شریر نیست مى &rlm;شود که هر چند مکانش را استفسار نمایى ناپیدا خواهد بود اما متواضعان وارث زمین شده از کثرت سلامتى متلذذ خواهند شد&raquo;.\r\n\r\nهمچنین در همان مزمور چنین مى&rlm;خوانیم:\r\n\r\n&laquo;... متبرکان (خداوند) وارث زمین خواهند شد، اما ملعونان وى منقطع خواهند شد&raquo;.&nbsp;(149)\r\n\r\n2 -&nbsp;وَ نُریدُ أن نَمُنّ عَلَى الّذینَ استُضعِفُوا فِى الأرضِ&nbsp;...(150)&nbsp;&laquo;وارد کرده&rlm; ایم که بر مستضعفان زمین نعمت بخشیم و آنان را پیشوایان و وارثان (زمین) قرار دهیم&raquo;.\r\n\r\nچنانکه در بخش &laquo;مهدى در منابع شیعه&raquo; نقل کردیم، امیر مؤمنان - علیه السلام - پس از پیشگویى بازگشت و گرایش (مردم) جهان به سوى خاندان وحى، این آیه را تلاوت فرمود.&nbsp;(151)\r\n\r\n&laquo;محمد بن جعفر&raquo;، یکى از علویان، در زمان مأمون بر ضد خلافت عباسى قیام کرد. او مى &rlm;گوید: روزى شرح گرفتاری ها و فشارهایى را که با آنها روبرو هستیم، براى مالک بن انس نقل کردم. او گفت: صبر کن تا تأویل آیه: وَنُریدُ أن نَمُنّ عَلَى الّذین... آشکار گردد.&nbsp;(152)\r\n\r\n3 -&nbsp;وَعَدَ اللهُ الّذینَ آمَنُوا مِنکُم وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیستَخلِفَنّهُم فِى الأرضِ کَمَا استَخلَفَ الّذین مِن قَبلِهِم وَلَیمَکّنَنّ لَهُم دینَهُمُ الّذِى ارتَضى&rlm; لَهُم وَلیبَدِلَنّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم أَمناً یعبُدُونَنى لایشرِکُونَ بِى شَیئاً... .&nbsp;(153)\r\n\r\n&laquo;خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده و اعمال صالح انام داده&rlm;اند، وعده داده است که حتماً آنان را خلیفه روى زمین خواهد کرد، همان گونه که پیشینیان را خلافت روى زمین بخشید؛ و دین و آیینى را که خود براى آنان پسندیده استقرار خواهد بخشید و بیم و ترس آنان را به ایمنى و آرامش مبدّل خواهد ساخت (آنچنانکه) مرا مى &rlm;پرستند و چیزى را براى من شریک قرار نمى &rlm;دهند...&raquo;.\r\n\r\nمرحوم &laquo;طبرسى&raquo; در تفسیر این آیه مى &rlm;گوید:\r\n\r\nاز خاندان پیامبر روایت شده است که این آیه درباره آل محمد (ص) نازل شده است. &laquo;عیاشى&raquo; از حضرت على بن الحسین - علیه السلام - روایت کرده است که این آیه را خواند و فرمود: به خدا سوگند آنان شیعیان ما خاندان پیامبر هستند. خداوند این کار را در حق آنان به دست مردى از ما به انجا مى&rlm; رساند و او مهدى این امت است. او همان کسى است که پیامبر(ص)درباره او فرمود:\r\n\r\n&laquo;اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نماند، خداوند آن روز را آن قدر طولانى مى &rlm;گرداند تا مردى از خاندان من حاکم جهان گردد. اسم او اسم من (محمد) است، او زمین را از عدل و داد پر مى &rlm;سازد همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد&raquo;.\r\n\r\n&laquo;طبرسى&raquo; مى &rlm;افزاید: این معنا در تفسیر آیه مزبور از امام باقر - علیه السلام - و امام صادق - علیه السلام - نیز روایت شده است.&nbsp;(154)\r\n\r\n\r\n\r\nفواید وجود امام در دوران غیبت\r\n\r\nاینک که بحث ما پیرامون حضرت مهدى به اینجا رسید، مناسب است که به یکى از شایع ترین پرسشها پیرامون آن حضرت پاسخ گوییم، و آن این است که: فایده وجود امام در عصر غیبت چیست؟ به تعبیر دیگر: زندگى امام در دوران غیبت یک زندگى خصوصى است نه یک زندگى اجتماعى در نقش یک پیشوا. بنابرانى وجود مقدس او چه اثر عمومى براى مردم مى &rlm;تواند داشته باشد و مردم چه نوع بهره &rlm;اى مى &rlm;توانند از او ببرند؟\r\n\r\nالبته باید توجه داشته باشیم که غایب بودن امام هرگز به این معنا نیست که وجود آن حضرت به یک روح نامرئى یا امواج ناپیدا و رؤیایى و امثال اینها تبدیل شده است! بلکه وى یک زندگى طبیعى عینى و خارجى دادر، منتها با عمرى طولانى. آن حضرت در میان مردم و در دل جامعه &rlm;ها رفت و آمد دارد و در نقاط مختلف زندگى مى&rlm;کند ولى به صورت ناشناس. و فرق بسیار است بین &laquo;نامرئى&raquo; و &laquo;ناشناس&raquo;.&nbsp;(155)&nbsp;امام صادق - علیه السلام - مى&rlm;فرمود: مردم امام خود را گم مى&rlm;کنند. او در موسم حج حاضر مى&rlm;شود و مردم را مى&rlm;بیند ولى آنان او را نمى&rlm;بینند.&nbsp;(156)\r\n\r\n*******************\r\n\r\nخورشید پنهان\r\n\r\nدر پاسخ سؤال یاد شده یاد آورى کنیم که این سؤال تازگى نداشته و تنها در عصر ما مطرح نشده است، بلکه از روایات اسلامى بر مى &rlm;آید که حتى پیش از تولد حضرت مهدى - علیه السلام - نیز این سؤال مطرح بوده و هنگامى که پیامبر اسلام و ائمه پیشین - علیهم السلام - از مهدى و غیبت طولانى آن حضرت سخن به میان مى &rlm;آوردند، با چنین سؤالى روبرو مى &rlm;شدند و به آن پاسخ مى&rlm; گفتند. به عنوان نمونه:\r\n\r\n1 -&nbsp;پیامبر اسلام در پاسخ این پرسش که آیا شیعه در زمان غیبت، از وجود قائم فایده اى مى&rlm; برد؟ فرمود: بلى، سوگند به پروردگارى که مرا به پیامبرى بر انگیخت، در دوران غیبتش از او نفع مى &rlm;برند و از نور ولایتش بهره مى&rlm; گیرند، همان گونه که از خورشید به هنگام قرار گرفتن در پشت ابرها استفاده مى &rlm;کنند.&nbsp;(157)\r\n\r\n2 -&nbsp;امام صادق - علیه السلام - فرمود: از روزى که خداوند حضرت آدم را آفریده تا روز رستاخیز، زمین هیچگاه خالى از حجت نبوده و نخواهد بود، یا حجت ظاهر و آشکار و یا غایب و پنهان، و اگر حجت خدا نباشد، خدا ستایش نمى &rlm;شود.\r\n\r\nراوى پرسید: مردم چگونه از امام غایب و پنهان استفاده مى &rlm;کنند؟ حضرت فرمود: آنچنانکه از خورشید پشت ابر استفاده مى &rlm;کنند.&nbsp;(158)\r\n\r\n3 -&nbsp;خود حضرت مهدى - عجل الله تعالى فرجه - نیز روى این معنا تکیه کرده است. در توقیعى که آن حضرت در پاسخ به سؤالات &laquo;اسحاق بن یعقوب&raquo; صادر فرمود و توسط محمد بن عثمان تحویل اسحاق گردید، چنین نوشت: اما چگونگى استفاده مردم از من همچون استفاده آنهاست از خورشید، هنگامى که در پشت ابرها پنهان مى &rlm;شود.&nbsp;(159)\r\n\r\nدر توضیح این تشبیه باید یاد آورى کنیم که: خورشید داراى دو نوع نور افشانى است:\r\n\r\n1 - نور افشانى آشکار و مستقیم،\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n2 - نور افشانى غیر مستقیم.\r\n\r\nدر نور افشانى آشکار، اشغه خورشید بخوبى دیده مى &rlm;شود ولى در تابش غیر مستقیم، ابرها همانند یک شیشه مات، نور مستقیم خورشید را گرفته و پخش مى &rlm;کند. اما آثار حیات بخش خورشید در رشد و نمو موجودات و...، مخصوص زمانى نیست که نور آن مستقیماً بر پهنه حیات و طبیعت مى &rlm;تابد، بلکه بسیارى از این آثار - مانند: تولید گرما، رویش و رشد گیاهان، تولید انرژى لازم براى حرکت و حیات، به بار نشستن درختان، خندیدن شکوفه &rlm;ها و شکفتن گل ها - در زمان تابش نور مات خورشید از پشت ابرها نیز وجود دارد.\r\n\r\nاشعه معنوى وجود امام، هنگامى هم که در پشت ابرهاى غیبت پنهان است، داراى آثار گوناگونى است که با وجود متوقف شدن کلاس تعلیم و تربیت و رهبرى مستقیم، فلسفه وجودى او را آشکار مى &rlm;سازد. اینک برخى از این آثار را به اختصار مورد بررسى قرار مى&rlm; دهیم.\r\n\r\n1 - جان جهان\r\n\r\nطبق احادیث فراوانى که در موضوع امامت وارد شده، و بر اساس دلائلى است که دانشمندان ارائه کرده &rlm;اند، در بینش اسلامى، امام، جان جهان است و جهان به وجود او بستگى دارد. امام قلب عالم وجود، هسته مرکزى جهان هستى و &laquo;واسطه فیض&raquo; بین عالم و آفریدگار عالم است و از این جهت حضور و غیبت او تفاوتى ندارد. و اگر او - ولو به صورت ناشناس - در جهان نباشد، جهان هستى در هم فرو مى &rlm;ریزد. چنانکه امام صادق - علیه السلام - فرمود:&nbsp;اگر زمین بدون وجود امام بماند، ساکنان خود را در کام خود فرو مى &rlm;برد.&nbsp;(160)\r\n\r\nامام چهارم فرمود: در پرتو وجودئ ماست که خداوند آسمان را از فرو پاشى - جز به اذن او - نگه مى &rlm;دارد. در پرتو وجو ماست که خداوند زمین را از لرزش و سلب آرامش ساکنانش، نگه مى&rlm; دارد. به واسطه ماست که خداوند باران نازل مى&rlm; کند و رحمت خود را مى &rlm;گستراند و برکات و نعمت هاى زمین را بیرون مى &rlm;آورد. و اگر آن کس از ما که در زمین است نبود، زمین اهل خود را فرو مى &rlm;برد.&nbsp;(161)\r\n\r\n2 - پاسدارى از آیین خدا\r\n\r\nامیر مومنان - علیه السلام - در یکى از سخنان خود در مورد لزوم وجود رهبران الهى در هر عصر و زمان مى&rlm; فرماید: &laquo;خدایا چنین است، هرگز روى زمین از قیام کننده&rlm;اى با حجت و دلیل، خالى نمى&rlm;ماند، خواه ظاهر و آشکار باشد و خواه بیمناک و پنهان، تا دلائل و اسناد روشن الهى از بین نرود و به فراموشى نگراید...&raquo;&nbsp;(162)\r\n\r\nبا گذشت زمان و آمیزش سلیقه&rlm; ها و افکار شخصى به مسائل مذهبى و دراز شدن دست مفسده جویان به سوى تعالیم آمسانى، اصالت پاره&rlm; اى از قوانین الهى از دست مى&rlm; رود و دین دستخوش تغییرات زیانبخش مى &rlm;گردد.\r\n\r\nبراى آنکه اصالت آیین الهى حفظ گردد و جلوى تحریفات و تغییرها و خرافات گرفته شود، باید این رشته به وسیله یک پیشواى معصوم ادامه یابد. در هر مؤسسه مهم، &laquo;صندوق آسیب ناپذیرى&raquo; وجود دارد که اسناد مهم آن مؤسسه را در آن نگهدارى مى&rlm; کنند تا از دستبرد دزدان یا خطر آتش سوزى و امثال اینها محفوظ بماند. سینه امام و روح بلندش نیز صندوق آسیب&rlm; ناپذیر حفظ اسناد آیین الهى است تا همه اصالت هاى نخستین و ویژگی هاى آسمانى این تعالیم را در خود نگاه داری کند.&nbsp;(163)\r\n\r\nحافظ &laquo;ابن حجر عسقلانى&raquo; در شرح &laquo;صحیح بخارى&raquo; پس از نقل احادیث حاکى از نزول حضرت عیسى - علیه السام - به زمین هنگام ظهور حضرت مهدى - عجل الله تعالى فرجه - و اقتداى او به آن حضرت مى &rlm;نویسد:\r\n\r\nاینکه عیسى - علیه السلام - در آخر الزمان و نزدیک قیامت، به مرد از این امّت اقتدا مى &rlm;کند و پشت سر او نماز مى &rlm;خواند، دلیل بر نظریه صحیح در میان دانشمندان اسلامى است که: زمین هرگز از وجود حجت که با دلائل و براهین آشکار، براى خدا قیام مى&rlm; کند، خالى نمى &rlm;ماند.&nbsp;(164)\r\n\r\n3 - امید بخشى\r\n\r\nدر میدان هاى نبرد، تمام کوشش سربازان زبده و فداکار معطوف این امر است که پرچم سپاه، در برابر حملات دشمن همچنان در اهتزاز باشد، و متقابلاً سربازان دشمن دائماً مى &rlm;کوشند پرچم آنها را سرنگون سازند، چرا که برقرار بودن پرچم، مایه دلگرمى سربازان و تلاش و کوشش مستمر آنها است.\r\n\r\nهمچنین وجود فرمانده لشگر در مقرّ فرماندهى - هر چند ظاهراً خاموش و ساکت باشد - خون گرم و پر حرارتى در عروق سربازان به گردش در مى &rlm;آورد و آنها را به تلاش بیشتر وا مى&rlm; دارد که فرمانده ما زنده است و پرچممان در اهتزاز!\r\n\r\nامّا هرگاه خبر قتل فرمانده در میان سپاه پخش شود، یک لشگر عظیم با کارآیى فوق العاده ،یک مرتبه روحیه خود را مى&rlm; بازد و متلاشى مى گردد.\r\n\r\nرئیس یک جمعیت یا یک لشگر، مادام که زنده است، هر چند مثلاً در سفر یا فرضاً در بستر بیمارى باشد، مایه حیات و حرکت و نظم و آرامش آنهاست، ولى شنیدن خبر از دست رفتن او گرد و غبار یأس و نومیدى را بر سر همه مى &rlm;پاشد.\r\n\r\nجمعیت شیعه طبق عقیده&rlm;اى که به وجود امام زنده دارد، هر چند او را در میان خود نمى &rlm;بیند، اما خود را تنها نمى &rlm;داند، و اثر روانى این عقیده در روشن نگهداشتن چراغ امید در دلها و وادار ساختن افراد به خود سازى و آمادگى براى آن قیام بزرگ جهانى، کاملاً قابل درک است.\r\n\r\nپروفسور &laquo;هانرى کربن&raquo; استاد فلسفه در دانشگاه سوربن (فرانسه) و مستشرق نامدار فرانسوى مى&rlm; گوید: به عقیده من مذهب تشیع تنها مذهبى است که رابطه هدایت الهى را میان خدا و خلق براى همیشه نگهداشته است و به طور مستمر و پیوسته، ولایت را زنده و پا برجا مى&rlm; دارد.\r\n\r\nمذهب یهود، نبوّت را که رابطه &rlm;اى است واقعى میان خدا و عالم انسانى، در حضرت کلیم ختم کرده و پس از آن به نبوت حضرت مسیح و حضرت محمد(ص) اذعان ننموده و رابطه مزبور را قطع مى کند. همچنین مسیحیان در حضرت مسیح متوقف شده اند. اهل سنت از مسمانان نیز در حضرت محمد(ص) توقف کرده و با ختم نبوّت در ایشان، دیگر رابطه اى میان خالق و مخلوق، موجود نمى &rlm;دانند. تنها مذهب تشیع است که &laquo;نبوّت&raquo; را با حضرت محمّد(ص) ختم شده مى &rlm;داند، ولى &laquo;ولایت&raquo; را که همان رابطه هدایت و تکمیل مى &rlm;باشد، بعد از آن حضرت و براى همیشه زنده مى &rlm;داند.&nbsp;(165)\r\n\r\n\r\n\r\n\r\n\r\n\r\nپى نوشت ها:\r\n\r\n1-&nbsp;شیخ مفید، الارشاد، قم مکتبة بصیرتى،، ص 346 - فتّال نیشابورى، روضة الواعظین، الطبعة الاولى، بیروت، مؤسسة الأعلمى&rlm; للمطبوعات، 1406 ه&#39;. ق، ص 292 - کلینى،، اصول کافى، تهران، مکتبة الصدوق، 1381 ه - ق، ج 1، ص 514 - طوسى، الغیبة، تهران، مکتبة نینوى الحدیثة، ص 141 - طبرسى،، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ص 418 - ابن صبّاغ مالکى، الفصول المهمة، ط قدیم (بى تا)، ص .310\r\n\r\nدر بعضى از مآخذ، تاریخ تولد حضرت، سال 256 هجرى ضبط شده است (صدوق، کمال الدین، قم، مؤسسة النشر الاسلامى (التابعة) لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1405 ه- ق، ص 432 - طوسى،، الغیبة، ص 139 و 147) و در برخى دیگر، سال 258 (على بن عیسى الاربلى، کشف الغمّة، تبریز مکتبة بنى هاشمى، 1381 ه-ق، ص 227 - ابن ابى الثلج بغداى، تاریخ الائمة، قم، مکتبة بصیرتى، (ضمن مجموعه نفیسه)، ص 15) ذکر شده است و ابو جعفر محمد بن جریر بن رستم طبرى آن را در سال 257 مى &rlm;داند (دلائل الامامة، الطبعة الثالثة، قم، منشورات الرضى،، ص 271 و 272.\r\n\r\n2-&nbsp;شیخ مفید، همان کتاب، ص 346 - طبرسى،، همان کتاب، ص 417 - اربلى، همان کتاب، ص 227 - ابن صبّاغ، همان کتاب، ص .310\r\n\r\n3-&nbsp;مسعودى، همان کتاب، ص 418 - ابن صباغ، همان کتاب، ص .310\r\n\r\n4-&nbsp;مسعودى، اثبات الوصیة، الطبعة الرابعة، نجف، المطبعة الحیدریة، 1374 ه&#39;. ق، ص .248\r\n\r\n5 -&nbsp;ابن صبّاغ، همان کتاب، ص .310\r\n\r\n6-&nbsp;شیخ مفید، همان کتاب، ص 346 - صدوق، همان کتاب، ص 432 - طبرسى، همان کتاب، ص 418 مسعودى، همان کتاب، ص 248 - فتّال نیشابورى،، همان کتاب، ص 283 - طوسى، همان کتاب، ص 143 محمد بن جریر بن رستم طبرى، همان کتاب، ص 268 - ابن صبّاغ، همان کتاب، ص .310\r\n\r\n7-&nbsp;صدوق، همان کتاب، ص 432 و ر. ک به: روضة الواعظین، ص .292 برخى از محققان معاصر، احتمال داده &rlm;اند که نام او همان نرجس باشد، و اسامى دیگر به جز صقیل را بانوى پیشین او حکیمه دختر امام جواد - علیه السلام - به وى داده باشد (بنابر روایاتى، او قبلاً کنیز حکیمه بوده است). مردم آن زمان کنیزان خویش را براى خوشامد گویى، به اسامى گوناگون مى&rlm; خواندند و نرجس، ریحانه و سوسن همه اسامى گل ها هستند (دکتر حسین جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمه دکتر سید محمد تقى آیت اللّهى، چاپ اوّل، تهران، مؤسسه انتشارا امیرکبیر، 1367 ه&#39;. ش، ص 114).\r\n\r\n8-&nbsp;فتّال نیشابورى، همان کتاب، ص 283 - صدوق، همان کتاب، ص 427 - مجلسى، همان کتاب، ج 51، ص .12\r\n\r\n9-&nbsp;شیخ مفید، همان کتاب، ص .346\r\n\r\n10-&nbsp;ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغة، قاهره، دار احیاالکتب العربیة، 1960 م، ج 7، ص 94 و ج 10، ص .96\r\n\r\n11-&nbsp;فقیه ایمانى، مهدى، مهدى، منتظر در نهج البلاغه، اصفهان، کتابخانه عمومى امیر المؤمنین على - علیه السلام -، ص 23، .39\r\n\r\nتعدادى از این منابع که در دسترس نگارنده است و تولد حضرت مهدى به صراحت در آنها بیان شده، به قرار زیر است: ابن حجر هیتمى، الصواعق المحرقة، ط 2، قاهره، 1385 ه&#39;. ق، ص 208 - شبراوى، الاتحاف بحبّ الأشراف، ط 2، قم، منشورات الرضى،، 1363 ه&#39;. ش، ص 179 - محمد امین بغدادى سویدى، سبائک الذهب فى معرفة قبائل العرب،\r\n\r\nبیروت دارصعب، ص 78 - مؤمن شبلنجى، نور الأبصار، قاهره، مکتبة المشهد الحسینى ،، ص 168 - شیخ محمد صبّان، اسعاف الراغبین، (در حاشیه نور الأبصار)، ص 141 - ابن أثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج 7، ص 274 (حوادث سال 260) حمدالله مستوفى، تاریخ برگزیده، چاپ دوّم، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1362 ه&#39;. ش، ص 207 - ابن طولون، الأئمة الاًثنى عشر، قم، منشورات الرضى،، ص 117 - ابن صبّاغ مالکى، الفصول المهمة، (بى تا)، ص 310 - شیخ سلیمان قندوزى، ینابیع المودّة، بیروت، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، ج 3، ص .36\r\n\r\n12-&nbsp;صدوق، همان کتاب، ص 434 - .478 شیخ مفید، همان کتاب، ص 350 و 351 - شیخ سلیمان قندوزى، ینابیع المودّة، بیروت، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، ج 3، ص 123 - .125\r\n\r\n13-&nbsp;چنانکه در سیره امام هادى - علیه السلام - نوشتیم، ایوب بن نوح یکى از وکلاى آن حضرت بوده است.\r\n\r\n14-&nbsp;طوسى، همان کتاب، ص 204 ور.ک به: صدوق، همان کتاب، ص 435 - مجلسى، همان کتاب، ج 51، ص 346 - شیخ سلیمان قندوزى، همان کتاب، ج 3، ص 123 - (آیت الله) صافى، لطف الله، منتخب الأثر، تهران، مرکز نشر کتاب، 1373 ه&#39;. ق، ص .355\r\n\r\n15-&nbsp;شیخ طوسى، همان کتاب، ص 204 - نعمانى، الغیبة، تهران، مکتبة الصدوق، ص 154 - مجلسى، بحار الأنوار، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1393 ه&#39;. ق، ج 51، ص 150 ور.ک به: اصول کافى، تهران، مکتبة الصدوق، 1381 ه&#39;. ق، ج 1، ص .337\r\n\r\n16-&nbsp;طوسى، همان کتاب، ص 203 - 207 - صافى، همان کتاب، باب 47، ص 314 و .315\r\n\r\n17-&nbsp;صافى، همان کتاب، فصل 1، باب 8، ص 101، ح .4\r\n\r\n18-&nbsp;(آیت الله) صافى، لطف الله، نوید امن و امان، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ص 177 و .178\r\n\r\n19-&nbsp;کلینى، همان کتاب، ج 1، ص 337 - طوسى، همان کتاب، ص 202 - صدوق، همان کتاب، ص 481 صافى، منتخب الأثر، فصل 2، باب 28، ص 269 - نعمانى، همان کتاب، ص .166\r\n\r\n20-&nbsp;صدوق، کمال الدین، باب 44، ص 480، ح 4 - مجلسى، همان کتاب، ج 51، ص 152 - صافى، منتخب الأثر، فصل 2، باب 25، ص 268، ح .3\r\n\r\n21-&nbsp;مرحوم شیخ مفید آغاز غیبت صغرى را از سال تولد آن حضرت (سال 255) حساب کرده است (الاًرشاد، ص 346) و با این محاسبه، دوران غیبت صغرى، 75 سال مى &rlm;شود. طبعاً نظریه مرحوم مفید از این لحاظ بوده است که حضرت مهدى در زمان حیات پدر نیز حضور و معاشرت چندانى با دیگران نداشته و از نظر کلى غایت محسوب مى &rlm;شده است.\r\n\r\nگویا بر اساس همین ملاحظه است که محققانى مانند: طبرسى، سید محسن امین، و آیت الله سید صدر الدین صدر نیز آغاز غیبت صغرى را از سال میلاد آن حضرت، و مدّت آن را 74 سال دانسته&rlm;اند (اًعلام الورى، ص 444 - اعیان الشیعة، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، ج 2، ص 46 - المهدى،، بیروت، دار الزهرأ، 1398 ه&#39;. ق، ص 181).\r\n\r\n22-&nbsp;صدر، سید صدر الدین، المهدى،، بیروت، دار الزهرأ، 1398 ه&#39;. ق، ص 183 - پیشواى دوازدهم امام زمان، نشریه مؤسسه در راه حق، ص .38\r\n\r\n23-&nbsp;شیخ سلیمان قندوزى، ینابیع المودّة، بیروت، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، ج 3، باب 71، ص .82\r\n\r\n24-&nbsp;نعمانى، همان کتاب، ص .173\r\n\r\n25-&nbsp;نعمانى، همان کتاب، ص .173\r\n\r\n26-&nbsp;نعمانى، همان کتاب، ص .170 نیز ر.ک به: منتخب الأثر، فصل 2، باب 26، ص 251 - .253\r\n\r\n27-&nbsp;در آن روزگار، به جاى &laquo;نیابت&raquo; و &laquo;نواب&raquo; بیشتر تعبیر &laquo;سفارت&raquo; و &laquo;سفرأ&raquo; به کار برده مى &rlm;شد.\r\n\r\n28-&nbsp;چنانکه طبق نقل شیخ طوسى، حدود ده نفر در بغداد به نمایندگى از طرف محمد بن عثمان فعالیت مى &rlm;کردند (الغیبة، ص 225).\r\n\r\n29-&nbsp;توقیع به معناى حاشیه نویسى است و در اصطلاح علماى شیعه به نامه&rlm; ها و فرمان هایى که در زمان غیبت صغرى از طرف امام به شیعیان مى&rlm; رسیده توقیع گفته مى &rlm;شود.\r\n\r\n30-&nbsp;صدر، المهدى،، ص .189\r\n\r\n31-&nbsp;امین، سید محسن، أعیان الشیعة، ج 2، ص .48\r\n\r\n32-&nbsp;طوسى،، الغیبة، ص 257، .258\r\n\r\n33-&nbsp;کلینى،، اصول کافى،، ج 1، ص 518، ح .5\r\n\r\n34-&nbsp;کلینى، همان کتاب، ص 521، ح 14 و .15\r\n\r\n35-&nbsp;طبرسى،، اًعلام الورى، ص .444\r\n\r\n36-&nbsp;طوسى،، الغیبة، تهران، مکتبة نینوى الحدیثة ص .214\r\n\r\n37-&nbsp;طوسى، همان کتاب، ص .216\r\n\r\n38-&nbsp;طوسى،، الغیبة، ص .215\r\n\r\n39-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص .216\r\n\r\n40-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص .216\r\n\r\n41-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص .217\r\n\r\n42-&nbsp;دکتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمه دکتر سید محمد تقى آیت اللّهى، چاپ اوّل، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، 1367 ه&#39;. ش، ص 155 و .156\r\n\r\n43-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص .221\r\n\r\n44-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص .219\r\n\r\n45-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص 219 - .220\r\n\r\n46-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص 220 - بحار الأنوار، ج 51، ص .349\r\n\r\n47-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص 220 - مجلسى،، بحار الأنوار، ج 51، ص 350 - طبرسى اًعلام الورى، الطبعة الثالثة، ص 452 - على بن عیسى اربلى،، کشف الغمة، تبریز، مکتبة بنى هاشمى،، 1381 ه&#39;. ق، ج 3، ص .322\r\n\r\n48-&nbsp;طوسى، الغیبة، ص .221\r\n\r\n49-&nbsp;طوسى،، الغیبة، ص .223\r\n\r\n50-&nbsp;طوسى، الغیبة، ص 222 - بحار الأنوار، ج 51، ص .351\r\n\r\n51-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص 226 و 227 - بحار الأنوار، ج 51، ص .355\r\n\r\n52-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص 224 و 225 و .227\r\n\r\n53-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص .240\r\n\r\n54-&nbsp;مجلسى،، بحار الأنوار، ج 51، ص 356، ور.ک به: طوسى،، همان کتاب، ص .236\r\n\r\n55-&nbsp;دکتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، چاپ اوّل، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1367 ه&#39;. ش، ص .199\r\n\r\n56-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص .238\r\n\r\n57-&nbsp;سَیمَرى و صَیمَرى نیز گفته شده است (صدر، محمد، تاریخ الغیبة الصغرى، ط 1، بیروت دار التعارف للمطبوعات، 1392 ه&#39;. ق، ص 412).\r\n\r\n58-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص .242\r\n\r\n59-&nbsp;صدر، همان کتاب ص .412\r\n\r\n60-&nbsp;چنانکه در بحث علائم ظهور گفته شده، قیام شخصى به نام سفیانى و صداى آسمانى از علامتهایى هستند که در آستانه ظهور امام رخ خواهد داد.\r\n\r\n61-&nbsp;طوسى،، الغیبة، ص 242 و 243 - مجلسى،، بحار الأنوار، ج 51، ص 361 - طبرسى،، همان کتاب، ص 445 - صدر،\r\n\r\n62-&nbsp;همان کتاب، ص- .15\r\n\r\n63-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص .243\r\n\r\n64-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص .242\r\n\r\n65-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص 222 و 246 - صدوق، کمال ادین، قم، مؤسسة النشر الاسلامى (التابعة) لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1405 ه&#39;. ق، ص .44\r\n\r\n66-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص .222\r\n\r\n67-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص 146 و .219\r\n\r\n68-&nbsp;طوسى،، الغیبة، ص 240 - مجلسى،، بحار الأنوار، ج 51، ص .359\r\n\r\n69-مرحوم طبرسى،، فهرست جالبى از این دسته وکلا، با ذکر محل مأموریتشان، ذکر کرده است (اًعلام الورى، ص 4).\r\n\r\n70-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص .225\r\n\r\n71-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص 225 و .226\r\n\r\n72-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص 225 و .226\r\n\r\n73-&nbsp;صدوق، کمال الدین، رقم، مؤسسة النشر الاسلامى (التابعة) لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1405 ه&#39;. ق، ص 440 - .441\r\n\r\n74-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص 176 - .177\r\n\r\n75-&nbsp;طبرسى،، همان کتاب، ص 452 - .453\r\n\r\n76-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص 229 - .236\r\n\r\n77-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص 198 - .199\r\n\r\n78-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص 238 - .239\r\n\r\n79-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص .244\r\n\r\n80-&nbsp;طوسى،، همان کتاب، ص 248 - 254 ور. ک به: دکتر حسین، جاسم، تارخى سیاسى غیبت امام دوزادهم، ص 200 - .205 مسعودى، قتل او را در سال 322 دانسته است (التنبیه والاشراف، قاهره، دار الصاوى للطبع والنشر و التألیف ص 343).\r\n\r\n81-&nbsp;طاغوت کسى است که بر خلاف حق حکومت کند و بر اساس موازین اسلامى سزاوار آن مقام نباشد. لفظ &laquo;طاغوت&raquo; صیغه مبالغه از طغیان است، تو گویى این افراد در طغیان و مرز نشناسى، در بالاترین حدّ قرار گرفته &rlm;اند.\r\n\r\n82-&nbsp;نسأ: .60\r\n\r\n83-&nbsp;ینظران من کان منکم ممن روى حدیثنا ونظر فى حلالنا وحرامنا و عرف أحکامنا فارضوا به حکما فانّى قد جعلته علیکم حاکماً فاًذا حکم بحکمنا فلم یقبل منه فاًنّما استخفّ بحکم الله وعلینا ردّ، والرّاد علینا الرّاد على الله، وهو على حدّ الشرک بالله (کلینى، اصول کافى، تهران، مکتبة الصدوق، 1381 ه&#39;. ق، ج 1 ص 67، کتاب فضل العلم، باب اختلاف الحدیث، ح 10 - شیخ حرّ عاملى، وسائل الشیعة، بیروت، دار احیأ التراث العربى،، ج 18 ،باب 11 من أبواب صفات القاضى،، ص 99).\r\n\r\n84-&nbsp;وأمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فیا الى رواة حدیثنا فاّنّهم حجتى علیکم وأنا حجة الله (طوسى،، همان کتاب، ص 177 - طبرسى،، همان کتاب، ص 452 - شیخ حرّ عاملى، همان کتاب، ج 18، ص 101، کتاب القضأ، ابواب صفات القاضى،، باب 11، ج 9 - طبرسى،، احتجاج، نجف، المطبعة المرتضویة، ج 2، ص 163).\r\n\r\n85-&nbsp;امینى،، ابراهیم، دادگستر جهان، چاپ چهارم، قم، انتشارات دار الفکر، 1352 ه&#39;. ش، ص 74 - .82 این آمار از روى احادیث منقول در کتاب &laquo;منتخب الأئر&raquo; تهیه شده است و اگر تتبع بیشترى صورت گیرد، طبعاً تعداد احادیث بیش از این خواهد بود.#) درباره روایات منقول از پیامبر اسلام، در بخش روایات اهل سنت توضیح خواهیم داد.\r\n\r\n86-&nbsp;محمد بن جریر بن رستم طبرى،، دلائل الامامة، الطبعة الثالثة، قم، منشورات الرضى،، ص .240\r\n\r\n87-&nbsp;ر.ک به: مهدى فقیه ایمانى، مهدى منتظر در نهج البلاغة، اصفهان، کتابخانه عمومى امام امیر المؤمنین على - علیه السلام -.\r\n\r\n88-&nbsp;لتعطفنّ الدنیا علینا عطف الضروس على ولدها (ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغة، قاهره، دار احیأ الکتب العربیة، 1960 م، ج 19، ص 29، حکمت 205).\r\n\r\n89-&nbsp;ونرید أن نمنّ على الذین استضعفوا فى الأرض ونجعلهم أئمّة ونجعلهم الوارثین (قصص: 6).\r\n\r\n90-&nbsp;صدوق، کمال الدین، مؤسسة النشر الاسلامى (التابعة) لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1405 ه&#39;. ق، ج 1، ص .318\r\n\r\n91-&nbsp;صدوق، همان کتاب، ج 2، ص 377 - مجلسى،، بحار الأنوار، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1393 ه&#39;. ق، ج 51، ص .156\r\n\r\n92-&nbsp;طبرسى،، اًعلام الورى، الطبعة الثالثة، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ص 443 - .444\r\n\r\n93-&nbsp;طبرسى،، همان کتاب، ص .443\r\n\r\n94-&nbsp;شیخ طوسى،، فهرست، مشهد، دانشگاه مشهد، 1351 ه&#39;. ش، ص 14، شماره 19 - نجاشى،، فهرست اسمأ مصنفى الشیعة، قم، مکتبة الداورى،، ص 11 - ابن داود، رجال، قم، منشورات الرضى،، ص 32، شماره .23\r\n\r\n95-&nbsp;نجاشى،، همان کتاب، ص 29 - طوسى،، فهرست، ص 98، شماره .205\r\n\r\n96-&nbsp;نجاشى،، همان کتاب، ص 29 - طوسى،، فهرست، ص 98، شماره .205\r\n\r\n97-&nbsp;نجاشى،، همان کتاب، ص .178\r\n\r\n98-&nbsp;نجاشى،، همان کتاب، ص 17 - (آیت الله) صافى،، منتخب الأثر، تهران، مرکز نشر کتاب، 1373 ه&#39;. ق، ص 466 و .467\r\n\r\n99-&nbsp;البته ابراهیم انماطى و حسن بن محمد بن سماعة واقفى بودند و هدفشان از نوشتن چنین کتابى، اثبات دیدگاه هاى خودشان بوده است، اما رد هر حال این موضوع نشان مى&rlm;دهد که غیبت یک موضوع مسلّم بوده است. (دکتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، چاپ اوّل، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1367 ه&#39;. ش، ص 21 و 22).\r\n\r\n100-&nbsp;صافى، لطف ا-لله، نوید امن و امان، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ص 91 - .92\r\n\r\n101-&nbsp;صافى، همان کتاب، ص 92 - .95\r\n\r\n102-&nbsp;صافى، همان کتاب، ص 95 - .99\r\n\r\n103-&nbsp;ر.ک به: صحیح بخارى، ط 1، با شرح و تحقیق شیخ قاسم شمّاعى رفاعى، بیروت، دار القلم، 1407 ه&#39;. ق، ج 4، باب 945 (نزول عیسى بن مریم)، ص 633 و مسند احمد حنبل ،بیروت، دار الفکر (بى تا) ج 1، ص 84 و 99 و 448 و ج 3، ص 27 و .37 ور.ک به: سنن ابن ماجه (207 - 275 ه&#39;. ق) تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقى،، بیروت، دار احیأ التراث العربى،، ج 2، ص 1366 - 1368، کتاب الفتن، باب 34، باب خروج المهدى،، حدیث 4082 - .4088\r\n\r\n104-لو لم یبق من الدنیا الا یوم لبعث الله عزّوجلّ رجلاً منژا یملأها عدلاً کما ملئت جوراً (مسند احمد حنبل، بیروت، دار الفکر (بى تا)، ج 1، ص 99).\r\n\r\n105-&nbsp;تواتر و متواتر، از اصطلاحات علم الحدیث است و منظور از خبر متواتر، خبر جماعتى است که (فى حدّ نفسه، نه به ضمیمه قرائن) اتفاق آنان بر کذب، محال و در نتیجه موجب علم به مضمون خبر باشد. (ر.ک&rlm;به: مدیر شانه چى، کاظم، علم الحدیث، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ 3، 1362 -. ش، ص 144) بدین گونه &laquo;تواتر&raquo; را مى&rlm;توان &laquo;ثبوت قطعى&raquo; تعبیر کرده و &laquo;حدیث متواتر&raquo; را &laquo;حدیث ثابت و قطعى&raquo; خواند؛ حدیثى که راویان بسیار داشته، و در کتابهاى بسیار روایت شده است و به وسیله محدثان و مشایخ روایت، سینهبه سینه، و ضبط به ضبط، از نسلى به نسل دیگر رسیده است و ثبوت و صدور آن از پیامبر اکرم، با ائمه طاهرین - علیهم السلام - قطعى است (حکیمى، محمد رضا، خورشید مغرب، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1360 ه&#39;. ش، ص 99).\r\n\r\n106-&nbsp;صافى، همان کتاب، ص 90 - .91\r\n\r\n107-&nbsp;صافى، همان کتاب، ص .91\r\n\r\n108-وجمیع ما سقناه بالغ حدّ التواتر کما لایخفى على من له فضل اطّلاع. فتقّرر بجمیع ما سقناه أنّ الأحادیث الواردة فى المهدى المنتظر متواترة... و هذا یکفى لمن کان عنده ذرّة من أیمان و قلیل من انصاف. (نقل از غایة المأمول فى شرح التاج الجامع للأصول، تألیف شیخ منصور على ناصف، در حاشیة التاج، ط 2، قاهره، دار احیأ الکتب العربیة، ج 5، ص 327).\r\n\r\n109-&nbsp;حافظ، کسى است که بر سنن رسول اکرم احاطه داشته باشد و موارد اتفاق و اختلاف آن را بدان د و به احوال راویان و طبقات مشایخ حدیث کاملاً مطلّع باشد (مدیر شانه چى، همان کتاب، ج 2، ص 22).\r\n\r\n110-&nbsp;تواترت الأخبار و استفاضت بکثرة رواتها عن المصطفى(ص)فى أمر المهدى (منتختب الأثر، ص، پاورقى).\r\n\r\n111-&nbsp;تواترت الأخبار بأنّ المهدى من هذه الامه وانّ عیسى - علیه السلام - سینزل و یصلّى خلفه (فتح البارى بشرح صحیح البخارى،، بیروت، دار المعرفة، ج 6، ص 493 - 494).\r\n\r\n112-&nbsp;تواترت الأخبار عن النبى (ص)انّه من أهل بیته وانّه یملأ الأرض عدلاً (نور الأبصار، قاهره، مکتبة المشهد الحسینى،، ص 171).\r\n\r\n113-&nbsp;تواترت الأخبار عن النبى (ص)بخروجه و انّه من أهل بیته وانّه یملأ الارض عدلاً (اسعاف الراغبین، در حاشیه نور الأبصار، ص 140).\r\n\r\n114-&nbsp;این کتاب، چنانکه در مقدمه&rlm;اش ذکر شده است، به منظور جمع آورى مجموعه قابل اطمینانى از &laquo;اصول پنجگانه&raquo; حدیث که مهمترین کتب حدیث اهل سنت است، تألیف گردیده و در پنج جلد چاپ شده است. مؤلف کتاب شرحى به نام &laquo;غایة المأمول&raquo; در شرح آن نوشته که در حاشیه&rlm;اش چاپ شده است.\r\n\r\n115-&nbsp;التاج الجامع للأصول، قاهره، ط 2، دار احیأ الکتب العربیة، ج 5، ص .310\r\n\r\n116-قد وقع اتفاق الفرق من المسلمین أجمعین على انّ الدنیا و التکلیف لاینقضى الاّ علیه (المهدى)) (شرح نهج البلاغه، قاهره، دار احیأ الکتب العربیة، 1960 م، ج 10 ص 96).\r\n\r\n117-&nbsp;درصفحات آینده، قسمتهایى از مطالب این مجله را نقل خواهیم کرد.\r\n\r\n118-&nbsp;متن کامل عربى این یبانیه درک کتاب: مهدى انقلابى بزرگ، از صفحه 151 تا 155، نقل شده است و ترجمه آن با تغییرات اندکى از این کتاب گرفته شده است.\r\n\r\n119-در بیانیه یاد شده نیز این منابع پیروى شده است.\r\n\r\n120-&nbsp;سنن ابى داود، بیروت، دار الفکر، ج 4، ص 106، کتاب الفتن و الماحم، کتاب المهدى ،، حدیث 4282 - سیوطى، تاریخ الخلفأ، بغداد مکتبة المثنى، ص .272\r\n\r\n121-&nbsp;محمد بن عیسى بن سوره ترمذى متوفاى 279 ه&#39;، مؤلف یکى از شش کتاب مشهور و معتبر نزد اهل سنت است.\r\n\r\n122-&nbsp;متن حدیث جنین است: قال رسول الله9: لاتذهب الدنیا حتى یملک العرب رجل من أهل بیتى یواطئ اسمه اسمى (سنن ترمذى،، بیروت، دار احیأ التراث العربى،، ج 4، ص 505، باب 52 (ماجأ فى الهدى))، ح 2230 و 2231).\r\n\r\n123-&nbsp;ر. ک به: مسند احمد حنبل، ج 1، ص .448\r\n\r\n124-&nbsp;صافى، ممنتخب الأثر، تهران، مرکز نشر کتاب، 1373 ه&#39;. ق، ص 231 - 235 - و موسوعة الامام المهدى،، اصفهان،\r\n\r\nمکتبة الامام أمیر المؤمنین العامّة، ج 1، ص 13 - .16 در این باره احتمالات دیگرى نیز داه&rlm;اند که جهت رعایت اختصار از نقل آنها خود دارى شد.\r\n\r\n125-&nbsp;عبد الرحمان بن محمد بن خلدون مغربى 732 - 808 ه&#39;.\r\n\r\n126-&nbsp;جر و تعدیل از اصطلاحات علم حدیث&rlm;شناسى است. مقصود از جرح این است که راوى یا راویان یک حدیث از طرف حدیث شناسان با تعبیراتى از قبیل: دروغگو، جاعل حدیث، اهل غلّو و تعبیرات دیگرى که در این علم مطرح شده، معرفى شود که طبعاً آن حدیث فاقد اعتبار خواهد بود.\r\n\r\nو مقصود از تعدیل، این است که راوى به عنوان: شخص عادل، موثق و مانند اینها معرفى شود که طبعاً حدیث او مورد قبول خواهد بود. البته اینها معیارهاى جرح و تعدیل از دیدگاه دانشمندان شیعه است. دانشمندان اهل سنت نیز معیارهایى دارند که همه جا با معیارهاى شیعه یکسان نیست.\r\n\r\n127-&nbsp;مقدمه، الطبعة الرابعة، بیروت، دار احیائ التراث العربى،، ص 311 - .312\r\n\r\n128-&nbsp;مقدمه، ص .322\r\n\r\n129-&nbsp;ر. ک به: دادگستر جهان، ص 30 - 49، مهدى انقلابى بزرگ، ص 159 - 165، منتخب الأثر، ص 5 - 6، پاورقى.\r\n\r\n130-&nbsp;ص .311\r\n\r\n131-ص .327\r\n\r\n132-&nbsp;سخنان مبسوط شیخ عبد المحسن عباد، در مجله الجامعة الاسلامیة چاپ &laquo;مدینه&raquo; مورخ ذیقعده 1388 ه&#39;. ق، شماره 3، سال اوّل منتشر شده و ما آن را از: &laquo;موسوعة الامام المهدى&raquo;&raquo; ج 1 نقل کردیم.\r\n\r\n133-&nbsp;نوبختى، فرق الشیعة، نجف، المطبعة الحیدریة، 1355 ه&#39;. ق، ص 27 - شهرستانى، الملل و النحل، قم، منشورات الرضى،، ج 1، ص .132\r\n\r\n134-&nbsp;نوبختى، همان کتاب، ص 67 - .68\r\n\r\n135-&nbsp;ابن طقطقا، الفخرى،، بیروت، دار صادر، 1386 ه&#39;. ق، ص 165 - .166\r\n\r\n136-&nbsp;ابو الفرج الاصفهانى، مقاتل الطالبیین، نجف، المکتبة الحیدریة، 1385 -. ق، ص .193\r\n\r\n137-&nbsp;ابو الفرج الاصفهانى، همان کتاب، ص .195\r\n\r\n138-&nbsp;ابو الفرج، همان کتاب، ص .162\r\n\r\n139-&nbsp;شهرستانى، همان کتاب، ج 1، ص .148\r\n\r\n140-&nbsp;شهرستانى، همان کتاب، ص .150\r\n\r\n141-&nbsp;نوبختى، همان کتاب، ص 80 و .83\r\n\r\n142-&nbsp;نوبختى، همان کتاب، ص .96\r\n\r\n143-&nbsp;حکیمى، محمد رضا، خورشید مغرب، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1360 ه&#39;. ش، ص 140 - .151\r\n\r\n144-&nbsp;انبیأ: .106\r\n\r\n145-&nbsp;(آیت الله) مکارم، ناصر، مهدى انقلابى بزرگ، چاپ دوم، قم، مطبوعاتى هدف، ص 121 - .122\r\n\r\n146-&nbsp;الارشاد، قم، مکتبة بصیرتى،، ص .346\r\n\r\n147-&nbsp;طبرسى،، مجمع البیان، تهران، شرکة المعارف الاسلامیة، 1379 ه&#39;. ق، ج 7، ص .66\r\n\r\n148-&nbsp;طبرسى،، همان کتاب، ص .67\r\n\r\n149-&nbsp;تورات، ترجمه فارسى توسط وِلیم کِلِن فسّیس اِکِسّى به دستور مجمع مشهور بِرِتِش فاین بَیبَل سُسَیتى، چاپ لندن، 1856 م، ص .1030\r\n\r\n150-&nbsp;قصص: .6\r\n\r\n151-&nbsp;شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحدید، ج 19، ص 29، حکمت .205\r\n\r\n152-&nbsp;ابو الفرج، همان کتاب، ص .359\r\n\r\n153-&nbsp;نور: .55\r\n\r\n154-&nbsp;مجمع البیان، ج 7، ص .152\r\n\r\n155-&nbsp;(آیت الله) مکارم، ناصر، مهدى انقلابى بزرگ، چاپ دوم، قم، مطبوعاتى هدف، ص .250\r\n\r\n156-&nbsp;کلینى، اصول کافى، تهران، مکتبة الصدوق، 1381 ه&#39;. ق، ج 1، ص .338\r\n\r\n157-&nbsp;مجلسى، بحار الأنوار، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1393 ه&#39;. ق، ج 52، ص 93 و ج 36، ص .250\r\n\r\n158-&nbsp;مجلسى، همان کتاب، ص .92\r\n\r\n159-&nbsp;طوسى، الغیبة، ص 177 - مجلسى، همان کتاب، ص 92 - اربلى، على بن عیسى، کشف الغمة، تبریز، مکتبة بنى هاشمى،، 1381 ه&#39;. ق، ج 3، ص .22\r\n\r\n160-&nbsp;لو بقیت الأرض بغیر امام لساخت (کلینى، همان کتاب، ج 1، ص 179 ور. ک به: صدوق، کمال الدین، قم مؤسسة النشر الاسلامى&rlm;(التابعة) لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1405 ه&#39;. ق، ج 1 ص 201 - .210\r\n\r\n161-&nbsp;صدوق، أمالى، قم، مطبعة الحکمة، ص 112، مجلس 35 - صدوق، کمال الدین، ص 207، باب 21، ح 22 - جوینى خراسانى،، فرائد السمطین، ط 1، بیروت، مؤسسة المحمودى للطباعة والنشر، 1400 ه&#39;. ق، ص 45 - .46\r\n\r\n162-اللّهمّ بلى لاتخلو الأرض من قائم لله بحجد امّا ظاهراً مشهوراً و خائفاً مغموراً لئلاّ تبطل حجج الله و بیناته (شرح نهج البلاغة، ابن ابى&rlm; الحدید، قاهره، دار احیا الکتب العربیة، 1960 م، ج 18، حکمت 143، ص 347 - المناقب، اخطب خوارزم، نجف، المطبعة الحیدریة، 1385 ه&#39;. ق، ص 264).\r\n\r\n163-&nbsp;(آیت الله) مکارم، ناصر، مهدى انقلابى بزگر، چاپ دوم، قم، مطبوعاتى هدف، ص 258 -.259\r\n\r\n164-&nbsp;فتح البارى بشرح صحیح البخارى،، بیروت، دار المعرفة، ج 6، ص .494\r\n\r\n165-&nbsp;سالنامه 2 مکتب تشیع (مصاحبات استاد علامه طباطبایى با پروفسور هانرى کربن درباره شیعه) 1330 ه&#39;. ش، ص .20","content_html":"<p dir=\"rtl\"><br><strong>ولادت حضرت امام مهدی (عج)<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> دوازدهمین امام ، حضرت حجة بن الحسن المهدى ، امام زمان - عجل الله تعالى فرجه - در نیمه شعبان سال 255 هجرى در شهر «سامرأ» دیده به جهان گشودند<span dir=\"ltr\"> . <\/span><span dir=\"ltr\">(1)<\/span> ایشان همنام پیامبر آخرالزمان حضرت محمد مصطفی (ص) و هم کنیه آن حضرت (ابوالقاسم) می باشند<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(2)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">از جمله القاب آن حضرت ، حجت ، قائم ، خلف صالح ، صاحب الزمان <span dir=\"ltr\">(3)<\/span> ، بقیة الله است<span dir=\"ltr\"> (4) <\/span>و مشهورترین آنها «مهدى» مى ‏باشد<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(5)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">پدرشان ، پیشواى یازدهم حضرت امام حسن عسکرى - علیه السلام - و مادرشان ، بانوى گرامى «نرجس » است <span dir=\"ltr\">(6)<\/span> که بنام «ریحانه» ، «سوسن» و «صقیل» نیز از او یاد شده است<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(7)<\/span> میزان فضیلت و معنویست نرجس خاتون تا آن حد والا بود که «حکیمه» خواهر گرامی امام هادى - علیه السلام - که خود از بانوان عالیقدر خاندان امامت بود ، او را سرآمد و سرور خاندان خویش ، و خود را خدمتگذار ایشان مى ‏نامید<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(8)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">حضرت مهدى علیه السلام دو دوره غیبت داشتند: یکى کوتاه مدّت (غیبت صغرى) و دیگرى دراز مدّت (غیبت کبرى). اولى ، از هنگام تولد تا پایان دوران نیابت خاصّه ادامه داشته و دومى ، با پایان دوره نخست آغاز شد و تا هنگام ظهور و قیام آن حضرت طول خواهد کشید<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(9)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">*******************<\/span><\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>تولد حضرت مهدى (ع) از دیدگاه علماى اهل سنت<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">چنانکه در صفحات آینده توضیح خواهیم داد، اعتقاد به موضوع مهدویت اختصاص به شیعه ندارد، بلکه بر اساس روایات فراوانى که از پیامبر اکرم (ص) رسیده، علماى اهل سنت نیز این موضوع را قبول دارند<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">منتها آنان نوعاً تولد حضرت مهدى را به آینده موکول مى ‏کنند و مى گویند : شخصیتى که پیامبر اسلام از قیام او (پس از غیبت) خبر داده ، هنوز متولد نشده است و در آینده تولد خواهد یافت<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(10)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">با این حال تعداد قابل توجهى از مورخان و محدّثان اهل سنت ، تولد آن حضرت را در کتب خود ذکر کرده و آن را یک واقعیت دانسته ‏اند . بعضى از پژوهشگران بیش از صد نفر از آنان را معرفى کرده‏ اند<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(11)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><br><strong><span dir=\"ltr\">*******************<\/span><\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>دیدار حضرت مهدى (ع<\/strong><strong><span dir=\"ltr\">)<\/span><\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">چنانکه در سیره امام حسن عسکرى - علیه السلام - بتفصیل نگاشتیم ، از آنجا که حکومت ستمگر عباسى ، به منظور دستابى به فرزند آن حضرت و کشتن او ، خانه امام را سخت تحت کنترل و مراقبت قرار داده بود ، تولد حضرت مهدى - علیه السلام - بر اساس طرح دقیق و منظمى که پیشاپیش، از سوى امام در این مورد ریخته شده بود ، کاملاً به صورت مخفى و دور از چشم مردم (و حتى شیعیان) صورت گرفت<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">مستندترین گزارش در این زمینه ، از طرف «حکیمه» عمه حضرت عسکرى - علیه السلام - رسیده که از نزدیک شاهد تولد حضرت مهدى - علیه السلام - بوده است. اما باید توجه داشت که این پنهان کارى به آن معنا نیست که بعدها یعنى در مدت 5 - 6 سال آغاز عمر ایشان ، که امام یازدهم در حال حیات بودند ، کسى آن بزرگوار را ندیده باشد، بلکه افراد خاصى از شیعیان در فرصت هاى مناسب و گوناگون به دیدار آن حضرت نائل مى ‏شدند تا به تولد و وجود وى یقین حاصل کنند و در موقع لزوم به شیعیان دیگر اطلاع دهند<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">دانشمندان ما جریان این دیدارها را به صورت گسترده گزارش کرده ‏اند <span dir=\"ltr\">(12)<\/span>، ولى شاید مهمترین آنها دیدار چهل تن از اصحاب امام عسکرى - علیه السلام - با آن حضرت باشد که تفصیل آن بدین قرار بوده است<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">«<\/span>حسن بن ایوب بن نوح<span dir=\"ltr\">» <\/span><span dir=\"ltr\">(13)<\/span> مى‏ گوید: ما براى پرسش درباره امام بعدى ، به محضر امام عسکرى - علیه السلام – رفتیم . در مجلس آن حضرت چهل نفر حضور داشتند . عثمان بن سعید (یکى از وکلاى بعدى امام زمان) بپاخاست و عرض کرد : مى ‏خواهم از موضوعى سؤال کنم که درباره آن از من داناترید<span dir=\"ltr\"> .<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">امام فرمودند : بنشین . عثمان با ناراحتى خواست از مجلس خارج شود. حضرت فرمودند : هیچ کس از مجلس بیرون نرود . کسى بیرون نرفت و مدتى گذشت . در این هنگام ، امام ، عثمان را صدا کرد. او بپا خاست. حضرت فرمودند: مى‏ خواهید به شما بگویم که براى چه به اینجا آمده ‏اید؟ همه گفتند: بفرمایید. فرمودند : براى این به اینجا آمده ‏اید که از حجت و امام پس از من بپرسید. گفتند : بلى. در این هنگام پسرى نورانى که شبیه ترین مردم به امام عسکرى - علیه السلام – بود ، وارد مجلس شد . حضرت با اشاره به او فرمودند<span dir=\"ltr\"> :<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">«<\/span>این ، امام شما بعد از من و جانشین من در میان شما است. فرمان او را اطاعت کنید و پس از من اختلاف نکنید که در این صورت هلاک مى ‏شوید و دین تان تباه مى‏ گردد<span dir=\"ltr\">...<\/span><span dir=\"ltr\">» <\/span><span dir=\"ltr\">(14)<\/span><span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\"><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>علل سیاسى - اجتماعى غیبت<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">شکى نیست که رهبرى پیشوایان الهى به منظور هدایت مردم به سر منزل کمال مطلوب است و این امر در صورتى میسر است که آنها آمادگى بهره بردارى از این هدایت الهى را داشته باشند. اگر چنین زمینه مساعدى در مردم وجود نداشته باشد، حضور پیشوایان آسمانى در بین مردم ثمرى نخواهد داشت<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">متأسفانه فشارها و تضییقاتى که بویژه از زمان امام جواد- علیه السلام- به بعد بر امامان وارد شد، و محدودیت هاى فوق العاده‏ اى که برقرار گردید - به طورى که فعالیت هاى امام یازدهم و دوازدهم را به حداقل رسانید - نشان داد که زمینه مساعد جهت بهره مندى از هدایت ها و راهبری هاى امامان در جامعه (درحدّ نصاب لازم) وجود ندارد . ازین رو حکمت الهى اقتضا کرد که پیشواى دوازدهم ، بتفصیلى که خواهیم گفت ، غیبت اختیار کنند تا موقعى که آمادگى لازم در جامعه به وجود آید<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">البته همه اسرار غیبت بر ما روشن نیست ولى شاید نکته‏ اى که گفتیم رمز اساسى غیبت باشد. در روایات ما ، در زمینه علل و اسباب غیبت ، روى سه موضوع تکیه شده است<span dir=\"ltr\"> :<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>الف - آزمایش مردم‏<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">چنانکه مى‏ دانیم یکى از سنت هاى ثابت الهى ، آزمایش بندگان و انتخاب صالحان و گزینش پاکان است. صحنه زندگى همواره صحنه آزمایش است تا بندگان از این راه در پرتو ایمان و صبر و تسلیم خویش در پیروى از اوامر خداوند تربیت یافته و به کمال برسند و استعدادهاى نهفته آنان شکوفا گردد<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">در اثر غیبت حضرت مهدى، مردم آزمایش مى ‏شوند: گروهى که ایمان استوارى ندارند، باطنشان ظاهر مى ‏شود و دستخوش شک و تردید مى ‏گردند و کسانى که ایمان در اعماق قلبشان ریشه دوانده است، به سبب انتظار ظهور آن حضرت و ایستادگى در برابر شدائد، پخته ‏تر و شایسته‏ تر مى‏ گردند و به درجات بلندى از اجرا و پاداش الهى نائل مى ‏گردند<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">امام موسى بن جعفر - علیه السلام - فرمود: هنگامى که پنجمین فرزندم غایب شد، مواظب دین خود باشید، مبادا کسى شما را از دین خارج کند. او ناگزیر غیبتى خواهد داشت، به طورى که گروهى از مؤمنان از عقیده خویش بر مى ‏گردند. خداوند به وسیله غیبت، بندگان خویش را آزمایش مى ‏کند<span dir=\"ltr\">...<\/span><span dir=\"ltr\">(15)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">از سخنان پیشوایان اسلام بر مى ‏آید که آزمایش به وسیله غیبت حضرت مهدى، از سخت‏ ترین آزمایش هاى الهى است <span dir=\"ltr\">(16)<\/span> و این سختى از دو جهت است<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">1 -<\/span><\/strong> از جهت اصل غیبت ، که چون بسیار طولانى مى ‏شود بسیارى از مردم دستخوش شک و تردید مى ‏گردند. برخى در اصل تولد و برخى دیگر در دوام عمر آن حضرت شک مى‏ کنند و جز افراد آزموده و مخلص و داراى شناخت عمیق، کسى بر ایمان و عقیده به امامت آن حضرت باقى نمى ‏ماند. پیامبر اسلام ضمن حدیث مفصلى مى‏ فرماید: مهدى از دیده شیعیان و پیروانش غایب مى‏شود و جز کسانى که خداوند دلهاى آنان را جهت ایمان، شایسته قرار داده، در اعتقاد به امامت او استوار نمى‏ مانند<span dir=\"ltr\">(17)<\/span><span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">2 -<\/span><\/strong> از نظر سختی ها و فشارها و پیشامدهاى ناگوار که در دوران غیبت رخ مى ‏دهد و مردم را دگرگون مى ‏سازد، به طورى که حفظ ایمان و استقامت در دین، کارى سخت دشوار مى ‏گردد و ایمان مردم در معرض مخاطرات شدید قرار مى ‏گیرد<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(18)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>ب - حفظ جان امام<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">خداوند ، به وسیله غیبت، امام دوازدهم را از قتل حفظ کرده است، زیرا اگر آن حضرت از همان آغاز زندگى در میان مردم ظاهر مى ‏شد، او را مى ‏کشتند (چنانکه تفصیل آن را نوشتیم). بر این اساس اگر پیش از موعد مناسب نیز ظاهر شود، باز جان او به خطر مى ‏افتد و به انجام مأموریت الهى و اهداف بلند اصلاحى خود موفق نمى ‏گردد<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">«<\/span>زراره»، یکى از یاران امام صادق - علیه السلام - مى‏ گوید: امام صادق - علیه السلام - فرمود: امام منتظر، پیش از قیام خویش مدّتى از چشم ها غایت خواهد شد<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">عرض کردم: چرا ؟<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">فرمود : بر جان خویش بیمناک خواهد بود<span dir=\"ltr\"> .<\/span><span dir=\"ltr\">(19)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>ج - آزادى از یوغ بیعت با طاغوت هاى زمان<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">پیشواى دوازدهم ، هیچ رژیمى را ، حتى از روى تقیه ، به رسمیت نشناخته و نمى ‏شناسد. او مأمور به تقیه از هیچ حاکم و سلطانى نیست و تحت حکومت و سلطنت هیچ ستمگرى در نیامده و در نخواهد آمد ، چرا که مطابق وظیفه خود عمل مى ‏کند و دین خدا را به طور کامل و بى هیچ پرده پوشى و بیم و ملاحظه ‏اى اجرا مى‏کند. بنابراین جاى هیچ عهد و میثاق و بیعت با کسى و مراعات و ملاحظه نسبت به دیگران باقى نمى‏ ماند<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">«<\/span>حسن بن فضّال» مى ‏گوید: امام هشتم فرمود: گویى شیعیانم را مى ‏بینم که هنگام مرگ سومین فرزندم (امام حسن عسکرى) در جستجوى امام خود ، همه جا را مى ‏گردند اما او را نمى ‏یابند<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">عرض کردم : چرا غایب مى ‏شود ؟<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">فرمودند : براى اینکه وقتى با شمشیر قیام مى ‏کند، بیعت کسى در گردن وى نباشد<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(20)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\"><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>غیبت صغرى و کبرى<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">چنانکه گفتیم، غیبت امام مهدى به دو دوره تقسیم مى ‏شود: «غیبت صغرى» و «غیبت کبرى<span dir=\"ltr\">».<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">غیبت صغرى از سال 260 هجرى (سال شهادت امام یازدهم) تا سال 329 (سال در گذشت آخرین نایب خاص امام) یعنى حدود 69 سال بود<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(21)<\/span> در دوران غیبت صغرى، ارتباط شیعیان با امام بکلى قطع نبود و آنان، به گونه ‏اى خاص و محدود، با امام ارتباط داشتند<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">توضیح آنکه: در طول این مدّت، افراد مشخصى (که ذکرشان خواهد آمد) به عنوان «نایب خاص» با حضرت در تماس بودند و شیعیان مى ‏توانستند به وسیله آنان مسائل و مشکلات خویش را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دریافت دارند و حتى گاه به دیدار امام نائل شوند. ازینرو مى ‏توان گفت در این مدّت، امام، هم غایب بود و هم نبود<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">این دوره را مى ‏توان دوران آماده سازى شیعیان براى غیبت کبرى دانست که طى آن، ارتباط شیعیان با امام، حتى در همین حد نیز قطع شد و مسلمانان موظف شدند در امور خود به نایبان عام آن حضرت، یعنى فقهاى واجد شرائط و آشنایان به احکام اسلام، رجوع کنند<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">اگر غیبت کبرى یکباره و ناگهان رخ مى ‏داد، ممکن بود موجب انحراف افکار شود و ذهن ها آماده پذیرش آن نباشد. اما گذشته از زمینه سازی هاى مدبرانه امامان پیشین، در طول غیبت صغرى، بتدریج ذهن ها آماده شد و بعد، مرحله غیبت کامل آغاز گردید. همچنین امکان ارتباط نایبان خاص با امام در دوران غیبت صغرى، و نیز شرفیابى برخى از شیعیان به محضر آن حضرت در این دوره، مسئله ولادت و حیات آن حضرت را بیشتر تثبیت کرد<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(22)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">با سپرى شدن دوره غیبت صغرى، غیبت کبرى و دراز مدّت امام آغاز گردید که تاکنون نیز ادامه دارد و پس از این نیز تا زمانى که خداوند اذن ظهور و قیام به آن حضرت بدهد، ادامه خواهد داشت<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">غیبت دو گانه امام دوازدهم، سالها پیش از تولد او توسط امامان قبلى، پیشگویى شده و از همان زمان توسط راویان و محدثان، حفظ و نقل و در کتاب هاى حدیث ضبط شده است که به عنوان نمونه به نقل چند حدیث در این زمینه اکتفا مى ‏کنیم<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">1 -<\/span><\/strong> امیر مؤمنان - علیه السلام - فرمود<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">(<\/span>امام) غایب ما، دو غیبت خواهد داشت که یکى طولانى‏ تر از دیگرى خواهد بود. در دوران غیبت او، تنها کسانى در اعتقاد به امامتش پایدار مى ‏مانند که داراى یقینى استوار و معرفتى کامل باشند<span dir=\"ltr\">.<\/span> <span dir=\"ltr\">(23)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">2 -<\/span><\/strong> امام باقر - علیه السلام - فرمود<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">(<\/span>امام) قائم دو غیبت خواهد داشت که در یکى از آن دو خواهند گفت: او مرده است<span dir=\"ltr\">...<\/span><span dir=\"ltr\">(24)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">3 -<\/span><\/strong> ابوبصیر مى ‏گوید، به امام صادق - علیه السلام - عرض کردم<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">امام باقر مى ‏فرمود<span dir=\"ltr\">: <\/span>قائم آل محمد (ص) دو غیبت خواهد داشت که یکى طولانى ‏تر از دیگرى خواهد بود<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">امام صادق - علیه السلام - فرمود<span dir=\"ltr\">:<\/span> بلى، چنین است<span dir=\"ltr\">...<\/span><span dir=\"ltr\">(25)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">4 -<\/span><\/strong> حضرت صادق - علیه السلام - فرمود<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">امام قائم دو غیبت خواهد داشت: یکى کوتاه مدّت و دیگرى دراز مدّت<span dir=\"ltr\">...<\/span><span dir=\"ltr\">(26)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">سیر تاریخ، صحت این پیشگویی ها را تأیید کرد و همچنانکه پیشوایان قبلى فرموده بودند، غیبت هاى دو گانه امام عینیت یافت<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">*******************<\/span><\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>نواب خاص<\/strong> <span dir=\"ltr\">(27)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">نایبان خاص حضرت مهدى در دوران غیبت صغرى، چهار تن از اصحاب با سابقه امامان پیشین و از علماى پارسا و بزرگ شیعه بودند که «نوّاب اربعه» نامیده شده‏اند. اینان به ترتیب زمانى عبارت بودند از<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">1 - <\/span><\/strong><strong>ابو عَمرو عثمان بن سعید عَمرى،<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">2 - <\/span><\/strong><strong>ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عَمرى،<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">3 - <\/span><\/strong><strong>ابوالقاسم حسین بن روح نوبختى،<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">4 - <\/span><\/strong><strong>ابو الحسن على بن محمد سَمَرى<\/strong><strong><span dir=\"ltr\">.<\/span><\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">البته امام زمان - علیه السلام - وکلاى دیگرى نیز در مناطق مختلف مانند: بغداد، کوفه، اهواز، همدان، قم، رى آذربایجان، نیشابور و... داشت که یا به وسیله این چهار نفر، که در رأس سلسله مراتب وکلاى امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت مى ‏رساندند <span dir=\"ltr\">(28)<\/span> و از سوى امام در مورد آنان «توقیع» هایى <span dir=\"ltr\">(29)<\/span> صادر مى ‏شده است<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(30)<\/span> و یا - آن گونه که بعضى از محققان احتمال داده ‏اند - سفارت و وکالت این چهار نفر، وکالتى عامّ و مطلق بوده ولى دیگران در موارد خاصى وکالت و نیابت داشته ‏اند <span dir=\"ltr\">(31)<\/span> مانند<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">محمد بن جعفر اسدى، احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابراهیم بن محمد همدانى، احمد بن حمزة بن الیسع <span dir=\"ltr\">(32)<\/span>، محمد بن ابراهیم بن مهزیار <span dir=\"ltr\">(33)<\/span>، حاجز بن یزید، محمد بن صالح <span dir=\"ltr\">(34)<\/span>، ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى، محمد بن على بن بلال، عمر اهوازى، و ابو محمد و جنائى <span dir=\"ltr\">(35)<\/span><span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">1 - <\/span><\/strong><strong>ابو عَمرو عثمان بن سعید عَمرى<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">عثمان بن سعید از قبیله بنى اسد بود و به مناسبت سکونت در شهر سامرّأ، «عسکرى» نیز نامیده مى ‏شد. در محافل شیعه از او به نام «سمّان» (= روغن فروش) یاد مى‏ شد، زیرا به منظور استتار فعالیت هاى سیاسى، روغن فروشى مى ‏کرد و اموال متعلق به امام را، که شیعیان به وى تحویل مى‏ دادند، در ظرف هاى روغن قرار داده به محضر امام عسکرى مى ‏رساند<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(36) <\/span>او مورد اعتماد و احترام عموم شیعیان بود<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(37)<\/span> گفتنى است که عثمان بن سعید قبلاً نیز از وکلا و یاران مورد اعتماد حضرت هادى و حضرت عسکرى - علیهما السلام - بوده است. «احمد بن اسحاق» که خود از بزرگان شیعه مى ‏باشد، مى‏گوید<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">روزى به محضر امام هادى رسیدم و عرض کردم: من گاهى غایب و گاهى (در اینجا) حاضر و وقتى هم که حاضرم همیشه نمى ‏توانم به حضر شما برسم. سخن چه کسى را بپذیرم و از چه کسى فرمان ببرم؟<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">امام فرمود: «این ابو عَمرو (عثمان بن سعید عَمرى)، فردى امین و مورد اطمینان من است، آنچه به شما بگوید، از جانب من مى ‏گوید و آنچه به شما برساند، از طرف من مى‏ رساند<span dir=\"ltr\">».<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">احمد بن اسحاق مى ‏گوید: پس از رحلت امام هادى - علیه السلام - روزى به حضور امام عسکرى - علیه السلام - شرفیاب شدم و همان سؤال را تکرار کردم<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">حضرت مانند پدرش فرمود: این ابو عَمرو مورد اعتماد و اطمینان امام پیشین، و نیز طرف اطمینان من در زندگى و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگوید از جانب من مى‏ گوید و آنچه به شما برساند از طرف من مى ‏رساند<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(38)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">پس از رحلت امام عسکرى، مراسم تغسیل و تکفین و خاکسپارى آن حضرت را، در ظاهر، عثمان بن سعدى انجام داد<span dir=\"ltr\">.<\/span><span dir=\"ltr\">(39)<\/span> نیز همو بود که روزى در حضور جمعى از شیعیان به فرمان امام عسکرى - علیه السلام - و به نمایندگى از طرف آن حضرت، اموالى را که گروهى از شیعیان یمن اورده بودند، از آنان تحویل گرفت و امام در برابر اظهارات حاضران مبنى بر اینکه با این اقدام حضرت، اعتماد و احترامشان نسبت به عثمان بن سعید افزایش یافته است، فرمود: گواه باشید که عثمان بن سعید وکیل من است، و پسرش محمد نیز، وکیل پسرم مهدى خواهد بود<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(40)<\/span> همچنین، در پایان دیدار چهل نفر از شیعیان با حضرت مهدى که شرح آن در اوائل این بخش گذشت - حضرت خطاب به حاضران فرمود<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">آنچه عثمان (بن سعید) مى ‏گوید، از او بپذیرید، مطیع فرمان او باشید، سخنان او را بپذیرید، او نماینده امام شماست و اختیار با اوست<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(41)<\/span> تاریخ وفات عثمان بن سعید روشن نیست. برخى احتمال داده‏اند او بین سالهاى 260 - 267 در گذشته باشد و برخى دیگر فوت او را در سال 280 دانسته‏ اند<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(42)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\"><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">2 - <\/span><\/strong><strong>محمد بن عثمان بن سعید عَمرى<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">محمد بن عثمان نیز همچون پدر، از بزرگان شیعه و از نظر تقوا و عدالت و بزرگوارى مورد قبول و احترام شیعیان <span dir=\"ltr\">(43)<\/span> و از یاران مورد اعتماد امام عسکرى - علیه السلام - بود، چنانکه حضرت در پاسخ شؤال «احمد بن اسحاق» که به چه کسى مراجعه کند؟ فرمود: عَمرى (عثمان بن سعید)، و پسرش، هر دو، امین و مورد اعتماد هستند، آنچه به تو برسانند، از جانب من مى ‏رسانند، و آنچه به تو بگویند از طرف من مى ‏گویند. سخنان آنان را بشنو از آنان پیروى کن، زیرا این دو تن مورد اعتماد و امین منند<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(44)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">پس از درگذشت عثمان، از جانب امام غایب توقیعى مبنى بر تسلیت وفات او و اعلام نیابت فرزندش «محمد» صادر شد<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(45)<\/span><span dir=\"ltr\"> «<\/span>عبد الله بن جعفر حِمیرى» مى ‏گوید: وقتى که عثمان بن سعید در گذشت، نامه‏اى با هما خطى که قبلاً امام با آن با ما مکاتبه مى ‏کرد، براى ما آمد که در آن ابو جعفر (محمد بن عثمان بن سعید) به جاى پدر منصوب شده بود<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(46)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">همچنین اما، ضمن توقیعى در پاسخ سؤالات «اسحاق بن یعقوب»، چنین نوشت: خداوند از عثمان بن سعید و پدرش، که قبلاً مى ‏زیست، راضى و خشنود باشد. او مورد وثوق و اعتماد من، و نوشته او نوشته من است<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(47)<\/span> ابو جعفر تألیفاتى در فقه داشته است که پس از وفاتش، به دست حسین بن روح، سومین نایب امام (و یا به دست ابو الحسن سمرى، نایب چهارم) رسیده است<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(48)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">محمد بن عثمان، حدود چهل سال عهده دار سفارت و وکالت امام زمان بود و در طول این مدّت، وکلاى محلّى و منطقه‏ اى را سازماندهى و بر فعالیتشان نظارت مى ‏کرد و به اداره امور شیعیان اشتغال داشت. توقیع‏ هاى متعددى از ناحیه امام صادر، و توسط او به دیگران رسید. او سرانجام در سال 304 یا 305 درگذشت<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(49)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">او پیش از مرگ، از تاریخ وفات خود خبر داد، و دقیقاً در همان تاریخى که گفته بود، در گذشت<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(50)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">3 - <\/span><\/strong><strong>ابو القاسم حسین بن روح نوبختى<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">در روزهاى آخر عمر ابو جعفر، گروهى از بزرگان شیعه نزد او رفتند. او گفت: چنانچه از دنیا رفتم، به امر امام، جنشین من و نایب امام «ابو القاسم حسین بن روح نوبختى» خواهد بود. به او مراجعه کنید و در کارهایتان به او اعتماد نمایید<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(51)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">حسین بن روح، از دستیاران نزدیک نایب دوم بود و عَمرى از مدتها پیش، براى تثبیت امر نیابت او زمینه سازى مى ‏کرد و شیعیان را جهت تحویل اموال، به او ارجاع مى‏داد و او، رابط بین عثمان بن سعید و شیعیان بود<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(52)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">حسین بن روح، کتابى در فقه شیعه به نام «التأدیب» تألیف کرده بود. آن را جهت اظهار نظر، نزد فقهاى قم فرستاد. آنان پس از بررسى، در پاسخ نوشتند، جز در یک مسئله، همگى مطابق فتاواى فقهاى شیعه است<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(53)<\/span> بعضى از معاصرین او، عقل و هوش و درایت وى را تحسین کرده و مى ‏گفتند: به تصدیق موافق و مخالف، حسین بن روح از عاقلترین مردم روزگار است<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(54)<\/span> نوبختى در دوران حکومت «مقتدر»، خلیفه عباسى، به خدت پنج سال به زندان افتاد و در سال 317 آزاد شد<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(55)<\/span> و سرانجام، بعد از بیست و یک سال فعالیت و سفارت، در سال 326 چشم از جهان فرو بست<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(56)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">4 - <\/span><\/strong><strong>ابو الحسن على بن محمد سَمَرى<\/strong> <span dir=\"ltr\">(57)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">به فرمان امام عصر (ع) وبا وصیت و معرفى نوبختى، پس از حسین بن روح، على بن محمد سمرى منصب نیابت خاص و اداره امور شیعیان را عهده دار گردید<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(58) <\/span>سمرى از اصحاب و یاران امام عسکرى - علیه السلام - بوده است<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(59)<\/span> او تا سال 329 که دیده از جهان فرو بست، مسئولیت نیابت و وکالت خاص را به عهده داشت. چند روز پیش از وفات او توقیعى از ناحیه امام به این مضمون خطاب به وى صادر شد<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">اى على بن محمد سمرى! خداوند در سوک فقدان تو پاداشى بزرگ به برادرانت عطا کند. تو تا شش روز دیگر از دنیا خواهى رفت. کارهایت را مرتب کن و هیچ کس را به جانشینى خویش مگمار. دوران غیبت کامل فرا رسیده است و من جز با اجازه خداوند متعال ظهور نخواهم کرد و ظهور من پس از گذشت مدتى طولانى و قساوت دلها و پر شدن زمین ازستم خواهد بود. افرادى نزد شیعیان من مدّعى مشاهده من (ارتباط با من به عنوان نایب خاص) خواهند شد. آگاه باشید که هر کس پیش از خروج «سفیانى» و «صیحه آسمانى<span dir=\"ltr\">» <\/span><span dir=\"ltr\">(60)<\/span> چنین ادعایى بکند، دروغگو و افترا زننده است و هیچ حرکت و نیرویى جز به خداوند عظیم نیست<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(61)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">در ششمین روز پس از صدور توقیع، ابو الحسن سمرى از دنیا رفت<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(62)<\/span> پیش از مرگش از وى پرسیدند: نایب بعد از تو کیست؟ پاسخ داد: اجازه ندارم کسى را معرفى کنم<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(63)<\/span> با در گذشت ابو الحسن سمرى دوره جدیدى در تاریخ شیعه آغاز گردید که به دوران غیبت کبرى معروف است و ما در صفحات آینده پیرامون آن بحث خواهیم کرد<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\"><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>وظایف و فعالیت هاى اساسى نوّاب خاص<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">انتخاب نواب خاص از سوى امام دوازدهم، در واقع ادامه و توسعه فعالیت شبکه ارتباطى «وکالت» بود که گفتیم از زمان پیشواى نهم به صورت فعّال در آمده، و در زمان امام هادى و امام عسکرى - علیهما السلام - گسترش چشمگیرى یافته بود، و اینک در زمان امام قائم به اوج رسیده بود. وظایف و فعالیت هاى اساسى نوّاب خاص را مى ‏توان در چند مورد زیر خلاصه کرد<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>الف - پنهان داشتن نام و مکان امام<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">گرچه امکان رؤیت حضرت مهدى - عجل الله تعالى فرجه - در دوران غیبت صغرى براى نوّاب خاص و برخى از شیعیان وجود داشت و گهگاه دیدارهایى صورت مى‏ گرفت <span dir=\"ltr\">(64)<\/span> امّا به دلیل مشکلات سیاسى، هر یک از نواب اربعه در زمان خود موظف بودند از بردن نام حضرت و افشاى محل او در سطح عمومى خوددارى ورزند. زیرا در غیر این صورت، جان امام از سوى حکومت وقت به خطر مى ‏افتاد. این سیاست استتار و پنهانکارى، دقیقاً بر اساس دستور و راهنمایى خود امام صورت مى ‏گرفت. چنانکه روزى ابتدأ او بدون اینکه سؤالى از حضرت در این باره شده باشد، توقیعى به این مضمون خطاب به محمد بن عثمان (سفیر دوم) صادر شد<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">کسانى که از اسم (من) مى ‏پرسند، باید بدانند اگر سکوت کنند بهشت، و اگر حرفى بزنند جهنم (در انتظار آنان) است. چه، اینان اگر بر اسم واقف شوند، آن را فاش مى ‏سازند و اگر از مکان آگاه شوند، آن را نشان مى ‏دهند<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(65)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">همچنین روزى عبید الله بن جعفر حمیرى و احمد بن اسحق اشعرى، که هر دو از بزرگان اصحاب امامان و از شیعیان برجسته و صمیمى بودند، در دیدارى که با عثمان بن سعید (سفیر اوّل) داشتند از وى پرسیدند: آیا جانشین امام عسکرى - علیه السلام - را دیده است؟ وى پاسخ مثبت داد. از نام آن حضرت پرسش کردند، وى از گفتن آن خوددارى کرد و گفت<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">بر شما حرام است که در این باره پرسش کنید، و من این سخن را از پیش خود نمى‏ گویم - چه اختیارى ندارم که حلالى را حرام یا حرامى را حلال کنم - بلکه این، به دستور خود اوست، زیرا حکومت (عباسى) بر این باور است که امام عسکرى در گذشته و فرزندى از خود باقى نگذاشته است، و به همین دلیل نیز ارثیه او را بین کسانى تقسیم کردند که وارث آن حضرت نبودند (جعفر کذاب و مادر حضرت عسکرى) و این موضوع با صبر و سکوت امام روبرو گردید، و اینک کسى جرأت ندارد با خانواده او ارتباط برقرار کند یا چیزى از آنها بپرسد، و اگر اسم امام فاش شود مورد تعقیب قرار مى ‏گیرد. زینهار! زینهار! خدا را در نظر بگیرید و از این بحثها خوددارى کنید<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(66)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">در زمان نیابت ابوالقاسم حسین بن روح، از ابوسهل نوبختى که از بزرگان شیعیان بود، سؤال کردند که چگونه تو، به این سِمَت انتخاب نشدى و حسین بن روح انتاب شد؟ وى پاسخ داد: آنان که او را به این مقام برگزیده‏ اند، خود داناترند. کار من، بر خورد و مناظره با مخالفان و دشمنان است. اگر من همانند حسى نبن روح مکان امام را مى ‏دانستم، شاید اگر در فشار قرار مى‏گرفتم، محل او را نشان مى ‏دادم، ولى اگر اما زیر عباى ابو القاسم پنهان شود، چنانچه او را قطعه قطعه هم کنند، هرگز لباس خود را کنار نمى ‏زند<span dir=\"ltr\">! <\/span><span dir=\"ltr\">(67)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>ب - سازماندهى وکلا<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">چنانکه گفتیم نمایندگان و وکلاى محلى امام در عصر غیبت - با اختیارات گوناگون و حزه‏هاى فعالیت متفاوتى که داشتند - در مناطق تمرکز شیعیان مستقر بودند و هر چند در زمان پیشواى دهم و یازدهم این دسته از وکلا معمولاً توسط وکیل اوّل با امام تماس مى ‏گرفتند، امّا در هر حال امکان ارتباط مستقیم با خود امام نیز براى آنان وجود داشت، ولى در عصر غیبت صغرى امکان ارتباط مستقیم کلاً قطع گردید و وکلاى فرعى و منطقه‏ اى امام در بلاد مختلف که اسامى گروهى از آنان قبلاً گذشت<span dir=\"ltr\"> - <\/span><span dir=\"ltr\">(68)<\/span> ناگزیر منحصراً زیر نظر نایب خاصّ، انجام وظیفه مى ‏کردند و نامه‏ ها و سؤالات و وجوه شرعى شیعیان را توسط نایب خاص به محضر امام غایب مى ‏رساندند. چنانکه قبلاً اشاره کردم، در زمان سفارت ابو جعفر محمد بن عثمان، تنها در بغداد حدود ده نفر زیر نظر او فعالیت مى‏ کردند<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(69)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">نوّاب خاصّ، در مقابل دریافت وجوه و اموال، قبض نمى ‏دادند ولى شیعیان از وکلاى دیگر قبض مطالبه مى ‏کردند. بنا به نقل شیخ طوسى، در اواخر عمر محمد بن عثمان، شخصى به توصیه او، اموال مربوط به امام را به حسین بن روح مى‏ پرداخت، و از او قبض مطالبه مى‏ کرد. به دنبال شکوه حسین بن روح از این بابت، محمد بن عثمان دستور داد که از وى قبض مطالبه نشود و افزود: هر چه به دست ابو القاسم برسد، به دست من رسیده است<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(70)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\"><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>ج - اخذ و توزیع اموال متعلق به امام<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">نواب خاص امام، هر کدام در دوران سفارت خود، وجوه و اموال متعلق به آن حضرت را که شیعیان مستقیماً یا توسط وکلاى محلى مى پرداختند، تحویل مى ‏گرفتند و به هر طریقى که ممکن بود به امام مى ‏رساندند، یا در مواردى که امام دستور مى‏داد مصرف مى‏ کردند<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">در روزهاى شهادت امام عسکرى - علیه السلام - گروهى از شیعیان قم و بعضى دیگر از مناطق ایران وارد سامرأ شدند و در آنجا از در گذشت امام آگاه گشتند. این گروه، اموالى را از طرف شیعیان مناطق خود آورده بودند تا تحویل امام بدهند و وقتى از جانشین امام عسکرى پرسش کردند، بعضی ها جعفر (کذاب)، برادر امام، را نشان دادند. آنان طبق روال معمول، نشانى و خصوصیات پول ها و اموال را از جعفر پرسیدند تا معلوم شود که وى داراى علم امامت است یا خیر؟ وقتى که جعفر از پاسخ درماند، از تحویل اموال به وى خوددارى کردند و ناگزیر به عزم بازگشت به وطن، از سامرّأ خارج شدند<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">در بیرون سامرأ، پیک سرّى حضرت بقیة الله - عجل الله تعالى فرجه الشریف - آنان را به محضر امام راهنمایى کرد و پس از تشرّف به حضور امام، بعد از آنکه حضرت خصوصیات تمامى پول ها و امول را بیان فرمود، اموال را تحویل ایشان دادند. آنگاه امام فرمود<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">بعد از این چیزى به سامرأ نیاورید. من شخصى را در بغداد معین مى‏کنم، اموال را به او مى ‏دهید و توقیع توسط او صادر مى‏گردد<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(71)<\/span> از آن به بعد بود که امام، عثمان سعید را به نیابت خاص منصوب کرد و او در بغداد وظایف خود را آغاز کرد<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>د - پاسخگویى به سؤالات فقهى و مشکلات عقیدتى<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">حوزه فعالیت نواب اربعه تنها به مواردى که شمردیم محدود نمى ‏شد، بلکه دایره فعالیت آنها شامل پاسخگویى به همه گونه سؤالات فقهى و شرعى، حل مشکلات عقیدتى و نیز میارزه علمى با شبهاتى مى ‏شد که مخالفان مطرح مى‏ کردند و از این راه در تضعیف عقاید و پریشانى فکرى شیعیان مى ‏کوشیدند<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">نواب خاصّ، این وظایف را با استفاده از آموزش هاى امام و دانش بسیار بالایى که داشتند، به بهترین وجهى انجام مى ‏دادند. نگاهى گذرا به کارنامه سفارت این چهار شخصیت بزگ، ابعاد گسترده کوشش ها و موفقیت هاى آنان را در این زمینه نشان مى ‏دهد<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">آنان از یک سو، وسوسه‏ هاى مربوط به انکار وجود امام را، از راه هاى گوناگون خنثى مى ‏کردند و در این راستا، گاه ناگزیر، پرده از دیدارهاى سرّى خود را امام بر مى ‏داشتند <span dir=\"ltr\">(72)<\/span> و گاهى نیز توقیعى از سوى حضرت در این باره صادر مى ‏شد و امام در دفع شبهات مزبور به کمک آنان مى ‏شتافت<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(73)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">از سوى دیگر، سؤالات فقهى و شرعى شیعیان را به عرض امام رسانده پاسخ آنها را مى ‏گرفتند و به مردم ابلاغ مى ‏کردند. به عنوان نمونه، مى ‏توان از توقیعى نام برد که توسط محمد بن عثمان صادر شده و طى آن به پرسش هاى «اسحاق بن یعقوب» در زمینه ‏هاى گوناگون پاسخ داده شده است<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(74) <\/span>همچنین مى ‏توان توقیع مفصلى یاد کرد که در پاسخ به سؤالات نماینده مردم قم، «محمد بن عبدالله بن جعفر حمیرى»، صادر گردید<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(75)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">از این گذشته، گاه، نواب خاصّ، مناظراتى با مخالفان انجام داده و آنان را محکوم مى ‏ساختند و تأکید مى‏ کردند که این پاسخ ها را از امام آموخته‏ اند. چنانکه حسین بن روح، در یک مجلس مناره، پاسخ شخصى را که شبهه‏ اى در مورد شهادت امام حسین - علیه السلام - مطرح کرده بود، به صورت گسترده بیان نمود و فرداى آن روز با اشارهبه پاسخ مزبور، به یکى از شیعیان - که فکر مى ‏کرد پاسخ ها تراوش فکرى خود اوست - اظهار داشت: اگر از آسمان سقوط کنم و طعمه مرغان هوا شرم یا باد تندى مرا به محل درورى پرتاب کند، در نظرم بهتر از این است که در دین خدا رأى و نظریه شخصى خود را اظهار کنم. مطالبى که دیروز شنیدى از حجت خدا شنیده شده است<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(76)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">همچینین وى در پاسخ پرسش یکى از متکلّمان وقت در مورد عامل شهادت امام موسى بن جعفر - علیه السلام - و اینکه آیا پیشوایان معصوم همه، با شمشیر یا با مسمومیت در گذشته‏اند و نیز راز برترى حضرت فاطمه - علیها السلام - نسبت به دختران دیگر پیامبر اسلام (ص)، توضیحات روشن و قانع کننده‏اى داد که تحسین دانشمند مزبور را بر انگیخت و گفت: در این باره پاسخى از این بهتر و کوتاهتر از کسى نشنیده ‏ام<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(77)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>ه- مبارزه با مدّعیان دروغین نیابت<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">مبارزه با غلات و مدّعیان دروغین بابیت و نیابت و وکالت و افشاى ادعاهاى باطل آنان را نیز باید به فعالیت هاى نواب اربعه افزود. چنانکه درسیره امام هادى توضیح دادیم، گروهى از افراد منحرف و جاه طلب با طرح مطالب بى اساس از قبیل ربوبیت و الوهیت ائمه، مقاماتى براى خود ادعا مى ‏کردند و به نام امام از مردم خمس یا وجوه دیگر را مى ‏گرفتند و این موضوع موجبات بدنامى شیعه را فراهم ساخته و مشکلاتى براى ائمه ایجاد مى ‏کرد<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">در عصر غیبت صغرى، علاوه بر اینها، افراد دیگرى پیدا شدند که به دروغ مدعى سفارت و نیابت خاص امام بودند و در اموال متعلق به امام تصرفات بیمورد نموده و در مسائل فقهى و اعتقادى، سخنان گمراه کننده بر زبان مى ‏راندند. اینجا بود که نواب خاصّ، با رهنمود امام، به مقابله با آنان بر مى ‏خاستند و گاه رد طرد و لعن آنان از ناحیه حضرت، توقیع صادر مى ‏شد<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">ابو محمد شریعى، محمد بن نصیر نمیرى، احمد هلال کرخى، ابو طاهر محمد بن على بن بلال، حسین بن منصور حلاّج و محمد بن على شلمغانى از این گروه بودند<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(78)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">شلمغانى قبلاً از فقهاى شیعه شمرده مى‏شد و حتى کتابى به نام «تکلیف» نوشته بود، ولى بعدها به غلوّ و انحراف کشده شد و افکارى کفرآمیز مطرح کرد. از آن جمله، بر روى نظریه حلول تأکید مى‏کرد و مى ‏گفت: روحى پیامبر اسلام (ص) در پیکر محمد بن عثمان (سفیر دوم)، روح امیر مؤمنان - علیه السلام - در کالبد حسین بن روح (نایب خاص سوم) و روح حضرت فاطمه - علیها السلام - در بدان ام کلثوم، دختر محمد بن عثمان حلول کرده است<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">حسین بن روح، این عقیده را کفر و الحاد معرفى کرده آن را از نوع عقاید مسیحیان در مورد حضرت مسیح شمرد و او را طرد نمود و افشار افکار باطلش او را در میان قومش رسوا ساختن. با تو جه به نقش تخریبى شلمغانى بود که در ذیحجه سال سیصد و دوزاده، توقیعى توسط حسین بن روح در لعن و تکفیر وارتداد او صادر کردید و سر انجام در سال 323 کشته شد<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(79)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\"><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>غیبت کبرى<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">چنانکه گفتیم، با در گذشت چهارمین نایب خاص امام دوازدهم، دوران غیبت کبرى آغاز گردید. در این دوره، علماى واجد شرائط، از سوى امام زمان نیابت عامّه دارند چنانکه دیدیم، نیابت خاصّه عبارت از این است که امام، شخص خاصى را با اسم و رسم معرفى کند و نایب خود قرار دهد، ولى نیابت هر فردى که آن ضابطه با او تطبیق کند، نایب شناخته شود و به نیابت از امام، در امر دین و دنیا، مرجع شیعیان باشد<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">امامان معصوم، به ویژه حضرت حجة بن الحسن المهدى - عجل الله تعالى فرجه - در روایات متعددى این شرائط را بیان فرموده و مسلمانان را در دوران غیبت کبرى موظف کرده ‏اند که به واجدان شرائط مزبور رجوع نموده و طبق دستو آنان عمل کنند. پاره‏ اى از این روایات را ذیلاً از نظر خوانندگان محترم مى ‏گذرانیم<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">1 -<\/span><\/strong><span dir=\"ltr\"> «<\/span>عُمَر بن حنظله» مى‏ گوید: از امام صادق - علیه السلام - پرسیدم: اگر بین دو نفر از شیعیان بر سر قرض یا ارث اختلافى پیش آید و به حکومت و قضات (وقت) مراجعه کنند آیا این کار جایز است؟ امام فرمود: هر کس در مورد حق یا باطل به آنان مراجعه کند، در حقیقت به طاغوت <span dir=\"ltr\">(80)<\/span> مراجعه کرده و هر چه را به حکم آنان بگیرد، به طور حرام گرفته است، هز چند حق ثابت او باشد، زیرا آن را به حکم طاغوت گرفته که خداوند امر کرده است به او کفر ورزند، و انکار کنند، چنانکه مى ‏فرماید<span dir=\"ltr\">: <\/span>یریدُونَ أن یتَحاکَمُواالَى الطّاغوتِ وَقَد أُمِرُوا أن یکفُرُوا بِهِ <span dir=\"ltr\">(81)<\/span><span dir=\"ltr\">: «<\/span>مى‏ خواهند طاغوت را به داورى بطلبند در حالى که به آنان دستور داده شده که به طاغوت کافر شوند<span dir=\"ltr\">».<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">پرسیدم: پس چه باید بکنند؟<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">فرمود: باید نگاه کنند ببینند چه کسى از شما حدیث ما را روایت نموده و در حلال و حرام ما نظر افکنده و صاحب نظر شده و احکام و قوانین ما را شناخته است، او را به عنوان حاکم و صاحب رأى بپذیرند، زیرا من او را حاکم بر شما قرار داده ‏ام. اگر او بر اساس حکم ما حکم نماید و کسى از او نپذیرد، حکم خدا را سبک شمرده و ما را رد کرده و کسى که ما را رد کند، خدا را ردّ کرده است و این، به منزله شرک ورزیدن به خداى متعال است<span dir=\"ltr\">... <\/span><span dir=\"ltr\">(82)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">این فرمان امام صادق - علیه السلام - یک فرمان کلى و عمومى است و مفاد آن شامل همه فقهاى واجد شرائط مى ‏شود. در صورتى که امام راضى نشود در یک اختلاف جزئى به قضات حکومت طاغوتى مراجعه شود، مسلّماً راضى نخواهد بود سایر امور مسلمانان زیر نظر ستمگران باشد بلکه اداره این امور را زیر نظر فقهاى عادل شیعه قرار داده است<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">2 -<\/span><\/strong> اسحاق بن یعقوب مى ‏گوید: از محمد بن عثمان (دومین نایب خاص حضرت مهدى) خواستم نامه ‏ام را به پیشگاه امام برساند. در آن نامه مسائل مشکلى که داشتم پرسیده بودم. امام با خط خود جواب نوشته بود<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">از جمله سؤالاتم این بود که در پیشامدها در عصر غیبت به چه کسى مراجعه کنم در پاسخ این سؤال فرموده بود: و امّا در حوادثى که رخ مى ‏دهد، به راویان احادیث ما مراجعه کنید. آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا (بر شما) هستم<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(83)<\/span> با آنکه اسحاق بن یعقوب در این نامه در مورد وظیفه خو سؤال کرده، ولى امام به صورت عمومى پاسخ داده و وظیفه همه شیعیان را معین نموده است<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">*******************<\/span><\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>مهدى (ع) در منابع شیعه<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">اخبار و روایات فراوانى از پیامبر اسلام و هر یک از امامان - علیهم السلام - درباره تولد، غیبت، ظهور و قیام جهانى و سایر ویژگی هاى حضرت مهدى نقل شده و در واقع سالها پیش از تولد آن حضرت، خصوصیات و ویژگی هاى او - از قبیل اینکه: او از خاندان پیامبر (ص)، از فرزندان فاطمه - علیها السلام - و از نسل حسین - علیه السلام - است و با قیام جهانى خویش زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد - پیشگویى شده است. تعداد این روایات به حدى فراوان است که درباره کمتر موضوعى از موضوعات اسلامى این اندازه حدیث وارد شده است<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">ما نخست به تعداد روایات وارد شده از ائمه شیعه درباره حضرت مهدى - علیه السلام - و نیز اسامى کتبى که علماى این مذهب مستقلاً درباره آن حضرت نوشته ‏اند اشاره مى ‏کنیم، سپس روایات رسیده از پیامبر اسلام (ص) از طریق اهل سنت و نیز کتب آنها را در این باره مورد بررسى قرار مى‏ دهیم<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">در اینجا بى مناسبت نیست یاد آورى کنیم: با آنکه عصر هر یک از ائمه و یژگی هایى داشته و توجه آن بزرگواران قاعدتاً معطوف به مسائل و موضوعات حادّ روز بوده، امّا در عین حال، موضوع حضرت مهدى - عج الله تعالى فرجه الشریف - همواره مورد نظر آنان بوده و به مناسبت هاى گوناگون بیانات و پیشگویی هاى فراوانى نموده ‏اند که ذیلاً به عنوان نمونه آمارى اجمالى از احادیثى که از ائمه در این زمینه رسیده از نظر خوانندگان محترم مى‏ گذرانیم<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">1 - <\/span>امیر مؤمنان - علیه السلام - 51 حدیث،<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">2 - <\/span>امام حسن - علیه السلام - 5 حدیث،<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">3 - <\/span>امام حسین - علیه السلام - 14 حدیث،<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">4 - <\/span>امام زین العابدین - علیه السلام - 11 حدیث،<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">5 - <\/span>امام باقر - علیه السلام - 63 حدیث،<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">6 - <\/span>امام صادق - علیه السلام - 124 حدیث،<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">7 - <\/span>امام موسى بن جعفر - علیه السلام - 6 حدیث،<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">8 - <\/span>امام رضا - علیه السلام - 19 حدیث،<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">9 - <\/span>امام جواد - علیه السلام - 6 حدیث،<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">10 - <\/span>امام هادى - علیه السلام - 6 حدیث،<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">11 - <\/span>امام حسن عسکرى - علیه السلام - 22 حدیث<span dir=\"ltr\">.<\/span> <span dir=\"ltr\">(84)(85)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">به عنوان نمونه به نقل چند حدیث اکتفا مى ‏کنیم<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>الف<\/strong><strong><span dir=\"ltr\"> -<\/span><\/strong> امیر مؤمنان - علیه السلام - مى ‏فرماید: پیامبر اسلامى فرمود<span dir=\"ltr\">: <\/span>عمر جهان به پایان نمى ‏رسد مگر آنکه مردى از نسل حسین امور امّت مرا در دست مى‏ گیرد و دنیا را پر از عدل مى ‏کند همچنانکه پر از ظلم شده است<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(86)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">از امیر مؤمنان - علیه السلام - در «نهج البلاغه» سخنان متعددى در این زمینه نقل شده است<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(87)<\/span> از آن جمله مى ‏فرماید<span dir=\"ltr\">: <\/span>دنیا، همچون شتر چموشى که از دوشیدن شیرش جلوگیرى مى ‏کند (و به سراغ بچه‏ اش مى ‏رود) پس از چموشى، به ما روى مى‏ آورد<span dir=\"ltr\">.<\/span> <span dir=\"ltr\">(88)<\/span> خداوند مى ‏فرماید<span dir=\"ltr\">: «<\/span>ما مى ‏خواهیم به مستضعفان زمین نعمت بخشیم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم<span dir=\"ltr\">». <\/span><span dir=\"ltr\">(89)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>ب<\/strong><strong><span dir=\"ltr\"> -<\/span><\/strong> حسین بن على - علیه السلام - مى‏ فرمود<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقى مانده باشد، خداوند آن روز را طولانى مى ‏کند تا آنکه مردى از نسل من قیام مى ‏کند و دنیا را پر از عدل و داد مى ‏کند چنانکه از ظلم و ستم پر شده است<span dir=\"ltr\">.<\/span> از رسول خدا شنیدم چنین مى‏ فرمود<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(90)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>ج<\/strong><strong><span dir=\"ltr\"> -<\/span><\/strong> امام جواد - علیه السلام - به عبد العظیم حسنى - س - فرمود<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">قائم ما همان مهدى منتظّر است که در زمان غیبت باید در انتظارش بود و در زمان ظهور باید اطاعتش نمود. او سومین فرزند من خواهد بود. سوگند به آن خدایى که محمد را به پیامبرى برگزید و امامت را ویژه ما خاندان قرار داد، اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد، خدا آن روز را طولانى مى ‏گرداند تا مهدى ظاهر شود و زمین را از عدل و داد پر کند چنانکه از ظلم و ستم پر شده است. خداوند متعال کار وى را یک شبه اصلاح مى ‏کند، چنانکه کار موسى کلیم الله را در یک شب اصلاح فرمود: او رفت تا براى همسرش آتش بیاورد اما با منصب نبوت و رسالت برگشت<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">امام جواد سپس فرمود<span dir=\"ltr\">:<\/span> بهترین اعمال شیعیان ما، انتظار ظهور و قیام اوست<span dir=\"ltr\">.<\/span><span dir=\"ltr\">(91)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">*******************<\/span><\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>کتاب هایى که پیش از تولد مهدى (ع) درباره او تألیف شده است<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">موضوع غیبت و قیام حضرت مهدى در اسلام به قدرى قطعى و مسلّم بوده که کتابهاى متعددى درباره آن تألیف شده و تاریخ نگارش بعضى از آنها سالها پیش از تولد حضرت بوده است. مثلاً «حسن بن محبوب زراد» (م 224)، یکى از محدثان و مصنفان موثق شیعه، کتاب «المشیخ » را یکصد سال قبل از غیبت کبرى نوشته و اخبار مربوط به غیبت امام مهدى را در آن نقل کرده است<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(92)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">مرحوم طبرسى مى ‏نویسد: محدثان شیعه در زمان امام باقر و امام صادق - علیهما السلام - اخبار غیبت را در تألیفات خویش آورده‏ اند<span dir=\"ltr\">.<\/span><span dir=\"ltr\">(93)<\/span> همچنین برخى از اصحاب ائمه درباره آن حضرت و قیام او کتاب نوشته ‏اند، مانند ابراهیم بن صالح انماطى <span dir=\"ltr\">(94)<\/span><span dir=\"ltr\"> (<\/span>از یاران امام باقر)، حسن بن محمد بن سماعه <span dir=\"ltr\">(95)<\/span><span dir=\"ltr\"> (<\/span>از اصحاب امام موسى بن جعفر - علیهما السلام -)، محمد بن حسن بن جمهور <span dir=\"ltr\">(96)<\/span><span dir=\"ltr\"> (<\/span>از یاران امام رضا - علیه السلام -)، على بن مهزیار <span dir=\"ltr\">(97)<\/span><span dir=\"ltr\"> (<\/span>از یاران امام جواد - علیه السلام -) و فضل بن شاذان نیشابورى <span dir=\"ltr\">(98)<\/span><span dir=\"ltr\"> (<\/span>از شاگردان امام رضا و امام جواد و امام هادى - علیهم السلام<span dir=\"ltr\"> -). <\/span><span dir=\"ltr\">(99)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\"><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>مهدى (ع) درمنابع اهل سنت<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">چنانکه قبلاً اشاره کردیم، مهدویت و اعتقاد به وجود مهدى - عجل الله عالى فرجه - و ظهور او ، اختصاص به مذهب تشیع ندارد ، بلکه محدثان بزرگ اهل سنت نیز احادیث مربوط به آن حضرت از از طریق گروه بسیارى از صحابه و تابعین در کتابهاى خویش نقل کرده ‏اند، به طوریکه گذشته از کتب شیعه ، کتب و آثار دیگر مذهب اسلامى (حنفى، شافعى، مالکى و حنبلى) نیز از روایات نبوى که درباره مهدى و ظهور او رسیده ، سرشار است<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">بر اساس پژوهش برخى از محققان بزرگ ، محدثان اهل سنت احادیث مربوط به حضرت مهدى را از 33 نفر از صحابه پیامبر اسلام در کتب خود نقل کرده ‏اند <span dir=\"ltr\">(100)<\/span>؛ تعداد 106 نفر از مشاهیر علماى بزرگ اهل سنت، اخبار ظهور امام غایب را در کتاب هاى خود آورده‏ اند <span dir=\"ltr\">(101)<\/span>؛ و 32 نفر از آنان مستقلاً درباره حضرت مهدى کتاب نوشته ‏اند<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(102)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">«<\/span>مسند احمد حنبل» (متوفاى 241 هجرى) و «صحیح بخارى» (متوفاى 256 هجرى) از جمله کتب مشهور اهل سنت است که قبل از تولد امام قائم - عجل الله تعالى فرجه - نوشته شده و احادیث مربوط به آن حضرت در آنها نقل شده است<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(103)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">از جمله احادیثى که «احمد حنبل» نقل کرده این حدیث است: پیامبر اسلام (ص) فرمود: «اگر از عمر جهان جز یک روز باقى نماند، خداوند حتماً در آن روز شخصى از ما - خاندان - را بر مى ‏انگیزد و او جهان را پر از عدل و داد مى‏کند همچنانکه پر از ظلم شده باشد<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(104)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">احادیث نبوى پیرامون حضرت مهدى - عجل الله تعالى فرجه - و صفات و علائم ایشان در کتابها و منابع قدیم اهل سنت به قدرى زیاد است که دانشمندان علم حدیث و حافظان بزرگ سنّى ، احادیث مربوط به مهدى را «متواتر» دانسته‏ اند<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(105)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">بر اساس یک بررسى اجمالى، تعداد 17 نفر از دانشمندان بزرگ اهل سنت، به «متواتر» بودن احادیث مهدى در کتابهاى خود، تصریح کرده ‏اند <span dir=\"ltr\">(106)<\/span><span dir=\"ltr\">. <\/span>علامه «شوکانى» در خصوص اثبات تواتر این روایات، کتابى به نام «التوضیح فى تواتر ما جأ فى المنتظر والدّجال و المسبح» تألیف کرده است<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(107)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">بى مناسبت نیست در اینجا، به عنوان نمونه، سخنان چند تن از مشاهیر علماى سنّى را در این زمینه از نظر خوانندگان محترم بگذارانیم<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">1 -<\/span><\/strong> <span dir=\"ltr\">«<\/span>شوکانى» در کتاب یاد شده، پس از نقل احادیث مربوط به حضرت مهدى مى ‏گوید: همه احادیثى که آوردیم، به حدّ تواتر مى ‏رسد، چنانکه بر مطلّعان پوشیده نیست. بنابر این با توجه به همه احادیثى که نقل کردیم، مسلّم شد که احادیث منقول درباره مهدى منتظر، متواتر است... آنچه گفته شد براى کسانیکه ذره‏اى ایمان و اندکى انصاف دارند، کافى به نظر مى‏ رسد<span dir=\"ltr\">! <\/span><span dir=\"ltr\">(108)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">2 -<\/span><\/strong> حافظ <span dir=\"ltr\">(109)<\/span> ابو عبد الله گنجى شافعى (متوفاى 658 ه'. ق) در کتاب «البیان فى أخبار صاحب الزمان» (باب 11) مى ‏گوید: «احدیث پیامبر اکرم (ص) درباره مهدى، به دلیل راویان بسیارى که دارد، به حدّ تواتر رسیده است<span dir=\"ltr\">». <\/span><span dir=\"ltr\">(110)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">3 -<\/span><\/strong> حافظ مشهور «ابن حجر عسقلانى شافعى» (متوفاى 852 ه'. ق) در کتاب «فتح البارى‏99 که در شرح «صحیح بخارى» نوشته است، مى ‏گوید: «احادیث متواترى وجود دارد حاکى از اینکه: مهدى، از این امّت است و عیسى - علیه السلام - از آسمان فرود آمده و پشت سر وى نماز خواهد گزارد<span dir=\"ltr\">». <\/span><span dir=\"ltr\">(111)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">4 -<\/span><\/strong> <span dir=\"ltr\">«<\/span>مؤمن شبلنجى» مى‏ نویسد: «اخبار متواترى از پیامبر رسیده که نشان مى ‏دهد مهدى از خاندان اوست و او زمین را پر از عدل و داد مى ‏کند<span dir=\"ltr\">». <\/span><span dir=\"ltr\">(112)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">5 -<\/span><\/strong> <span dir=\"ltr\">«<\/span>شیخ محمد صبّان» مى‏ نویسد: «اخبار متواترى از پیامبر نقل شده مبنى بر اینکه مهدى (سرانجام) قیام مى ‏کند و اینکه او از خاندان پیامبر است و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد<span dir=\"ltr\">...». <\/span><span dir=\"ltr\">(113)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">6 -<\/span><\/strong> شیخ منصور على ناصف، از علماى بزرگ و معاصر «الأزهر» و مؤلف کتاب «التاج الجامع للأُصول<span dir=\"ltr\">» <\/span><span dir=\"ltr\">(114)<\/span>، مى ‏نویسد: در میان دانشمندان گذشته و امروز مشهور است که در آخر الزمان به حتم و یقیم مردى از اهل بیت پیامبر که نام او مهدى است، ظهور خواهد کرد. او بر همه کشورهاى اسلامى تسلّط خواهد یافت. مسلمانان، همه پیرو او خواهند شد، او در میان آنان به عدالت رفتار مى ‏کند، و دین را قوّت مى ‏بخشد. آنگاه دجّال پیدا مى‏ شود. عیساى مسیح از آسمان فرود مى ‏آید و دجّال را مى ‏کشد، یا با مهدى در کشتن دجّال همکارى مى ‏کند<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">سخنان و احادیث پیامبر را درباره مهدى، جماعتى از نیکان اصحاب پیامبر روایت کرده‏ اند. محدّثان بزرگى مانند: ابو داود، ترمذى، ابن ماجه، طبرانى، ابو یعلى، بزّاز، امام احمد حنبل و حاکم نیشابورى آن احادیث را در کتاب هاى خود نقل کرده ‏اند<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(115)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">ابن ابى الحدید یکى از مع‏تبرین علماى اهل سنت، در این زمنیه مى ‏نویسد: «تمامى فرق اسلامى، اتفاق نظر دارند که عمر دنیا و تکلیف (بشر به اجرا احکام الهى)، پایان نمى ‏پذیرد مگر پس از ظهور مهدى<span dir=\"ltr\">». <\/span><span dir=\"ltr\">(116)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">*******************<\/span><\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>بیانیه رابطة العالم الاسلامى<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">این بخش را با نقل بیانیه رسمى «رابطة العالم الاسلامى» ، که از بزرگترین مراکز و هابیت بوده و مقرّ ان در مکه است، به عنوان یک سند زنده بر اعتقاد عموم مسلمانان به موضوع مهدویت به پایام مى‏بریم. یکى از جهات اهمیت این بیانیه این است که نشان مى ‏دهد: تندروترین گروه ها در ضدیت با شیعه - یعنى وهابیان - نیز این موضوع را پذیرفته اند، نه تنها پذیرفته ‏اند بلکه به طور جدّى از آن دفاع مى ‏کنند و آن را از عقاید قطعى و مسلّم اسلامى مى‏ شمارند و انى، به خاطر کثرت دلائل و اسناد این موضوع است. به علاوه این مرکز، به عنوان یک مرکز جهانى و روابط بین ملل اسلامى فعالیت می ‏کند<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">در هر صورت در سال 1976 م شخصى به نام «ابو محمد» از کشور «کنیا» سؤالى درباره ظهور مهدى منتظر از «رابطة العالم الاسلامى»» کرده است. دبیر کل این مرکز در پاسخى که براى او فرستاده، ضمن یاد آورى این نکته که «ابن تیمیه» (مؤسس مذهب و هابیت) نیز احادیث مربوط به مهدى را پذیرفته، متن رساله کوتاهى را که پنج تن از علماى معروف کنونى حجاز در این زمینه تهیه کرده‏اند، براى او ارسال داشته است. در این رسال پس از ذکر نام حضرت مهدى و محل ظهور او یعنى مکّه چنین آمده است: به هنگام ظهور فساد در جهان و انتشار کفر و ستم، خداوند به وسیله او (مهدى) جهان را پر از عدل و داد مى ‏کند، همان گونه که از ظلم و ستم پر شده است<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">او آخرین خلفاى راشدین دوازده گانه است که پیامبر در کتب صحاح از آنها خبر داده است. احادیث مربوط به مهدى را بسیارى از صحابه پیامبر نقل کرده ‏اند. از آن جمله: عثمان بن عفان، على بن أبى طالب، طلحة بن عبید الله، عبد الرحمان بن عوف، عبدالله بن عباس، عمار بن یاسر، عبد الله بن مسعود، ابو سعید خُدرى، ثوبان، قرة بن ایاس مزنى، عبدالله بن حارث، ابو هریره، حذیفة بن یمان، جابر بن عبد الله، ابو امامه، جابر بن ماجد، عبد الله بن عمر، انس بن مالک، عمران بن حصین وام سلمه. سپس اضافه مى ‏کند<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">هم احادیث یاد شده در بالا که از پیامبر نقل شده و هم گواهى صحابه که در اینا در حکم حدیث است، در بسیارى از کتب معروف اسلامى و متون اصلى حدیث پیامبر (ص) اعم از سنن و معاجم و مسانید آمده است. از جمله<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">سنن: .بى داود، ترمذى، ابن ماجه، ابن عمر الدانى ؛ مسانید: احمد، أبى یعلى‏، بزّاز؛ صحیح حاکم؛ معاجم: طبرانى و رویانى و دار قُطنى و ابو نُعَیم د کتاب «اخبار المهدى» و خطیب بغدادى در «تاریخ بغداد» و ابن عساکر در «تاریخ دمشق» و غیر اینها<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">بعد اضافه مى ‏کند: بعضى از دانشمندان اسلامى کتب خاصى در این زمینه تألیف کرده ‏اند. از جمله<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">ابو نعمى: کتاب «اخبار المهدى»»، ابن حجر هیتمى: «القول المختصر فى علامات المهدى المنتظَر»، شوکانى: «التوضیح فى تواتر ماجأ فى المنتظر و الدجّال و المسیح»، ادریس عراقى مغربى: «المهدى»»، ابو العباس بن عبد المؤمن مغربى: «الوهم المکنون فى الردّ على ابن خلدون<span dir=\"ltr\">».<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">آخرین کسى که در این زمینه بحث مشروحى نگاشته رئیس دانشگاه اسلامى مدینه است که در چندین شماره مجله دانشگاه مزبور بحث کرده است<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(117)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">عدّه ‏اى از بزرگان و دانشمندان اسلام، از قدیم و جدید، در نوشته‏ هاى خود تصریح کرده ‏اند که احادیث رسیده در زمینه مهدى در حدّ «تواتر» است (و به هیچ وجه قابل انکار نیست). از جمله<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">سخاوى در کتاب «فتح المغیث»، محمد بن احمد سفاوینى در کتاب «شرح العقیدة»، ابو الحسن ابرى در «مناقب الشافعى»»، ابن تیمیه در فتاوایش، سیوطى در «الحاوى»، ادریس عراقى مغربى در کتابى که پیرامون «مهدى» تألیف کرده، شوکانى در کتاب «التوضیح فى تواتر ما جأ فى المنتظَر...»، محمد بن جعفر کتانی در کتاب «نظم المتناثر فى الحدیث المتواتر» و ابو العباس بن عبد المومن در کتاب «الوهم المکنون<span dir=\"ltr\">...».<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">در پایان بیانیه مى‏ نویسد<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">تنها ابن خلدون است که خواسته احادیث مربوط به مهدى را با حدیث بى اساس و مجعولى به این مضمون که «مهدى جز عیسى نیست» مورد ایراد قرار دهد. ولى پیشوایان و دانشمندان بزرگ اسلام، گفتار او را رد کرده‏ اند، بخصوص «ابن عبد المؤمن» که در ردّ گفتار او کتاب ویژه‏اى نوشته است که از سى سال قبل در شرق و غرب انتشار یافته است<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">حافظان احادیث و محدثان نیز تصریح کرده ‏اند که احادیث مهدى مشتمل بر احادیث «صحیح» و «حسن» است و مجموع آن قطعاً «متواتر» و صحیح مى ‏باشد. بنابر این، اعتقاد به ظهور مهدى (بر هر مسلمانى) واجب بوده و جز عقاید اهل سنت و جماعت است و جز افراد نادان و بى خبر یا بدعت گذار، آن را انکار نمى‏ کنند<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>مدیر اداره مجمع فقهى اسلامى: محمد منتصر کنانى<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">اینها ترجمه قسمت هاى حساس این رساله است که از نظر خوانندگان محترم گذشت<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(118)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">*******************<\/span><\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>پدر مهدى کیست؟<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">در اینجا تذکر این موضوع لازنم است که در بعضى از منابع اهل سنت، پدر حضرت مهدى «عبد الله» معرفى شده است<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(119)<\/span> در حالى که در منابع شیعه و سنّى اخبار فراوانى وجود دارد که مى ‏رساند نام پدر آن حضرت «حسن» - علیه السلام - است. سر چشمه این اختلاف آن است که در بعضى از روایات اهل سنّت پیرامون ویژگی هاى آن حضرت، این جمله از پیامبر اسلام نقل شده است<span dir=\"ltr\">: «... <\/span>یواطئ اسمه اسمى و اسم أبیه اسم أبى<span dir=\"ltr\">....». <\/span><span dir=\"ltr\">(120)<\/span> یعنى، اسم او (مهدى) اسم من، و اسم پدرش، اسم پدر من است<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">قرائنى در دست است که نشان مى ‏دهد جمله اخیر یعنى «اسم پدرش اسم پدر من است» عمداً یا اشتباهاً از طرف راوى به کلام پیامبر افزوده شده است و در گفتار آن حضرت فقط جمله: «اسم او اسم من است» وجود داشته است. حافظ گنجى شافعى در این باره مى ‏گوید<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">«<\/span>ترمذى<span dir=\"ltr\">» <\/span><span dir=\"ltr\">(121)<\/span> این حدیث را نقل کرده ولى جمله اخیر در آن نیست<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(122)<\/span> نیز «احمد بن حنبل»، که داراى قدرت ضبط و دقت بوده این حدیث را در چند جا از «مسند» خود نقل کرده ولى جمله اخیر در آنها نیست<span dir=\"ltr\">.<\/span><span dir=\"ltr\">(123)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">«<\/span>گنجى» اضافه مى ‏کند: در اکثر روایاتى که حافظان حدیث و محدثان مورد وثوق اهل سنت در این باره نقل کرده اند، جمله اخیر نیست. فقط در حدیثى که شخصى به نام «زائدة» از «عاصم» نقل کرده، این جمله به چشم مى ‏خورد. و چون «زائده» چیزهایى از خود به حدیث اضافه مى ‏کرده است، نقل او اعتبارى ندارد<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">گواه این معنا، این است که راوى این حدیث، شخصى به نام «عاصم» است و حافظ ابو نعیم در کتاب «مناقب المهدى»»، سى و یک نفر از راویان این حدیث را نام برده که همگى آن را از «عاصم» شنیده‏ اند، و در هیچ کدام جمله اخیر نیست. و فقط در نقل «زائده» این جمله به چشم مى ‏خورد که طبعاً در مقابل آن همه روایات، فاقد اعتبار است<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(124)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">*******************<\/span><\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>ابن خلدون<\/strong> <span dir=\"ltr\">(125)<\/span> <strong>و احادیث مهدى<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">چنانکه ملاحظه شد، اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان اهل سنّت، احادیث مربوط به حضرت مهدى را صحیح و مورد قبول مى ‏دانند. اما تنى چند، آنها را رد نموده یا مورد تشکیک قرار داده ‏اند که از آن جمله «ابن خلدون» است. وى مى ‏گوید<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">در میان تمام مسلمانان در طول قرون و اعصار مشهور بوده و هست که در آخر الزمان حتماً مردى از خاندان پیامبر ظهور مى ‏کند و دین را تأیید و عدل و داد را آشکار مى ‏سازد، مسلمانان از او پیروى مى‏ کنند، وى بر تمام کشورهاى اسلامى تسلّط پیدا مى‏ کند، این شخص مهدى نامیده مى شود و ظهور دجال و حوادث بعدى که از مقدمات مسلّم قیامت است، به دنبال قیام او خواهد بود، عیسى فرود مى‏ آید و دجّال را مى‏ کشد یا در قتل دجّال او را یارى می کند و عیسى پشت سر او نماز مى‏ خواند<span dir=\"ltr\">...<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">گروهى از پیشوایان حدیث، مانند: ترمذى، ابو داود، بزّاز، ابن ماجه، حاکم، طبرانى، ابو یعلى‏ احادیث مربوط به مهدى را در کتاب هاى خود به نقل از گروهى از صحابه مانند: على، ابن عباس، عبد الله بن عمر، طلحه، عبد الله بن مسعود، ابو هریره، أنس، ابو سعید خُدرى، أُمّ حبیبه، أُمّ سلمه، ثوبان، قرّة بن اًیاس، على هلالى، عبد الله بن حارث، آورده ‏اند<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">ولى چه بسا منکران این احادیث، در سند آنها مناقشه کنند در میان دانشمندان اهل حدیث معروف است که «جَرح» بر «تعدیل<span dir=\"ltr\">» <\/span><span dir=\"ltr\">(126)<\/span>مقدّم است. بنابراین اگر ما، در بعضى از راویان این احادیث نقطه ظعفى از قبیل: غفلت، کم حافظگى، ضعف یا انحراف عقیده یافتیم، اصل حدیث از درجه اعتبار ساقط مى‏ شود<span dir=\"ltr\">... <\/span><span dir=\"ltr\">(127)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">وى آنگاه به نقل تعدادى از این احادیث و بررسى وضع راویان آنها پرداخته و برخى از آنها را غیر موثق اعلام نموده و اضافه مى ‏کند: این است مجموع احادیثى که پیشوایان حدیث درباره مهدى و قیام او در آخر الزمان نقل کرده ‏اند و چنانکه ملاحظه کردید، همه آنها جز مقدار بسیار کمى مخدوش است<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(128)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">این بود خلاصه و فشرده نظریه ابن خلدون درباره احادیث مربوط به مهدى منتظر - عجل الله تعالى فرجه - دانشمندان صاحبنظر و متخصصان علم حدیث اعم از شیعه و سنى، سخنان وى را با دلائل روشن رد کرده و آن را بى پایه دانسته‏ اند<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(129)<\/span> ولى ما، در اینجا به عنوان نمونه خلاصه سخنان «شیخ عبد المحسن عباد»، استاد و رئیس دانشگاه مدینه را نقل مى‏ کنیم<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">وى در کنفرانسى زیر عنوان «عقیدة أهل السنّة والأثر فى المهدى المنتظَر»، در ردّ نظریه ابن خلدون چنین مى ‏گوید<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>الف<\/strong><strong><span dir=\"ltr\"> -<\/span><\/strong> اگر ابراز شک و تردید در مورد احادیث مهدى از طرف شخصى حدیث شناس بود، یک لغزش به شمار مى ‏رفت، چه رسد به مورّخانى که اهل تخصّص در علم حدیث نیستند. چه خوب گفته است «شیخ احمد شاکر<span dir=\"ltr\">»:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">ابن خلدون چیزى را دنبال کرده است که به آن آگاهى ندارد و وارد میدانى شده است که مرد آن نیست. او در فصلى که در مقدمه خود به مهدى اختصاص داده، پریشان گویى عجیبى کرده و مرتکب اشتباهات روشنى شده است. اصولاً او متوجه نشده است که مقصود محدثان از این جمله که: «جرح بر تعدیل مقدّم است» چیست؟<span dir=\"ltr\">!<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>ب<\/strong><strong><span dir=\"ltr\"> - <\/span><\/strong>وى در آغاز فضل مربوط به مهدى اعتراف کرده است که<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">در میان مسلمانان در طول قرون و اعصار مشهور بوده و هست که در آخر الزمان حتماً مردى از خاندان پیامبر ظهور مى ‏کند<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">با اعتراف به اینکه موضوع قیام مهدى در میان تمام مسلمانان در طول قرون و اعصار امرى مشهور و مورد قبول بوده و هست، آیا صحیح نبود که او نیز این عقیده مشهور را مثل دیگران نپذیرد؟ ایا نظریه وى، با وجود اعتراف به اینکه همه مسلمانان برخلاف او عقیده دارند، نوعى کجروى و تکرروى نیست؟ آیا همه مسلمانان اشتباه کرده ‏اند و فقط ابن خلدون درست فهیمده است؟<span dir=\"ltr\">!<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">اصولاً این موضوع یک اجتهادى نیست، بلکه یک موضوع نقلى و غیبى است و جایز نیست کسى آن را با هیچ دلیلى جز با کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) اثبات کند و دلیل مزبور در اینجا نظریه مسلمانان را اثبات مى‏کند و آنان در این موضوع نقلى داراى تخصص هستند<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>ج<\/strong><strong><span dir=\"ltr\"> -<\/span><\/strong> ابن خلدون پیش از نقد و بررسى این احادیث مى‏گوید: «اینک ما در اینجا احادیثى را که در این باره نقل شده، ذکر مى‏کنیم<span dir=\"ltr\">». <\/span><span dir=\"ltr\">(130) <\/span>و پس از نقل احادیث مى‏ گوید: «این است مجموع احادیثى که پیشوایان حدیث درباره مهدى و قیام او در آخر الزمان نقل کرده‏اند». و در جاى دیگر مى ‏گوید: «آنچه محدثان از روایات مهدى نقل کرده ‏اند، ما همه را به قدر توان در اینجا آوردیم<span dir=\"ltr\">». <\/span><span dir=\"ltr\">(131)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">در حالى که وى بسیارى از احادیث مهدى را ناگفته گذاشت است، چنانکه این معنا با مراجعه به کتاب «العرف الوردى فى أخبار المهدى»» تألیف «سیوطى» روشن مى‏ گردد. همچنین او از حدیثى که با سند معتبر در کتاب «المناز المنیف» تألیف «ابن قیم» نقل شده، غفلت کرده است<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>د<\/strong><strong><span dir=\"ltr\"> -<\/span><\/strong> ابن خلدون تعدادى از این احادیث را نقل و به خاطر بعضى از راویان آنها در سند آنها اشکال مى ‏کند، در حالى که راویان یاد شده، کسانى هستند که «بخارى» و «مسلم» یا حداقل یکى از آنها در صحیح خود از آنها نقل حدیث کرده ‏اند و دانشمندان در سند آنها ایرادى نکرده ‏اند<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>ه<\/strong><strong><span dir=\"ltr\">-<\/span><\/strong> ابن خلدون اعتراف مى ‏کند که تعداد کمى از احادیث مربوط به مهدى جاى هیچ نقد و ایرادى از نظر سند ندارد. بنابراین باید بگوییم: آن تعداد کم که به گفته وى مورد قبول است، براى اثبات مطلب کافى است و بقیه احادیث نیز مؤید آن تعداد خواهد بود<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(132)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\"><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>انتظار مهدى و مدعیان مهدویت<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">نگاهى به تاریخ اسلام نشان مى‏ دهد که در طول زمان، افرادى جاه طلب و سودجو ادعاى مهدویت کرده ‏اند، یا گروهى از مردم عوام افرادى را مهدى مى ‏پنداشته ‏اند. این امر نشان مى‏ دهد که موضوع مهدویت و اعتقاد به ظهور یک منجى غیبى، در میان مسلمانان امرى مسلّم و مورد قبول بوده است، و چون نام یا برخى از نشانه ‏هاى آن حضرت با مشخصات برخى از مدعیان یاد شده تطبیق مى کرده، آنان از این موضوع سؤ استفاده کرده و خود را مهدى قلمداد نموده ‏اند. یا چه بسا خود آنان ادعایى نداشته‏ اند لکن برخى از عوام الناس از روى نادانى یا شدّت ستم و بیدادگرى حکومت ها یا عجله‏ اى که در ظهور مهدى داشته‏ اند، یا به علل دیگر، بدون آنکه در مجموع نشانه‏ هاى حضرت دقت کنند، به اشتباه، آنان را مهدى موعود تصور کرده ‏اند<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">به عنوان مثال: گروهى از مسلمانان «محمد بن حنفیه» را چون همنام و هم کنیه پیامبر اسلام بوده، مهدى پنداشته و بر این باور بوده‏اند که او نمرده است و غایب است و بعداً ظاهر مى ‏شود و بر دنیا مسلّط مى ‏گردد<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(133)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">گروهى از فرقه اسماعیلیه معتقد بودند که اسماعیل فرزند امام صادق - علیه السلام - نمرده، بلکه مرگ او از روى مصلحت اعلام شده است و او نمى‏ میرد و همان «قائم» موعود است و قیام مى‏کند و بر دنیا مسلّط مى ‏شود<span dir=\"ltr\">.<\/span><span dir=\"ltr\">(134)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">«<\/span>محمد» مشهور به «نفس زکیه» پسر عبد الله بن حسن» در زمان منصور دوانیقى عباسى قیام کرد و به مناسبت نامش، پدرش ادعا کرد که همان مهدى موعود است و با تکیه روى این موضوع، طرفدارانى براى او فراهم آورد<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(135)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">در جریان قیام نفس زکیه، «محمد بن عجلان» که از فقیهان و عابدان مدینه بود، به کمک وى برخاست. وقتى که محمد شکست خورد و کشته شد، «جعفر بن سلیمان» - حاکم مدینه - ابن عجلان را احضار کرد و به وى گفت: چرا با آن دروغگو خروج کردى؟ و آنگاه دستور داد دستش را قطع کنند<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">فقیهان و اشراف مدینه که حضور داشتند از جعفر بن سلیمان، براى ابن عجلان درخواست عفو کردند و گفتند: امیر! محمد بن عجلان فقیه و عابد مدینه است و موضوع براى او مشتبه شده و خیال کرده است که محمد بن عبد الله، همان مهدى موعود است که در روایات آمده است<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(136)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">عین این گرفتارى براى «عبد الله بن جعفر» نیز که از دانشمندان و محدثان بزرگ مدینه بود، پیش آمد و او هم در پاسخِ بازخواست حاکم مدینه، گفت: من به این علّت با محمد بن عبد الله همکارى کردم که یقین داشتم او همان مهدى موعود است که در روایات ما یاد شده است. تا او زنده بود هیچ شکى در این موضوع نداشتم و هنگامى که کشته شد فهمیدم که او مهدى نیست، و بعد از این دیگر فریب کسى را نخواهم خورد<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(137)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">منصور نیز، که نامش «عبد الله» و نام پرس «محمد» بود، بر پسر خویش لقب مهدى گذارده و ادعا مى ‏کرد که مهدى موعود فرزند من است، نه نفس زکیه<span dir=\"ltr\">! <\/span><span dir=\"ltr\">(138)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">همچنین مى ‏بینیم که برخى از فرقه ‏ها، به مهدویت بعضى از امامان پیشین اعتقاد داشته‏ اند، مثلاً «ناووسیه» حضرت صادق - علیه السلام - را مهدى و امام و زنده و غایب مى ‏پنداشتند<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(139)<\/span><span dir=\"ltr\"> «<\/span>واقفیه» همین اعتقاد را درباره امام موسى بن جعفر - علیه السلام - داشتند<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(140)<\/span> و بر این باور بودند که آن حضرت نمى ‏میرد تا بر شرق و غرب جهان مسلّط مهدى است<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(141) <\/span>و بالأخره گروهى نیز پس از رحلت امام حسن عسکرى - علیه السلام - فوت آن حضرت را انکار کردند و گفتند: او زنده و غایب است و همان امام «قائم» مى ‏باشد<span dir=\"ltr\">.<\/span><span dir=\"ltr\">(142)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">اینها نمونه هایى است که نشان مى ‏دهد موضوع مهدویت در زمان پیامبر اسلام(ص)و بعد از، موضوع مسلّمى بوده است و امت اسلام همواره در انتظار شخصى بوده‏ اند که قیام کند و با ظلم و ستم بستیزد و پرچم حاکمیت عدل و داد را در جهان به اهتزاز در آورد<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">بدیهى است که سوء استفاده برخى بازیگران از موضوع مهدویت در بعضى از ادوار، هرگز نمى ‏تواند مجوّزى براى انکار اصل مسئله مهدویت باشد، زیرا در طول تاریخ، حقایق بسیارى از سوى عناصر بازیگر و فرصت طلب مورد سوء استفاده قرار گرفته است. مدعیان الوهیت، یا نبوت و سایرمقامات معنوى، در دنیا کم نبوده ‏اند ادیان ساختگى نیز در نیا کم نبوده است. ولى انیها هزگز دلیل این نمى‏ شود که کسى منکر اصل وجود خدا و نبوت انبیأ گردد<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">علم و دانش و صنعت نیز در زمان ما مورد سؤ استفاده واقع شده و در راه هاى ضد بشرى به کار مى‏رود، ولى آیا این باعث مى ‏شود که ما اصل علم و صنعت را نفى کنیم؟<span dir=\"ltr\">!<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">*******************<\/span><\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>سیماى حکومت مهدى در آینه قرآن<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">قرآن کریم در زمینه ظهور و قیام حضرت مهدى - مانند بسیارى از زمینه‏ هاى دیگر - بدون انیکه وارد جزئیات شود، به صورت کلى و اصولى بحث کرده است؛ یعین از تشکیل حکومت عدل جهانى، و پیروزى کامل و نهائى صالحان در روى زمین سخن گفته است. این گونه آیات را مفسران اسلامى، به استناد مدارک حدیثى و تفسیرى، مربوط به حضرت مهدى و ظهور و قیام او دانسته‏ اند. ما از مجموع آیات قرآنى که دانشمندان آنها را ناظر به این موضوع دانسته‏ اند<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(143) <\/span>و صراحت بیشترى دراند، جهت رعایت اختصار، سه ایه را مورد بررسى قرار مى‏ دهیم<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">1 -<\/span><\/strong> وَلقَد کتبنا فِى الزّبُورِ مِن بَعدِ الذّکرِ أنّ الأرضَ یرِثُها عِبادِىَ‏َ الصّالِحُونَ <span dir=\"ltr\">(144)<\/span><span dir=\"ltr\"> «<\/span>ما، در (کتاب) زبور پس از تورات نوشته ‏ایم که سرانجام، زمین را بندگان صالح من به ارث خواهند برد<span dir=\"ltr\">».<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">در توضیح معناى این آیه یاد آورى مى ‏کنیم که: «ذکر» در اصل به معناى هر چیزى است که مایه تذکر و یاد آورى باشد ولى در آیه یاد شده به کتاب آسمانى حضرت موسى - علیه السلام - یعنى «تورات» تفسیر گردیده است به قرینه اینکه قبل از زبور معرفى شده است<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">طبق تفسیر دیگرى، «ذکر» اشاره به قرآن مجید است زیرا که در خود آیات قران این عنوان به قرآن گفته شده است<span dir=\"ltr\">:<\/span> اّن هُوَ اّلاّ ذِکرٌ لِلعالَمین<span dir=\"ltr\"> (<\/span>تکویر \/ 27) بنابراین، کلمه «من بعد» به معناى «علاوه بر» بوده و معناى آیه چنین خواهد بود: ما، علاوه بر قرآن، در زبور نوشته ‏ایم که سرانجام، زمین را بندگان صالح من به ارث خواهند برد<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(145)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">مرحوم شیخ مفید در آغاز فصل مربوط به حضرت مهدى - عجل الله تعالى فرجه -، به این آیه و آیه بعدى که نقل مى ‏کنیم، استناد کرده است<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(146)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">در تفسیر این آیه از امام باقر - علیه السلام - نقل شده است که فرمود: این بندگان صالح، همان یاران مهدى در آخر الزمانند<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(147)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">مفسر برجسته قرآن، مرحوم «طبرسى» در تفسیر آیه مزبور پس از نقل حدیث یاد شده مى‏ گوید<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">حدیثى که شیعه و سنى از پیامبر اسلام(ص)نقل کرده ‏اند، بر این موضوع دلالت دارد: «اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نماند، خداوند آن روز را آن قدر طولانى مى‏ گرداند تا مردى صالح از خاندان مرا بر انگیزد و او جهان را پر از عدل و داد کند همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد<span dir=\"ltr\">». <\/span><span dir=\"ltr\">(148)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">اشاره قرآن به پیشگویى حکومت بندگان شایسته خداوند در روى زمین در کتاب تورات و زبور، نشان مى ‏دهد که این موضوع از چنان اهمیتى برخوردار است که در کتب آسمانى پیامبران پیشین یکى پس از دیگرى مطرح مى شده است<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">جالب توجه این است که عین این موضوع در کتاب «مزامیر داود» که امروز جز کتب عهد قدیم (تورات) است و مجموعه‏ اى از مناجات ها و نیایش ها و اندرزهاى داود پیامبر - علیه السلام - است، به تعبیرهاى گوناگون به چشم مى‏ خورد. از جمله در مزمور 37 مى ‏خوانیم<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">«... <\/span>شریران منقطع میشوند، اما متوکلانِ به خداوند وارث زمین خواهند شد، و حال اندک است که شریر نیست مى ‏شود که هر چند مکانش را استفسار نمایى ناپیدا خواهد بود اما متواضعان وارث زمین شده از کثرت سلامتى متلذذ خواهند شد<span dir=\"ltr\">».<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">همچنین در همان مزمور چنین مى‏خوانیم<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">«... <\/span>متبرکان (خداوند) وارث زمین خواهند شد، اما ملعونان وى منقطع خواهند شد<span dir=\"ltr\">». <\/span><span dir=\"ltr\">(149)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">2 -<\/span><\/strong> وَ نُریدُ أن نَمُنّ عَلَى الّذینَ استُضعِفُوا فِى الأرضِ <span dir=\"ltr\">...<\/span><span dir=\"ltr\">(150)<\/span><span dir=\"ltr\"> «<\/span>وارد کرده‏ ایم که بر مستضعفان زمین نعمت بخشیم و آنان را پیشوایان و وارثان (زمین) قرار دهیم<span dir=\"ltr\">».<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">چنانکه در بخش «مهدى در منابع شیعه» نقل کردیم، امیر مؤمنان - علیه السلام - پس از پیشگویى بازگشت و گرایش (مردم) جهان به سوى خاندان وحى، این آیه را تلاوت فرمود<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(151)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">«<\/span>محمد بن جعفر»، یکى از علویان، در زمان مأمون بر ضد خلافت عباسى قیام کرد. او مى ‏گوید: روزى شرح گرفتاری ها و فشارهایى را که با آنها روبرو هستیم، براى مالک بن انس نقل کردم. او گفت: صبر کن تا تأویل آیه: وَنُریدُ أن نَمُنّ عَلَى الّذین... آشکار گردد<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(152)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">3 -<\/span><\/strong> وَعَدَ اللهُ الّذینَ آمَنُوا مِنکُم وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیستَخلِفَنّهُم فِى الأرضِ کَمَا استَخلَفَ الّذین مِن قَبلِهِم وَلَیمَکّنَنّ لَهُم دینَهُمُ الّذِى ارتَضى‏ لَهُم وَلیبَدِلَنّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم أَمناً یعبُدُونَنى لایشرِکُونَ بِى شَیئاً<span dir=\"ltr\">... . <\/span><span dir=\"ltr\">(153)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">«<\/span>خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده و اعمال صالح انام داده‏اند، وعده داده است که حتماً آنان را خلیفه روى زمین خواهد کرد، همان گونه که پیشینیان را خلافت روى زمین بخشید؛ و دین و آیینى را که خود براى آنان پسندیده استقرار خواهد بخشید و بیم و ترس آنان را به ایمنى و آرامش مبدّل خواهد ساخت (آنچنانکه) مرا مى ‏پرستند و چیزى را براى من شریک قرار نمى ‏دهند<span dir=\"ltr\">...».<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">مرحوم «طبرسى» در تفسیر این آیه مى ‏گوید<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">از خاندان پیامبر روایت شده است که این آیه درباره آل محمد (ص) نازل شده است. «عیاشى» از حضرت على بن الحسین - علیه السلام - روایت کرده است که این آیه را خواند و فرمود: به خدا سوگند آنان شیعیان ما خاندان پیامبر هستند. خداوند این کار را در حق آنان به دست مردى از ما به انجا مى‏ رساند و او مهدى این امت است. او همان کسى است که پیامبر(ص)درباره او فرمود<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">«<\/span>اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نماند، خداوند آن روز را آن قدر طولانى مى ‏گرداند تا مردى از خاندان من حاکم جهان گردد. اسم او اسم من (محمد) است، او زمین را از عدل و داد پر مى ‏سازد همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد<span dir=\"ltr\">».<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">«<\/span>طبرسى» مى ‏افزاید: این معنا در تفسیر آیه مزبور از امام باقر - علیه السلام - و امام صادق - علیه السلام - نیز روایت شده است<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(154)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\"><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>فواید وجود امام در دوران غیبت<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">اینک که بحث ما پیرامون حضرت مهدى به اینجا رسید، مناسب است که به یکى از شایع ترین پرسشها پیرامون آن حضرت پاسخ گوییم، و آن این است که: فایده وجود امام در عصر غیبت چیست؟ به تعبیر دیگر: زندگى امام در دوران غیبت یک زندگى خصوصى است نه یک زندگى اجتماعى در نقش یک پیشوا. بنابرانى وجود مقدس او چه اثر عمومى براى مردم مى ‏تواند داشته باشد و مردم چه نوع بهره ‏اى مى ‏توانند از او ببرند؟<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">البته باید توجه داشته باشیم که غایب بودن امام هرگز به این معنا نیست که وجود آن حضرت به یک روح نامرئى یا امواج ناپیدا و رؤیایى و امثال اینها تبدیل شده است! بلکه وى یک زندگى طبیعى عینى و خارجى دادر، منتها با عمرى طولانى. آن حضرت در میان مردم و در دل جامعه ‏ها رفت و آمد دارد و در نقاط مختلف زندگى مى‏کند ولى به صورت ناشناس. و فرق بسیار است بین «نامرئى» و «ناشناس<span dir=\"ltr\">». <\/span><span dir=\"ltr\">(155)<\/span> امام صادق - علیه السلام - مى‏فرمود: مردم امام خود را گم مى‏کنند. او در موسم حج حاضر مى‏شود و مردم را مى‏بیند ولى آنان او را نمى‏بینند<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(156)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">*******************<\/span><\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>خورشید پنهان<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">در پاسخ سؤال یاد شده یاد آورى کنیم که این سؤال تازگى نداشته و تنها در عصر ما مطرح نشده است، بلکه از روایات اسلامى بر مى ‏آید که حتى پیش از تولد حضرت مهدى - علیه السلام - نیز این سؤال مطرح بوده و هنگامى که پیامبر اسلام و ائمه پیشین - علیهم السلام - از مهدى و غیبت طولانى آن حضرت سخن به میان مى ‏آوردند، با چنین سؤالى روبرو مى ‏شدند و به آن پاسخ مى‏ گفتند. به عنوان نمونه<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">1 -<\/span><\/strong> پیامبر اسلام در پاسخ این پرسش که آیا شیعه در زمان غیبت، از وجود قائم فایده اى مى‏ برد؟ فرمود: بلى، سوگند به پروردگارى که مرا به پیامبرى بر انگیخت، در دوران غیبتش از او نفع مى ‏برند و از نور ولایتش بهره مى‏ گیرند، همان گونه که از خورشید به هنگام قرار گرفتن در پشت ابرها استفاده مى ‏کنند<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(157)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">2 -<\/span><\/strong> امام صادق - علیه السلام - فرمود: از روزى که خداوند حضرت آدم را آفریده تا روز رستاخیز، زمین هیچگاه خالى از حجت نبوده و نخواهد بود، یا حجت ظاهر و آشکار و یا غایب و پنهان، و اگر حجت خدا نباشد، خدا ستایش نمى ‏شود<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">راوى پرسید: مردم چگونه از امام غایب و پنهان استفاده مى ‏کنند؟ حضرت فرمود: آنچنانکه از خورشید پشت ابر استفاده مى ‏کنند<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(158)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">3 -<\/span><\/strong> خود حضرت مهدى - عجل الله تعالى فرجه - نیز روى این معنا تکیه کرده است. در توقیعى که آن حضرت در پاسخ به سؤالات «اسحاق بن یعقوب» صادر فرمود و توسط محمد بن عثمان تحویل اسحاق گردید، چنین نوشت: اما چگونگى استفاده مردم از من همچون استفاده آنهاست از خورشید، هنگامى که در پشت ابرها پنهان مى ‏شود<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(159)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">در توضیح این تشبیه باید یاد آورى کنیم که: خورشید داراى دو نوع نور افشانى است<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">1 - <\/span><\/strong><strong>نور افشانى آشکار و مستقیم،<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">2 - <\/span><\/strong><strong>نور افشانى غیر مستقیم<\/strong><span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">در نور افشانى آشکار، اشغه خورشید بخوبى دیده مى ‏شود ولى در تابش غیر مستقیم، ابرها همانند یک شیشه مات، نور مستقیم خورشید را گرفته و پخش مى ‏کند. اما آثار حیات بخش خورشید در رشد و نمو موجودات و...، مخصوص زمانى نیست که نور آن مستقیماً بر پهنه حیات و طبیعت مى ‏تابد، بلکه بسیارى از این آثار - مانند: تولید گرما، رویش و رشد گیاهان، تولید انرژى لازم براى حرکت و حیات، به بار نشستن درختان، خندیدن شکوفه ‏ها و شکفتن گل ها - در زمان تابش نور مات خورشید از پشت ابرها نیز وجود دارد<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">اشعه معنوى وجود امام، هنگامى هم که در پشت ابرهاى غیبت پنهان است، داراى آثار گوناگونى است که با وجود متوقف شدن کلاس تعلیم و تربیت و رهبرى مستقیم، فلسفه وجودى او را آشکار مى ‏سازد. اینک برخى از این آثار را به اختصار مورد بررسى قرار مى‏ دهیم<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">1 - <\/span><\/strong><strong>جان جهان<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">طبق احادیث فراوانى که در موضوع امامت وارد شده، و بر اساس دلائلى است که دانشمندان ارائه کرده ‏اند، در بینش اسلامى، امام، جان جهان است و جهان به وجود او بستگى دارد. امام قلب عالم وجود، هسته مرکزى جهان هستى و «واسطه فیض» بین عالم و آفریدگار عالم است و از این جهت حضور و غیبت او تفاوتى ندارد. و اگر او - ولو به صورت ناشناس - در جهان نباشد، جهان هستى در هم فرو مى ‏ریزد. چنانکه امام صادق - علیه السلام - فرمود<span dir=\"ltr\">: <\/span>اگر زمین بدون وجود امام بماند، ساکنان خود را در کام خود فرو مى ‏برد<span dir=\"ltr\">.<\/span><span dir=\"ltr\"> (160)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">امام چهارم فرمود: در پرتو وجودئ ماست که خداوند آسمان را از فرو پاشى - جز به اذن او - نگه مى ‏دارد. در پرتو وجو ماست که خداوند زمین را از لرزش و سلب آرامش ساکنانش، نگه مى‏ دارد. به واسطه ماست که خداوند باران نازل مى‏ کند و رحمت خود را مى ‏گستراند و برکات و نعمت هاى زمین را بیرون مى ‏آورد. و اگر آن کس از ما که در زمین است نبود، زمین اهل خود را فرو مى ‏برد<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(161)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">2 - <\/span><\/strong><strong>پاسدارى از آیین خدا<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">امیر مومنان - علیه السلام - در یکى از سخنان خود در مورد لزوم وجود رهبران الهى در هر عصر و زمان مى‏ فرماید<span dir=\"ltr\">: «<\/span>خدایا چنین است، هرگز روى زمین از قیام کننده‏اى با حجت و دلیل، خالى نمى‏ماند، خواه ظاهر و آشکار باشد و خواه بیمناک و پنهان، تا دلائل و اسناد روشن الهى از بین نرود و به فراموشى نگراید<span dir=\"ltr\">...<\/span><span dir=\"ltr\">» <\/span><span dir=\"ltr\">(162)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">با گذشت زمان و آمیزش سلیقه‏ ها و افکار شخصى به مسائل مذهبى و دراز شدن دست مفسده جویان به سوى تعالیم آمسانى، اصالت پاره‏ اى از قوانین الهى از دست مى‏ رود و دین دستخوش تغییرات زیانبخش مى ‏گردد<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">براى آنکه اصالت آیین الهى حفظ گردد و جلوى تحریفات و تغییرها و خرافات گرفته شود، باید این رشته به وسیله یک پیشواى معصوم ادامه یابد. در هر مؤسسه مهم، «صندوق آسیب ناپذیرى» وجود دارد که اسناد مهم آن مؤسسه را در آن نگهدارى مى‏ کنند تا از دستبرد دزدان یا خطر آتش سوزى و امثال اینها محفوظ بماند. سینه امام و روح بلندش نیز صندوق آسیب‏ ناپذیر حفظ اسناد آیین الهى است تا همه اصالت هاى نخستین و ویژگی هاى آسمانى این تعالیم را در خود نگاه داری کند<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(163)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">حافظ «ابن حجر عسقلانى» در شرح «صحیح بخارى» پس از نقل احادیث حاکى از نزول حضرت عیسى - علیه السام - به زمین هنگام ظهور حضرت مهدى - عجل الله تعالى فرجه - و اقتداى او به آن حضرت مى ‏نویسد<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">اینکه عیسى - علیه السلام - در آخر الزمان و نزدیک قیامت، به مرد از این امّت اقتدا مى ‏کند و پشت سر او نماز مى ‏خواند، دلیل بر نظریه صحیح در میان دانشمندان اسلامى است که: زمین هرگز از وجود حجت که با دلائل و براهین آشکار، براى خدا قیام مى‏ کند، خالى نمى ‏ماند<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(164)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">3 - <\/span><\/strong><strong>امید بخشى<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">در میدان هاى نبرد، تمام کوشش سربازان زبده و فداکار معطوف این امر است که پرچم سپاه، در برابر حملات دشمن همچنان در اهتزاز باشد، و متقابلاً سربازان دشمن دائماً مى ‏کوشند پرچم آنها را سرنگون سازند، چرا که برقرار بودن پرچم، مایه دلگرمى سربازان و تلاش و کوشش مستمر آنها است<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">همچنین وجود فرمانده لشگر در مقرّ فرماندهى - هر چند ظاهراً خاموش و ساکت باشد - خون گرم و پر حرارتى در عروق سربازان به گردش در مى ‏آورد و آنها را به تلاش بیشتر وا مى‏ دارد که فرمانده ما زنده است و پرچممان در اهتزاز<span dir=\"ltr\">!<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">امّا هرگاه خبر قتل فرمانده در میان سپاه پخش شود، یک لشگر عظیم با کارآیى فوق العاده ،یک مرتبه روحیه خود را مى‏ بازد و متلاشى مى گردد<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">رئیس یک جمعیت یا یک لشگر، مادام که زنده است، هر چند مثلاً در سفر یا فرضاً در بستر بیمارى باشد، مایه حیات و حرکت و نظم و آرامش آنهاست، ولى شنیدن خبر از دست رفتن او گرد و غبار یأس و نومیدى را بر سر همه مى ‏پاشد<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">جمعیت شیعه طبق عقیده‏اى که به وجود امام زنده دارد، هر چند او را در میان خود نمى ‏بیند، اما خود را تنها نمى ‏داند، و اثر روانى این عقیده در روشن نگهداشتن چراغ امید در دلها و وادار ساختن افراد به خود سازى و آمادگى براى آن قیام بزرگ جهانى، کاملاً قابل درک است<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">پروفسور «هانرى کربن» استاد فلسفه در دانشگاه سوربن (فرانسه) و مستشرق نامدار فرانسوى مى‏ گوید: به عقیده من مذهب تشیع تنها مذهبى است که رابطه هدایت الهى را میان خدا و خلق براى همیشه نگهداشته است و به طور مستمر و پیوسته، ولایت را زنده و پا برجا مى‏ دارد<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">مذهب یهود، نبوّت را که رابطه ‏اى است واقعى میان خدا و عالم انسانى، در حضرت کلیم ختم کرده و پس از آن به نبوت حضرت مسیح و حضرت محمد(ص) اذعان ننموده و رابطه مزبور را قطع مى کند. همچنین مسیحیان در حضرت مسیح متوقف شده اند. اهل سنت از مسمانان نیز در حضرت محمد(ص) توقف کرده و با ختم نبوّت در ایشان، دیگر رابطه اى میان خالق و مخلوق، موجود نمى ‏دانند. تنها مذهب تشیع است که «نبوّت» را با حضرت محمّد(ص) ختم شده مى ‏داند، ولى «ولایت» را که همان رابطه هدایت و تکمیل مى ‏باشد، بعد از آن حضرت و براى همیشه زنده مى ‏داند<span dir=\"ltr\">. <\/span><span dir=\"ltr\">(165)<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\"><\/span><\/p>\n\n<div dir=\"rtl\">\n<hr><\/div>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>پى نوشت ها<\/strong><strong><span dir=\"ltr\">:<\/span><\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">1-<\/span><\/strong> شیخ مفید، الارشاد، قم مکتبة بصیرتى،، ص 346 - فتّال نیشابورى، روضة الواعظین، الطبعة الاولى، بیروت، مؤسسة الأعلمى‏ للمطبوعات، 1406 ه'. ق، ص 292 - کلینى،، اصول کافى، تهران، مکتبة الصدوق، 1381 ه - ق، ج 1، ص 514 - طوسى، الغیبة، تهران، مکتبة نینوى الحدیثة، ص 141 - طبرسى،، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ص 418 - ابن صبّاغ مالکى، الفصول المهمة، ط قدیم (بى تا)، ص .310<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">در بعضى از مآخذ، تاریخ تولد حضرت، سال 256 هجرى ضبط شده است (صدوق، کمال الدین، قم، مؤسسة النشر الاسلامى (التابعة) لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1405 ه- ق، ص 432 - طوسى،، الغیبة، ص 139 و 147) و در برخى دیگر، سال 258 (على بن عیسى الاربلى، کشف الغمّة، تبریز مکتبة بنى هاشمى، 1381 ه-ق، ص 227 - ابن ابى الثلج بغداى، تاریخ الائمة، قم، مکتبة بصیرتى، (ضمن مجموعه نفیسه)، ص 15) ذکر شده است و ابو جعفر محمد بن جریر بن رستم طبرى آن را در سال 257 مى ‏داند (دلائل الامامة، الطبعة الثالثة، قم، منشورات الرضى،، ص 271 و 272<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">2-<\/span><\/strong> شیخ مفید، همان کتاب، ص 346 - طبرسى،، همان کتاب، ص 417 - اربلى، همان کتاب، ص 227 - ابن صبّاغ، همان کتاب، ص .310<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">3-<\/span><\/strong> مسعودى، همان کتاب، ص 418 - ابن صباغ، همان کتاب، ص .310<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">4- <\/span><\/strong>مسعودى، اثبات الوصیة، الطبعة الرابعة، نجف، المطبعة الحیدریة، 1374 ه'. ق، ص .248<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">5 -<\/span><\/strong> ابن صبّاغ، همان کتاب، ص .310<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">6-<\/span><\/strong> شیخ مفید، همان کتاب، ص 346 - صدوق، همان کتاب، ص 432 - طبرسى، همان کتاب، ص 418 مسعودى، همان کتاب، ص 248 - فتّال نیشابورى،، همان کتاب، ص 283 - طوسى، همان کتاب، ص 143 محمد بن جریر بن رستم طبرى، همان کتاب، ص 268 - ابن صبّاغ، همان کتاب، ص .310<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">7- <\/span><\/strong>صدوق، همان کتاب، ص 432 و ر. ک به: روضة الواعظین، ص .292 برخى از محققان معاصر، احتمال داده ‏اند که نام او همان نرجس باشد، و اسامى دیگر به جز صقیل را بانوى پیشین او حکیمه دختر امام جواد - علیه السلام - به وى داده باشد (بنابر روایاتى، او قبلاً کنیز حکیمه بوده است). مردم آن زمان کنیزان خویش را براى خوشامد گویى، به اسامى گوناگون مى‏ خواندند و نرجس، ریحانه و سوسن همه اسامى گل ها هستند (دکتر حسین جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمه دکتر سید محمد تقى آیت اللّهى، چاپ اوّل، تهران، مؤسسه انتشارا امیرکبیر، 1367 ه'. ش، ص 114<span dir=\"ltr\">).<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">8-<\/span><\/strong> فتّال نیشابورى، همان کتاب، ص 283 - صدوق، همان کتاب، ص 427 - مجلسى، همان کتاب، ج 51، ص .12<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">9-<\/span><\/strong> شیخ مفید، همان کتاب، ص .346<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">10- <\/span><\/strong>ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغة، قاهره، دار احیاالکتب العربیة، 1960 م، ج 7، ص 94 و ج 10، ص .96<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">11- <\/span><\/strong>فقیه ایمانى، مهدى، مهدى، منتظر در نهج البلاغه، اصفهان، کتابخانه عمومى امیر المؤمنین على - علیه السلام -، ص 23، .39<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">تعدادى از این منابع که در دسترس نگارنده است و تولد حضرت مهدى به صراحت در آنها بیان شده، به قرار زیر است: ابن حجر هیتمى، الصواعق المحرقة، ط 2، قاهره، 1385 ه'. ق، ص 208 - شبراوى، الاتحاف بحبّ الأشراف، ط 2، قم، منشورات الرضى،، 1363 ه'. ش، ص 179 - محمد امین بغدادى سویدى، سبائک الذهب فى معرفة قبائل العرب،<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">بیروت دارصعب، ص 78 - مؤمن شبلنجى، نور الأبصار، قاهره، مکتبة المشهد الحسینى ،، ص 168 - شیخ محمد صبّان، اسعاف الراغبین، (در حاشیه نور الأبصار)، ص 141 - ابن أثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج 7، ص 274 (حوادث سال 260) حمدالله مستوفى، تاریخ برگزیده، چاپ دوّم، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1362 ه'. ش، ص 207 - ابن طولون، الأئمة الاًثنى عشر، قم، منشورات الرضى،، ص 117 - ابن صبّاغ مالکى، الفصول المهمة، (بى تا)، ص 310 - شیخ سلیمان قندوزى، ینابیع المودّة، بیروت، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، ج 3، ص .36<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">12- <\/span><\/strong>صدوق، همان کتاب، ص 434 - .478 شیخ مفید، همان کتاب، ص 350 و 351 - شیخ سلیمان قندوزى، ینابیع المودّة، بیروت، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، ج 3، ص 123 - .125<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">13- <\/span><\/strong>چنانکه در سیره امام هادى - علیه السلام - نوشتیم، ایوب بن نوح یکى از وکلاى آن حضرت بوده است<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">14- <\/span><\/strong>طوسى، همان کتاب، ص 204 ور.ک به: صدوق، همان کتاب، ص 435 - مجلسى، همان کتاب، ج 51، ص 346 - شیخ سلیمان قندوزى، همان کتاب، ج 3، ص 123 - (آیت الله) صافى، لطف الله، منتخب الأثر، تهران، مرکز نشر کتاب، 1373 ه'. ق، ص .355<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">15- <\/span><\/strong>شیخ طوسى، همان کتاب، ص 204 - نعمانى، الغیبة، تهران، مکتبة الصدوق، ص 154 - مجلسى، بحار الأنوار، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1393 ه'. ق، ج 51، ص 150 ور.ک به: اصول کافى، تهران، مکتبة الصدوق، 1381 ه'. ق، ج 1، ص .337<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">16- <\/span><\/strong>طوسى، همان کتاب، ص 203 - 207 - صافى، همان کتاب، باب 47، ص 314 و .315<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">17- <\/span><\/strong>صافى، همان کتاب، فصل 1، باب 8، ص 101، ح .4<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">18- <\/span><\/strong><span dir=\"ltr\">(<\/span>آیت الله) صافى، لطف الله، نوید امن و امان، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ص 177 و .178<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">19- <\/span><\/strong>کلینى، همان کتاب، ج 1، ص 337 - طوسى، همان کتاب، ص 202 - صدوق، همان کتاب، ص 481 صافى، منتخب الأثر، فصل 2، باب 28، ص 269 - نعمانى، همان کتاب، ص .166<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">20- <\/span><\/strong>صدوق، کمال الدین، باب 44، ص 480، ح 4 - مجلسى، همان کتاب، ج 51، ص 152 - صافى، منتخب الأثر، فصل 2، باب 25، ص 268، ح .3<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">21- <\/span><\/strong>مرحوم شیخ مفید آغاز غیبت صغرى را از سال تولد آن حضرت (سال 255) حساب کرده است (الاًرشاد، ص 346) و با این محاسبه، دوران غیبت صغرى، 75 سال مى ‏شود. طبعاً نظریه مرحوم مفید از این لحاظ بوده است که حضرت مهدى در زمان حیات پدر نیز حضور و معاشرت چندانى با دیگران نداشته و از نظر کلى غایت محسوب مى ‏شده است<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">گویا بر اساس همین ملاحظه است که محققانى مانند: طبرسى، سید محسن امین، و آیت الله سید صدر الدین صدر نیز آغاز غیبت صغرى را از سال میلاد آن حضرت، و مدّت آن را 74 سال دانسته‏اند (اًعلام الورى، ص 444 - اعیان الشیعة، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، ج 2، ص 46 - المهدى،، بیروت، دار الزهرأ، 1398 ه'. ق، ص 181<span dir=\"ltr\">).<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">22- <\/span><\/strong>صدر، سید صدر الدین، المهدى،، بیروت، دار الزهرأ، 1398 ه'. ق، ص 183 - پیشواى دوازدهم امام زمان، نشریه مؤسسه در راه حق، ص .38<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">23-<\/span><\/strong> شیخ سلیمان قندوزى، ینابیع المودّة، بیروت، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، ج 3، باب 71، ص .82<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">24-<\/span><\/strong> نعمانى، همان کتاب، ص .173<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">25-<\/span><\/strong> نعمانى، همان کتاب، ص .173<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">26-<\/span><\/strong> نعمانى، همان کتاب، ص .170 نیز ر.ک به: منتخب الأثر، فصل 2، باب 26، ص 251 - .253<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">27-<\/span><\/strong> در آن روزگار، به جاى «نیابت» و «نواب» بیشتر تعبیر «سفارت» و «سفرأ» به کار برده مى ‏شد<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">28-<\/span><\/strong> چنانکه طبق نقل شیخ طوسى، حدود ده نفر در بغداد به نمایندگى از طرف محمد بن عثمان فعالیت مى ‏کردند (الغیبة، ص 225<span dir=\"ltr\">).<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">29-<\/span><\/strong> توقیع به معناى حاشیه نویسى است و در اصطلاح علماى شیعه به نامه‏ ها و فرمان هایى که در زمان غیبت صغرى از طرف امام به شیعیان مى‏ رسیده توقیع گفته مى ‏شود<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">30-<\/span><\/strong> صدر، المهدى،، ص .189<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">31-<\/span><\/strong> امین، سید محسن، أعیان الشیعة، ج 2، ص .48<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">32-<\/span><\/strong> طوسى،، الغیبة، ص 257، .258<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">33-<\/span><\/strong> کلینى،، اصول کافى،، ج 1، ص 518، ح .5<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">34-<\/span><\/strong> کلینى، همان کتاب، ص 521، ح 14 و .15<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">35-<\/span><\/strong> طبرسى،، اًعلام الورى، ص .444<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">36-<\/span><\/strong> طوسى،، الغیبة، تهران، مکتبة نینوى الحدیثة ص .214<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">37-<\/span><\/strong> طوسى، همان کتاب، ص .216<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">38-<\/span><\/strong> طوسى،، الغیبة، ص .215<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">39-<\/span><\/strong> طوسى،، همان کتاب، ص .216<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">40- <\/span><\/strong>طوسى،، همان کتاب، ص .216<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">41-<\/span><\/strong> طوسى،، همان کتاب، ص .217<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">42-<\/span><\/strong> دکتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمه دکتر سید محمد تقى آیت اللّهى، چاپ اوّل، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، 1367 ه'. ش، ص 155 و .156<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">43-<\/span><\/strong> طوسى،، همان کتاب، ص .221<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">44-<\/span><\/strong> طوسى،، همان کتاب، ص .219<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">45-<\/span><\/strong> طوسى،، همان کتاب، ص 219 - .220<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">46-<\/span><\/strong> طوسى،، همان کتاب، ص 220 - بحار الأنوار، ج 51، ص .349<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">47-<\/span><\/strong> طوسى،، همان کتاب، ص 220 - مجلسى،، بحار الأنوار، ج 51، ص 350 - طبرسى اًعلام الورى، الطبعة الثالثة، ص 452 - على بن عیسى اربلى،، کشف الغمة، تبریز، مکتبة بنى هاشمى،، 1381 ه'. ق، ج 3، ص .322<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">48-<\/span><\/strong> طوسى، الغیبة، ص .221<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">49-<\/span><\/strong> طوسى،، الغیبة، ص .223<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">50-<\/span><\/strong> طوسى، الغیبة، ص 222 - بحار الأنوار، ج 51، ص .351<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">51-<\/span><\/strong> طوسى،، همان کتاب، ص 226 و 227 - بحار الأنوار، ج 51، ص .355<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">52-<\/span><\/strong> طوسى،، همان کتاب، ص 224 و 225 و .227<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">53-<\/span><\/strong> طوسى،، همان کتاب، ص .240<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">54-<\/span><\/strong> مجلسى،، بحار الأنوار، ج 51، ص 356، ور.ک به: طوسى،، همان کتاب، ص .236<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">55-<\/span><\/strong> دکتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، چاپ اوّل، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1367 ه'. ش، ص .199<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">56-<\/span><\/strong> طوسى،، همان کتاب، ص .238<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">57-<\/span><\/strong> سَیمَرى و صَیمَرى نیز گفته شده است (صدر، محمد، تاریخ الغیبة الصغرى، ط 1، بیروت دار التعارف للمطبوعات، 1392 ه'. ق، ص 412<span dir=\"ltr\">).<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">58-<\/span><\/strong> طوسى،، همان کتاب، ص .242<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">59-<\/span><\/strong> صدر، همان کتاب ص .412<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">60-<\/span><\/strong> چنانکه در بحث علائم ظهور گفته شده، قیام شخصى به نام سفیانى و صداى آسمانى از علامتهایى هستند که در آستانه ظهور امام رخ خواهد داد<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">61-<\/span><\/strong> طوسى،، الغیبة، ص 242 و 243 - مجلسى،، بحار الأنوار، ج 51، ص 361 - طبرسى،، همان کتاب، ص 445 - صدر،<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">62- <\/span><\/strong>همان کتاب، ص- .15<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">63-<\/span><\/strong> طوسى،، همان کتاب، ص .243<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">64-<\/span><\/strong> طوسى،، همان کتاب، ص .242<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">65-<\/span><\/strong> طوسى،، همان کتاب، ص 222 و 246 - صدوق، کمال ادین، قم، مؤسسة النشر الاسلامى (التابعة) لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1405 ه'. ق، ص .44<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">66-<\/span><\/strong> طوسى،، همان کتاب، ص .222<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">67-<\/span><\/strong> طوسى،، همان کتاب، ص 146 و .219<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">68-<\/span><\/strong> طوسى،، الغیبة، ص 240 - مجلسى،، بحار الأنوار، ج 51، ص .359<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">69-<\/span><\/strong>مرحوم طبرسى،، فهرست جالبى از این دسته وکلا، با ذکر محل مأموریتشان، ذکر کرده است (اًعلام الورى، ص 4<span dir=\"ltr\">).<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">70-<\/span><\/strong> طوسى،، همان کتاب، ص .225<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">71- <\/span><\/strong>طوسى،، همان کتاب، ص 225 و .226<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">72- <\/span><\/strong>طوسى،، همان کتاب، ص 225 و .226<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">73-<\/span><\/strong> صدوق، کمال الدین، رقم، مؤسسة النشر الاسلامى (التابعة) لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1405 ه'. ق، ص 440 - .441<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">74-<\/span><\/strong> طوسى،، همان کتاب، ص 176 - .177<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">75-<\/span><\/strong> طبرسى،، همان کتاب، ص 452 - .453<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">76-<\/span><\/strong> طوسى،، همان کتاب، ص 229 - .236<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">77-<\/span><\/strong> طوسى،، همان کتاب، ص 198 - .199<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">78-<\/span><\/strong> طوسى،، همان کتاب، ص 238 - .239<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">79- <\/span><\/strong>طوسى،، همان کتاب، ص .244<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">80-<\/span><\/strong> طوسى،، همان کتاب، ص 248 - 254 ور. ک به: دکتر حسین، جاسم، تارخى سیاسى غیبت امام دوزادهم، ص 200 - .205 مسعودى، قتل او را در سال 322 دانسته است (التنبیه والاشراف، قاهره، دار الصاوى للطبع والنشر و التألیف ص 343<span dir=\"ltr\">).<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">81-<\/span><\/strong> طاغوت کسى است که بر خلاف حق حکومت کند و بر اساس موازین اسلامى سزاوار آن مقام نباشد. لفظ «طاغوت» صیغه مبالغه از طغیان است، تو گویى این افراد در طغیان و مرز نشناسى، در بالاترین حدّ قرار گرفته ‏اند<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">82-<\/span><\/strong> نسأ: .60<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">83- <\/span><\/strong>ینظران من کان منکم ممن روى حدیثنا ونظر فى حلالنا وحرامنا و عرف أحکامنا فارضوا به حکما فانّى قد جعلته علیکم حاکماً فاًذا حکم بحکمنا فلم یقبل منه فاًنّما استخفّ بحکم الله وعلینا ردّ، والرّاد علینا الرّاد على الله، وهو على حدّ الشرک بالله (کلینى، اصول کافى، تهران، مکتبة الصدوق، 1381 ه'. ق، ج 1 ص 67، کتاب فضل العلم، باب اختلاف الحدیث، ح 10 - شیخ حرّ عاملى، وسائل الشیعة، بیروت، دار احیأ التراث العربى،، ج 18 ،باب 11 من أبواب صفات القاضى،، ص 99<span dir=\"ltr\">).<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">84- <\/span><\/strong>وأمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فیا الى رواة حدیثنا فاّنّهم حجتى علیکم وأنا حجة الله (طوسى،، همان کتاب، ص 177 - طبرسى،، همان کتاب، ص 452 - شیخ حرّ عاملى، همان کتاب، ج 18، ص 101، کتاب القضأ، ابواب صفات القاضى،، باب 11، ج 9 - طبرسى،، احتجاج، نجف، المطبعة المرتضویة، ج 2، ص 163<span dir=\"ltr\">).<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">85-<\/span><\/strong> امینى،، ابراهیم، دادگستر جهان، چاپ چهارم، قم، انتشارات دار الفکر، 1352 ه'. ش، ص 74 - .82 این آمار از روى احادیث منقول در کتاب «منتخب الأئر» تهیه شده است و اگر تتبع بیشترى صورت گیرد، طبعاً تعداد احادیث بیش از این خواهد بود.#) درباره روایات منقول از پیامبر اسلام، در بخش روایات اهل سنت توضیح خواهیم داد<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">86-<\/span><\/strong> محمد بن جریر بن رستم طبرى،، دلائل الامامة، الطبعة الثالثة، قم، منشورات الرضى،، ص .240<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">87-<\/span><\/strong> ر.ک به: مهدى فقیه ایمانى، مهدى منتظر در نهج البلاغة، اصفهان، کتابخانه عمومى امام امیر المؤمنین على - علیه السلام<span dir=\"ltr\"> -.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">88-<\/span><\/strong> لتعطفنّ الدنیا علینا عطف الضروس على ولدها (ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغة، قاهره، دار احیأ الکتب العربیة، 1960 م، ج 19، ص 29، حکمت 205<span dir=\"ltr\">).<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">89-<\/span><\/strong> ونرید أن نمنّ على الذین استضعفوا فى الأرض ونجعلهم أئمّة ونجعلهم الوارثین (قصص: 6<span dir=\"ltr\">).<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">90-<\/span><\/strong> صدوق، کمال الدین، مؤسسة النشر الاسلامى (التابعة) لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1405 ه'. ق، ج 1، ص .318<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">91-<\/span><\/strong> صدوق، همان کتاب، ج 2، ص 377 - مجلسى،، بحار الأنوار، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1393 ه'. ق، ج 51، ص .156<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">92-<\/span><\/strong> طبرسى،، اًعلام الورى، الطبعة الثالثة، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ص 443 - .444<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">93- <\/span><\/strong>طبرسى،، همان کتاب، ص .443<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">94-<\/span><\/strong> شیخ طوسى،، فهرست، مشهد، دانشگاه مشهد، 1351 ه'. ش، ص 14، شماره 19 - نجاشى،، فهرست اسمأ مصنفى الشیعة، قم، مکتبة الداورى،، ص 11 - ابن داود، رجال، قم، منشورات الرضى،، ص 32، شماره .23<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">95-<\/span><\/strong> نجاشى،، همان کتاب، ص 29 - طوسى،، فهرست، ص 98، شماره .205<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">96-<\/span><\/strong> نجاشى،، همان کتاب، ص 29 - طوسى،، فهرست، ص 98، شماره .205<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">97-<\/span><\/strong> نجاشى،، همان کتاب، ص .178<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">98-<\/span><\/strong> نجاشى،، همان کتاب، ص 17 - (آیت الله) صافى،، منتخب الأثر، تهران، مرکز نشر کتاب، 1373 ه'. ق، ص 466 و .467<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">99-<\/span><\/strong> البته ابراهیم انماطى و حسن بن محمد بن سماعة واقفى بودند و هدفشان از نوشتن چنین کتابى، اثبات دیدگاه هاى خودشان بوده است، اما رد هر حال این موضوع نشان مى‏دهد که غیبت یک موضوع مسلّم بوده است. (دکتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، چاپ اوّل، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1367 ه'. ش، ص 21 و 22<span dir=\"ltr\">).<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">100-<\/span><\/strong> صافى، لطف ا-لله، نوید امن و امان، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ص 91 - .92<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">101-<\/span><\/strong> صافى، همان کتاب، ص 92 - .95<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">102-<\/span><\/strong> صافى، همان کتاب، ص 95 - .99<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">103-<\/span><\/strong> ر.ک به: صحیح بخارى، ط 1، با شرح و تحقیق شیخ قاسم شمّاعى رفاعى، بیروت، دار القلم، 1407 ه'. ق، ج 4، باب 945 (نزول عیسى بن مریم)، ص 633 و مسند احمد حنبل ،بیروت، دار الفکر (بى تا) ج 1، ص 84 و 99 و 448 و ج 3، ص 27 و .37 ور.ک به: سنن ابن ماجه (207 - 275 ه'. ق) تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقى،، بیروت، دار احیأ التراث العربى،، ج 2، ص 1366 - 1368، کتاب الفتن، باب 34، باب خروج المهدى،، حدیث 4082 - .4088<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">104-<\/span><\/strong>لو لم یبق من الدنیا الا یوم لبعث الله عزّوجلّ رجلاً منژا یملأها عدلاً کما ملئت جوراً (مسند احمد حنبل، بیروت، دار الفکر (بى تا)، ج 1، ص 99<span dir=\"ltr\">).<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">105-<\/span><\/strong> تواتر و متواتر، از اصطلاحات علم الحدیث است و منظور از خبر متواتر، خبر جماعتى است که (فى حدّ نفسه، نه به ضمیمه قرائن) اتفاق آنان بر کذب، محال و در نتیجه موجب علم به مضمون خبر باشد. (ر.ک‏به: مدیر شانه چى، کاظم، علم الحدیث، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ 3، 1362 -. ش، ص 144) بدین گونه «تواتر» را مى‏توان «ثبوت قطعى» تعبیر کرده و «حدیث متواتر» را «حدیث ثابت و قطعى» خواند؛ حدیثى که راویان بسیار داشته، و در کتابهاى بسیار روایت شده است و به وسیله محدثان و مشایخ روایت، سینهبه سینه، و ضبط به ضبط، از نسلى به نسل دیگر رسیده است و ثبوت و صدور آن از پیامبر اکرم، با ائمه طاهرین - علیهم السلام - قطعى است (حکیمى، محمد رضا، خورشید مغرب، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1360 ه'. ش، ص 99<span dir=\"ltr\">).<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">106-<\/span><\/strong> صافى، همان کتاب، ص 90 - .91<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">107-<\/span><\/strong> صافى، همان کتاب، ص .91<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">108-<\/span><\/strong>وجمیع ما سقناه بالغ حدّ التواتر کما لایخفى على من له فضل اطّلاع. فتقّرر بجمیع ما سقناه أنّ الأحادیث الواردة فى المهدى المنتظر متواترة... و هذا یکفى لمن کان عنده ذرّة من أیمان و قلیل من انصاف. (نقل از غایة المأمول فى شرح التاج الجامع للأصول، تألیف شیخ منصور على ناصف، در حاشیة التاج، ط 2، قاهره، دار احیأ الکتب العربیة، ج 5، ص 327<span dir=\"ltr\">).<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">109-<\/span><\/strong> حافظ، کسى است که بر سنن رسول اکرم احاطه داشته باشد و موارد اتفاق و اختلاف آن را بدان د و به احوال راویان و طبقات مشایخ حدیث کاملاً مطلّع باشد (مدیر شانه چى، همان کتاب، ج 2، ص 22<span dir=\"ltr\">).<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">110-<\/span><\/strong> تواترت الأخبار و استفاضت بکثرة رواتها عن المصطفى(ص)فى أمر المهدى (منتختب الأثر، ص، پاورقى<span dir=\"ltr\">).<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">111-<\/span><\/strong> تواترت الأخبار بأنّ المهدى من هذه الامه وانّ عیسى - علیه السلام - سینزل و یصلّى خلفه (فتح البارى بشرح صحیح البخارى،، بیروت، دار المعرفة، ج 6، ص 493 - 494<span dir=\"ltr\">).<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">112-<\/span><\/strong> تواترت الأخبار عن النبى (ص)انّه من أهل بیته وانّه یملأ الأرض عدلاً (نور الأبصار، قاهره، مکتبة المشهد الحسینى،، ص 171<span dir=\"ltr\">).<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">113-<\/span><\/strong> تواترت الأخبار عن النبى (ص)بخروجه و انّه من أهل بیته وانّه یملأ الارض عدلاً (اسعاف الراغبین، در حاشیه نور الأبصار، ص 140<span dir=\"ltr\">).<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">114-<\/span><\/strong> این کتاب، چنانکه در مقدمه‏اش ذکر شده است، به منظور جمع آورى مجموعه قابل اطمینانى از «اصول پنجگانه» حدیث که مهمترین کتب حدیث اهل سنت است، تألیف گردیده و در پنج جلد چاپ شده است. مؤلف کتاب شرحى به نام «غایة المأمول» در شرح آن نوشته که در حاشیه‏اش چاپ شده است<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">115-<\/span><\/strong> التاج الجامع للأصول، قاهره، ط 2، دار احیأ الکتب العربیة، ج 5، ص .310<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">116-<\/span><\/strong>قد وقع اتفاق الفرق من المسلمین أجمعین على انّ الدنیا و التکلیف لاینقضى الاّ علیه (المهدى)) (شرح نهج البلاغه، قاهره، دار احیأ الکتب العربیة، 1960 م، ج 10 ص 96<span dir=\"ltr\">).<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">117-<\/span><\/strong> درصفحات آینده، قسمتهایى از مطالب این مجله را نقل خواهیم کرد<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">118-<\/span><\/strong> متن کامل عربى این یبانیه درک کتاب: مهدى انقلابى بزرگ، از صفحه 151 تا 155، نقل شده است و ترجمه آن با تغییرات اندکى از این کتاب گرفته شده است<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">119-<\/span><\/strong>در بیانیه یاد شده نیز این منابع پیروى شده است<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">120-<\/span><\/strong> سنن ابى داود، بیروت، دار الفکر، ج 4، ص 106، کتاب الفتن و الماحم، کتاب المهدى ،، حدیث 4282 - سیوطى، تاریخ الخلفأ، بغداد مکتبة المثنى، ص .272<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">121-<\/span><\/strong> محمد بن عیسى بن سوره ترمذى متوفاى 279 ه'، مؤلف یکى از شش کتاب مشهور و معتبر نزد اهل سنت است<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">122-<\/span><\/strong> متن حدیث جنین است: قال رسول الله9: لاتذهب الدنیا حتى یملک العرب رجل من أهل بیتى یواطئ اسمه اسمى (سنن ترمذى،، بیروت، دار احیأ التراث العربى،، ج 4، ص 505، باب 52 (ماجأ فى الهدى))، ح 2230 و 2231<span dir=\"ltr\">).<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">123-<\/span><\/strong> ر. ک به: مسند احمد حنبل، ج 1، ص .448<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">124-<\/span><\/strong> صافى، ممنتخب الأثر، تهران، مرکز نشر کتاب، 1373 ه'. ق، ص 231 - 235 - و موسوعة الامام المهدى،، اصفهان،<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">مکتبة الامام أمیر المؤمنین العامّة، ج 1، ص 13 - .16 در این باره احتمالات دیگرى نیز داه‏اند که جهت رعایت اختصار از نقل آنها خود دارى شد<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">125-<\/span><\/strong> عبد الرحمان بن محمد بن خلدون مغربى 732 - 808 ه<span dir=\"ltr\">'.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">126- <\/span><\/strong>جر و تعدیل از اصطلاحات علم حدیث‏شناسى است. مقصود از جرح این است که راوى یا راویان یک حدیث از طرف حدیث شناسان با تعبیراتى از قبیل: دروغگو، جاعل حدیث، اهل غلّو و تعبیرات دیگرى که در این علم مطرح شده، معرفى شود که طبعاً آن حدیث فاقد اعتبار خواهد بود<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">و مقصود از تعدیل، این است که راوى به عنوان: شخص عادل، موثق و مانند اینها معرفى شود که طبعاً حدیث او مورد قبول خواهد بود. البته اینها معیارهاى جرح و تعدیل از دیدگاه دانشمندان شیعه است. دانشمندان اهل سنت نیز معیارهایى دارند که همه جا با معیارهاى شیعه یکسان نیست<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">127-<\/span><\/strong> مقدمه، الطبعة الرابعة، بیروت، دار احیائ التراث العربى،، ص 311 - .312<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">128-<\/span><\/strong> مقدمه، ص .322<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">129-<\/span><\/strong> ر. ک به: دادگستر جهان، ص 30 - 49، مهدى انقلابى بزرگ، ص 159 - 165، منتخب الأثر، ص 5 - 6، پاورقى<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">130-<\/span><\/strong> ص .311<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">131-<\/span><\/strong>ص .327<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">132-<\/span><\/strong> سخنان مبسوط شیخ عبد المحسن عباد، در مجله الجامعة الاسلامیة چاپ «مدینه» مورخ ذیقعده 1388 ه'. ق، شماره 3، سال اوّل منتشر شده و ما آن را از: «موسوعة الامام المهدى»» ج 1 نقل کردیم<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">133-<\/span><\/strong> نوبختى، فرق الشیعة، نجف، المطبعة الحیدریة، 1355 ه'. ق، ص 27 - شهرستانى، الملل و النحل، قم، منشورات الرضى،، ج 1، ص .132<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">134-<\/span><\/strong> نوبختى، همان کتاب، ص 67 - .68<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">135-<\/span><\/strong> ابن طقطقا، الفخرى،، بیروت، دار صادر، 1386 ه'. ق، ص 165 - .166<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">136-<\/span><\/strong> ابو الفرج الاصفهانى، مقاتل الطالبیین، نجف، المکتبة الحیدریة، 1385 -. ق، ص .193<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">137-<\/span><\/strong> ابو الفرج الاصفهانى، همان کتاب، ص .195<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">138-<\/span><\/strong> ابو الفرج، همان کتاب، ص .162<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">139- <\/span><\/strong>شهرستانى، همان کتاب، ج 1، ص .148<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">140-<\/span><\/strong> شهرستانى، همان کتاب، ص .150<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">141-<\/span><\/strong> نوبختى، همان کتاب، ص 80 و .83<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">142-<\/span><\/strong> نوبختى، همان کتاب، ص .96<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">143- <\/span><\/strong>حکیمى، محمد رضا، خورشید مغرب، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1360 ه'. ش، ص 140 - .151<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">144-<\/span><\/strong> انبیأ: .106<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">145-<\/span><\/strong><span dir=\"ltr\"> (<\/span>آیت الله) مکارم، ناصر، مهدى انقلابى بزرگ، چاپ دوم، قم، مطبوعاتى هدف، ص 121 - .122<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">146-<\/span><\/strong> الارشاد، قم، مکتبة بصیرتى،، ص .346<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">147-<\/span><\/strong> طبرسى،، مجمع البیان، تهران، شرکة المعارف الاسلامیة، 1379 ه'. ق، ج 7، ص .66<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">148- <\/span><\/strong>طبرسى،، همان کتاب، ص .67<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">149-<\/span><\/strong> تورات، ترجمه فارسى توسط وِلیم کِلِن فسّیس اِکِسّى به دستور مجمع مشهور بِرِتِش فاین بَیبَل سُسَیتى، چاپ لندن، 1856 م، ص .1030<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">150-<\/span><\/strong> قصص: .6<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">151-<\/span><\/strong> شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحدید، ج 19، ص 29، حکمت .205<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">152-<\/span><\/strong> ابو الفرج، همان کتاب، ص .359<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">153-<\/span><\/strong> نور: .55<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">154-<\/span><\/strong> مجمع البیان، ج 7، ص .152<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">155-<\/span><\/strong><span dir=\"ltr\"> (<\/span>آیت الله) مکارم، ناصر، مهدى انقلابى بزرگ، چاپ دوم، قم، مطبوعاتى هدف، ص .250<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">156-<\/span><\/strong> کلینى، اصول کافى، تهران، مکتبة الصدوق، 1381 ه'. ق، ج 1، ص .338<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">157-<\/span><\/strong> مجلسى، بحار الأنوار، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1393 ه'. ق، ج 52، ص 93 و ج 36، ص .250<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">158-<\/span><\/strong> مجلسى، همان کتاب، ص .92<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">159-<\/span><\/strong> طوسى، الغیبة، ص 177 - مجلسى، همان کتاب، ص 92 - اربلى، على بن عیسى، کشف الغمة، تبریز، مکتبة بنى هاشمى،، 1381 ه'. ق، ج 3، ص .22<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">160-<\/span><\/strong> لو بقیت الأرض بغیر امام لساخت (کلینى، همان کتاب، ج 1، ص 179 ور. ک به: صدوق، کمال الدین، قم مؤسسة النشر الاسلامى‏(التابعة) لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1405 ه'. ق، ج 1 ص 201 - .210<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">161-<\/span><\/strong> صدوق، أمالى، قم، مطبعة الحکمة، ص 112، مجلس 35 - صدوق، کمال الدین، ص 207، باب 21، ح 22 - جوینى خراسانى،، فرائد السمطین، ط 1، بیروت، مؤسسة المحمودى للطباعة والنشر، 1400 ه'. ق، ص 45 - .46<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">162-<\/span><\/strong>اللّهمّ بلى لاتخلو الأرض من قائم لله بحجد امّا ظاهراً مشهوراً و خائفاً مغموراً لئلاّ تبطل حجج الله و بیناته (شرح نهج البلاغة، ابن ابى‏ الحدید، قاهره، دار احیا الکتب العربیة، 1960 م، ج 18، حکمت 143، ص 347 - المناقب، اخطب خوارزم، نجف، المطبعة الحیدریة، 1385 ه'. ق، ص 264<span dir=\"ltr\">).<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">163-<\/span><\/strong><span dir=\"ltr\"> (<\/span>آیت الله) مکارم، ناصر، مهدى انقلابى بزگر، چاپ دوم، قم، مطبوعاتى هدف، ص 258 -.259<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">164-<\/span><\/strong> فتح البارى بشرح صحیح البخارى،، بیروت، دار المعرفة، ج 6، ص .494<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong><span dir=\"ltr\">165-<\/span><\/strong> سالنامه 2 مکتب تشیع (مصاحبات استاد علامه طباطبایى با پروفسور هانرى کربن درباره شیعه) 1330 ه'. ش، ص .20<\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2020-04-09 07:04:41","content_date_event":"2020-04-09 07:04:41","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2020-04-09 07:07:30","content_date_register":"2020-04-09 07:07:30","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":177477,"eid":0,"attach_title":null,"attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/126\/attach\/202004\/263589_1653111628_150_94.webp","300":".\/cache\/126\/attach\/202004\/263589_1653111628_300_189.webp","400":".\/cache\/126\/attach\/202004\/263589_1653111628_400_251.webp","600":".\/cache\/126\/attach\/202004\/263589_1653111628_600_377.webp","900":".\/cache\/126\/attach\/202004\/263589_1653111628_900_566.webp","1200":".\/cache\/126\/attach\/202004\/263589_1653111628_1200_754.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":1653111628,"files":{"original":{"url":".\/file\/126\/attach\/202004\/263589_1653111628.jpg","width":1706,"height":1072,"size":0}}}],"files":[{"id":263588,"ext":"docx","file_header":"application\/vnd.openxmlformats-officedocument.wordprocessingml.document","original":".\/file\/126\/attach2020043724749096263588.docx","file_size":1658833,"show_title":1,"title":"ولادت حضرت امام مهدی (عج) 2","priority":0}]}]]